هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او بیان میکند که با وجود ضعف خود، به یاری معشوق کارهای دشوار را انجام داده است. عشق به معشوق باعث شده تا شاعر از خودگذشتگی کند و حتی دشواریها را به آسانی بپذیرد. او از غم و شادیهای عشق میگوید و اینکه حضور معشوق به او توانایی انجام کارهای غیرممکن را داده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی احساسی دارد. همچنین استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۳۶۱ - نه هرچه عشق توبود از درون برون کردم
نه هرچه عشق توبود از درون برون کردم
من ضعیف چنین کار صعب چون کردم ۱
بقوت تو چنین کار من توانم کرد
که سینه پر زغم ودیده پر زخون کردم ۲
چو نفس ناقص من کرد درفزونی کم
من زیاده طلب درکمی فزون کردم ۳
نظر عصا کش من شد سوی تو واین غم را
بچشم سوی دل کور رهنمون کردم ۴
غم تو گفت بشادی برون نه از دل پای
کنون که دست تصرف در اندرون کردم ۵
چوتو عنان عنایت بدست من دادی
لگام بر سر این توسن حرون کردم ۶
مکن تعجب واین کار را مدان دشوار
چو دوست کرد مدد دشمنی زبون کردم ۷
کنون بدون غمت سر فرو نمی آرم
که بی غم تو بسی کارهای دون کردم ۸
بگرد بام ودر تو که مرکز قطب است
چوآسمان حرکت چون زمین سکون کردم ۹
برآستان تو چون پای من قرار گرفت
بزیر سقف فلک دست خود ستون کردم ۱۰
مقیم کوی تو گشتم ولیک همچو ملک
زجیب روزن افلاک سر برون کردم ۱۱
بپای سیر که برآتشش نهم از شوق
چه خاک بر سر این چرخ آبگون کردم ۱۲
زعاشقان تو امروز سیف فرغانیست
زپرده خارج وصدبارش آزمون کردم ۱۳
من ضعیف چنین کار صعب چون کردم ۱
بقوت تو چنین کار من توانم کرد
که سینه پر زغم ودیده پر زخون کردم ۲
چو نفس ناقص من کرد درفزونی کم
من زیاده طلب درکمی فزون کردم ۳
نظر عصا کش من شد سوی تو واین غم را
بچشم سوی دل کور رهنمون کردم ۴
غم تو گفت بشادی برون نه از دل پای
کنون که دست تصرف در اندرون کردم ۵
چوتو عنان عنایت بدست من دادی
لگام بر سر این توسن حرون کردم ۶
مکن تعجب واین کار را مدان دشوار
چو دوست کرد مدد دشمنی زبون کردم ۷
کنون بدون غمت سر فرو نمی آرم
که بی غم تو بسی کارهای دون کردم ۸
بگرد بام ودر تو که مرکز قطب است
چوآسمان حرکت چون زمین سکون کردم ۹
برآستان تو چون پای من قرار گرفت
بزیر سقف فلک دست خود ستون کردم ۱۰
مقیم کوی تو گشتم ولیک همچو ملک
زجیب روزن افلاک سر برون کردم ۱۱
بپای سیر که برآتشش نهم از شوق
چه خاک بر سر این چرخ آبگون کردم ۱۲
زعاشقان تو امروز سیف فرغانیست
زپرده خارج وصدبارش آزمون کردم ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۴۱۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۶۰ - می سزد گر جان دهم چون دلستانی یافتم
گوهر بعدی:شماره ۳۶۲ - نگارا گرد کوی تو اگر بسیار می گردم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.