هوش مصنوعی:
این شعر به ستایش سخاوت و بخشندگی یک حاکم یا فرد قدرتمند میپردازد. شاعر با بیان فروتنی و نیاز خود، از کرم و جود این شخص سخن میگوید و انتظار بخشش دارد. او همچنین به وضعیت دشوار خود اشاره میکند و امیدوار است که با سرودن این اشعار، مورد لطف قرار گیرد. در پایان، شاعر به داوری خداوند اشاره میکند و از نام و آبروی حامی خود دفاع میکند.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق اجتماعی و اخلاقی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات و کنایههای موجود در متن ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.
شمارهٔ ۱۶۴ - وله ایضا
مولی قوام دین که بر اقلیم حلّ و عقد
کلک گره گشای تو فرمان روا بود ۱
تر گردد از حیای کفت ابر هر زمان
وین قطره ها کزو بچکد از حیا بود ۲
با طبع تو مثل نتوان زد ز موج بحر
کان جمله شورش و نقب و این سخا بود ۳
از جود دست تو که بشکرست هر کسی
دانی که چون منی به شکایت خطا بود ۴
خاموشیم ز غایت بی برگیست از آنک
باشد خموش سازی کان بی نوا بود ۵
در انتظار جودتو صبرم بجان رسید
و انصاف بیشتر زین طاقت کرا بود؟ ۶
زخم زبان و طالبقا را چه می کنم؟
خود این متاع صنعت بازار ما بود ۷
چون این همه بباید گفتن که تا مرا
بخشی محقّری کرم آنگه کجا بود؟ ۸
چون خون من بریخته باشی در انتظار
پس هر چه زان سپس بدهی خون بها بود ۹
دل پر امید و دست تهی از عطای تو
بعد از قصیده یی و دو قطعه روا بود؟ ۱۰
این داوری بنزد تو آورده ام بگوی
آن روز را که داور حاکم خدا بود ۱۱
لایق بود که چون بروم من ازاین دیا
با من ز بخشش تو همین ماجرا بود؟ ۱۲
من خود از این طمع نتوانم برید لیک
این نام و ننگ و همّت و عرض شما بود ۱۳
اینم بترکه مردم از این حال غافلند
و آنگه مثل زنند که، شاعر گدا بود ۱۴
کلک گره گشای تو فرمان روا بود ۱
تر گردد از حیای کفت ابر هر زمان
وین قطره ها کزو بچکد از حیا بود ۲
با طبع تو مثل نتوان زد ز موج بحر
کان جمله شورش و نقب و این سخا بود ۳
از جود دست تو که بشکرست هر کسی
دانی که چون منی به شکایت خطا بود ۴
خاموشیم ز غایت بی برگیست از آنک
باشد خموش سازی کان بی نوا بود ۵
در انتظار جودتو صبرم بجان رسید
و انصاف بیشتر زین طاقت کرا بود؟ ۶
زخم زبان و طالبقا را چه می کنم؟
خود این متاع صنعت بازار ما بود ۷
چون این همه بباید گفتن که تا مرا
بخشی محقّری کرم آنگه کجا بود؟ ۸
چون خون من بریخته باشی در انتظار
پس هر چه زان سپس بدهی خون بها بود ۹
دل پر امید و دست تهی از عطای تو
بعد از قصیده یی و دو قطعه روا بود؟ ۱۰
این داوری بنزد تو آورده ام بگوی
آن روز را که داور حاکم خدا بود ۱۱
لایق بود که چون بروم من ازاین دیا
با من ز بخشش تو همین ماجرا بود؟ ۱۲
من خود از این طمع نتوانم برید لیک
این نام و ننگ و همّت و عرض شما بود ۱۳
اینم بترکه مردم از این حال غافلند
و آنگه مثل زنند که، شاعر گدا بود ۱۴
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۱۴
۳۴۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۱۶۳ - وله ایضا فی التّجرید
گوهر بعدی:شمارهٔ ۱۶۵ - وله ایضا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.