هوش مصنوعی:
این متن عرفانی و فلسفی به موضوعاتی مانند نیستی، عشق، فنا، وارستگی از خود و وابستگیهای دنیوی میپردازد. شاعر با استفاده از استعارههای عمیق، از رهایی از تعلقات مادی و رسیدن به حقیقت وجود از طریق عشق و فنا سخن میگوید.
رده سنی:
18+
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در متن برای درک و تجربه نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با مباحث معنوی دارد. همچنین، برخی از استعارهها ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۵۱۵ - ای همه هستی مبر در خود گمان نیستی
ای همه هستی مبر در خود گمان نیستی
ترک سر گیر و بنه پا در جهان نیستی ۱
نیستی نزدیک درویشان ز خود وارستنست
مرگ صورت نیست نزد مانشان نیستی ۲
کردمان و می کورا مسلم کی شود (کذا)
داشتن داغ فنا بر گرد ران نیستی ۳
در ره معنی میسر کشتگان عشق راست
زیستن بی زحمت صورت بجان نیستی ۴
هرچه هست اندر جهان گر دشمنت باشد، مخور
از حوادث غم، چو هستی در امان نیستی ۵
عشق شیر پنجه دار آمد چو دستش در شود
گاو گردون را کشد در خر کمان نیستی ۶
اندرین خاکست همچون آب حیوان ناپدید
جای درویشان جان پرور بنان نیستی ۷
جان عاشق فارغست از گفت و گوی هر دو کون
حشو هستی را چه کار اندر میان نیستی ۸
حبذا قومی که گر خواهند چون نان بشکنند
قرصه خورشید را بر روی خوان نیستی ۹
معتبر باشد ازیشان نزد جانان بذل جان
چون سخا در فقر و جود اندر زمان نیستی ۱۰
جمله هستیهای عالم (را) که دل مشغول اوست
لقمه یی ساز و بنه اندر دهان نیستی ۱۱
راه رو شب چون شتر تا خوش بیاسایی بروز
ای جرس جنبان چو خر در کاروان نیستی ۱۲
سیف فرغانی دهان در بند و از دل گوش ساز
نطق جان بشنو که گویا شد زبان نیستی ۱۳
ترک سر گیر و بنه پا در جهان نیستی ۱
نیستی نزدیک درویشان ز خود وارستنست
مرگ صورت نیست نزد مانشان نیستی ۲
کردمان و می کورا مسلم کی شود (کذا)
داشتن داغ فنا بر گرد ران نیستی ۳
در ره معنی میسر کشتگان عشق راست
زیستن بی زحمت صورت بجان نیستی ۴
هرچه هست اندر جهان گر دشمنت باشد، مخور
از حوادث غم، چو هستی در امان نیستی ۵
عشق شیر پنجه دار آمد چو دستش در شود
گاو گردون را کشد در خر کمان نیستی ۶
اندرین خاکست همچون آب حیوان ناپدید
جای درویشان جان پرور بنان نیستی ۷
جان عاشق فارغست از گفت و گوی هر دو کون
حشو هستی را چه کار اندر میان نیستی ۸
حبذا قومی که گر خواهند چون نان بشکنند
قرصه خورشید را بر روی خوان نیستی ۹
معتبر باشد ازیشان نزد جانان بذل جان
چون سخا در فقر و جود اندر زمان نیستی ۱۰
جمله هستیهای عالم (را) که دل مشغول اوست
لقمه یی ساز و بنه اندر دهان نیستی ۱۱
راه رو شب چون شتر تا خوش بیاسایی بروز
ای جرس جنبان چو خر در کاروان نیستی ۱۲
سیف فرغانی دهان در بند و از دل گوش ساز
نطق جان بشنو که گویا شد زبان نیستی ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۳۷۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۱۴ - ای درسر من از لب میگون تو مستی
گوهر بعدی:شماره ۵۱۶ - روز و شب از صحبت ما بر حذر بودی ازآنک
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.