هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد عشق و هجران میگوید و بیان میکند که درمان این درد جز صبر نیست. او از بخت نافرمان خود شکایت دارد و از سوز درونش مینالد. همچنین، از زیبایی و جذبهٔ معشوق سخن میگوید و حالتی از حیرانی و مدهوشی را توصیف میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد عشق و هجران نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
غزل ۳۱۶ - گفتیم: چون زنده مانی در غم هجران من؟
گفتیم: چون زنده مانی در غم هجران من؟
خواستم مرگ خود، اما بر نیامد جان من
درد من عشقست و درمانش به غیر از صبر نیست
چون کنم؟ کز درد مشکلتر بود درمان من
من خود از جان بندهام فرمان عشقت را، ولی
تا چه فرماید مرا این بخت نافرمان من؟
شمه ای ناگفته از سوز دلم، شهری بسوخت
آه! اگر ظاهر شود این آتش پنهان من!
وه! چه روی آتشینست آن؟ که گاه دیدنش
شعلهها، پندارم افتادست در مژگان من
بس که من مدهوش و حیرانم ز چشم مست او
هر که را چشمیست می باید شدن حیران من
چون هلالی گوشه چشمی گدایی میکنم
گه گهی سوی گدای خود نگر، سلطان من
خواستم مرگ خود، اما بر نیامد جان من
درد من عشقست و درمانش به غیر از صبر نیست
چون کنم؟ کز درد مشکلتر بود درمان من
من خود از جان بندهام فرمان عشقت را، ولی
تا چه فرماید مرا این بخت نافرمان من؟
شمه ای ناگفته از سوز دلم، شهری بسوخت
آه! اگر ظاهر شود این آتش پنهان من!
وه! چه روی آتشینست آن؟ که گاه دیدنش
شعلهها، پندارم افتادست در مژگان من
بس که من مدهوش و حیرانم ز چشم مست او
هر که را چشمیست می باید شدن حیران من
چون هلالی گوشه چشمی گدایی میکنم
گه گهی سوی گدای خود نگر، سلطان من
۴۳۶
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۱۵ - فدای آن سگ کو باد جان ناتوان من
گوهر بعدی:غزل ۳۱۷ - خوش آنکه در همه روی زمین تو باشی و من!
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.