هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه به بیان احساسات و رنجهای عشق میپردازد. شاعر از درد عشق، اشکها و رازداری سخن میگوید و به مقایسههایی مانند عود و دود، فرهاد و شیرین، و لیلی و مجنون اشاره میکند. همچنین، از فتنههای عشق و اهمیت وفاداری در راه عشق صحبت میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی اشارات به رنج و مرگ در عشق وجود دارد که برای سنین پایینتر مناسب نیست.
شماره ۱۵۴ - نگارا دل همی خواهد که عشقت را نهان دارد
نگارا دل همی خواهد که عشقت را نهان دارد
ولیکن اشک را نطق است و رنگ رو زبان دارد ۱
اگر چه آتش مجمر ندارد شعله پیدا
ولیکن عود نتواند که دود خود نهان دارد ۲
کسی کز درد عشق تو ندارد زندگی دل
اگر جان در تنش ریزند چون زهرش زیان دارد ۳
کسی کز سوز عشق تو ندارد جان ودل زنده
بسان خاک گورستان درون پر مردگان دارد ۴
طریق عشق جان بازیست تا خود زین جوانمردان
کرا دولت کند یاری کرا همت برآن دارد ۵
چو فرهاد از غم شیرین زبهر دوست می میرم
که این لیلی بهر جانب چو مجنون کشتگان دارد ۶
مرا با دوست این حالست وبا هرکس نمی گویم
اگر یک جان دو تن پرورد وگر یک تن دو جان دارد ۷
بجان قصدت کند دشمن چو داری دوستی در دل
صدف مجروح از آن گردد که لؤلو در میان دارد ۸
همیشه فتنه خوبان بود در شهر وکوی ما
گل آنجا می شود پیدا که بلبل آشیان دارد ۹
اگر چون حلقه نتوانی که رویی بر درش مالی
سری بر پای آن سگ نه که رو بر آستان دارد ۱۰
پناه و حرز عشاقند در دنیا خلایق را
بجز بیدار نتواند که پاس خفتگان دارد ۱۱
بلندی جو ی و در پستی ممان چون سیف فرغانی
که بام قصر این کار از معالی نردبان دارد ۱۲
ولیکن اشک را نطق است و رنگ رو زبان دارد ۱
اگر چه آتش مجمر ندارد شعله پیدا
ولیکن عود نتواند که دود خود نهان دارد ۲
کسی کز درد عشق تو ندارد زندگی دل
اگر جان در تنش ریزند چون زهرش زیان دارد ۳
کسی کز سوز عشق تو ندارد جان ودل زنده
بسان خاک گورستان درون پر مردگان دارد ۴
طریق عشق جان بازیست تا خود زین جوانمردان
کرا دولت کند یاری کرا همت برآن دارد ۵
چو فرهاد از غم شیرین زبهر دوست می میرم
که این لیلی بهر جانب چو مجنون کشتگان دارد ۶
مرا با دوست این حالست وبا هرکس نمی گویم
اگر یک جان دو تن پرورد وگر یک تن دو جان دارد ۷
بجان قصدت کند دشمن چو داری دوستی در دل
صدف مجروح از آن گردد که لؤلو در میان دارد ۸
همیشه فتنه خوبان بود در شهر وکوی ما
گل آنجا می شود پیدا که بلبل آشیان دارد ۹
اگر چون حلقه نتوانی که رویی بر درش مالی
سری بر پای آن سگ نه که رو بر آستان دارد ۱۰
پناه و حرز عشاقند در دنیا خلایق را
بجز بیدار نتواند که پاس خفتگان دارد ۱۱
بلندی جو ی و در پستی ممان چون سیف فرغانی
که بام قصر این کار از معالی نردبان دارد ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۳۸۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۳ - کسی که عشق نورزد مگو که جان دارد
گوهر بعدی:شماره ۱۵۵ - نور رخ تو قمر ندارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.