هوش مصنوعی:
این متن شعری است که در آن شاعر به ستایش معمار جهان (خداوند) میپردازد و از قدرت و عظمت او سخن میگوید. همچنین، شاعر به وضعیت خود و دشواریهای زندگی اشاره میکند و از خداوند طلب کمک و یاری مینماید. در ادامه، شاعر به ارزش هنر و شعر در دوران خود اشاره کرده و از بیقدری آنها شکایت میکند. در نهایت، شاعر از خداوند میخواهد که به او انصاف دهد و از کرم خود او را بهرهمند سازد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق مذهبی و اجتماعی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از عبارات ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامفهوم یا سنگین باشد.
شمارهٔ ۲۷۹ - و له ایضاً
ای کف راد تو معمار جهان
جاودان بادا معمار چنین ۱
هم ز نور دل و رایت دارند
ماه و خورشیددو رخسار پنین ۲
بدسگال تواگر شد کم و کاست
کرد اقبال تو بسیار چنین ۳
همّتت از پی دنیا گفته
چه خطر دارد مردار چنین ۴
دی اشارت بتو می کرد قضا
گفت کز من شنو اسرار چنین ۵
تا جهانت زدستاروران
کس ندیدست کله دار چنین ۶
دشمن ار جنگ تو جوید زخری
بر منه بر دل خود بار چنین ۷
خود کفایت کند آن کار ترا
آنکه کرد دست و صدبار چنین ۸
نیک دانی که فرو دستانرا
دست گسرند بادوار چنین ۹
بر زیانند همه اهل هنر
خاصه با سستی بازار چنین ۱۰
حاصلی اندک و خرجی بسیار
روزگاری بد و اشعار چنین ۱۱
شعر بی قدر و هنر بی قیمت
وانگهم کیسه و انبار چنین ۱۲
تو زمن فارغ و من بی ترتیب
طبع من نازک و دلدار چنین ۱۳
با چنین خرج بسندم نبود
هر یکی روز دو دینار چنین ۱۴
غم کارم خور و تیمارم دار
بتو خواهم غم و تیمار چنین ۱۵
گر چنین باشد کارم بخلل
خللی هم بکند کار چنین ۱۶
خرج یک هفته نباشد ، گر من
بفروشم دوسه دستار چنین ۱۷
کار من گرچه بسی دشوار است
سهل گردد زتو دشوار چنین ۱۸
بده انصاف من از بهر خدا
تو برای من و گفتار چنین ۱۹
چون تو ممدوحی و انعام چنان
مثل من مادح و اشعار چنین ۲۰
کرده در مدح تو دیوانی جمع
همه پر گوهر شهوار چنین ۲۱
هیچ تشریف تو ناپوشیده !
لایق آید زتو کردار چنین ؟! ۲۲
گیر ، کین حرمان در خورد منست
کرمت نیست سزاوار چنین ۲۳
جاودان بادا معمار چنین ۱
هم ز نور دل و رایت دارند
ماه و خورشیددو رخسار پنین ۲
بدسگال تواگر شد کم و کاست
کرد اقبال تو بسیار چنین ۳
همّتت از پی دنیا گفته
چه خطر دارد مردار چنین ۴
دی اشارت بتو می کرد قضا
گفت کز من شنو اسرار چنین ۵
تا جهانت زدستاروران
کس ندیدست کله دار چنین ۶
دشمن ار جنگ تو جوید زخری
بر منه بر دل خود بار چنین ۷
خود کفایت کند آن کار ترا
آنکه کرد دست و صدبار چنین ۸
نیک دانی که فرو دستانرا
دست گسرند بادوار چنین ۹
بر زیانند همه اهل هنر
خاصه با سستی بازار چنین ۱۰
حاصلی اندک و خرجی بسیار
روزگاری بد و اشعار چنین ۱۱
شعر بی قدر و هنر بی قیمت
وانگهم کیسه و انبار چنین ۱۲
تو زمن فارغ و من بی ترتیب
طبع من نازک و دلدار چنین ۱۳
با چنین خرج بسندم نبود
هر یکی روز دو دینار چنین ۱۴
غم کارم خور و تیمارم دار
بتو خواهم غم و تیمار چنین ۱۵
گر چنین باشد کارم بخلل
خللی هم بکند کار چنین ۱۶
خرج یک هفته نباشد ، گر من
بفروشم دوسه دستار چنین ۱۷
کار من گرچه بسی دشوار است
سهل گردد زتو دشوار چنین ۱۸
بده انصاف من از بهر خدا
تو برای من و گفتار چنین ۱۹
چون تو ممدوحی و انعام چنان
مثل من مادح و اشعار چنین ۲۰
کرده در مدح تو دیوانی جمع
همه پر گوهر شهوار چنین ۲۱
هیچ تشریف تو ناپوشیده !
لایق آید زتو کردار چنین ؟! ۲۲
گیر ، کین حرمان در خورد منست
کرمت نیست سزاوار چنین ۲۳
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۲۳
۳۵۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۲۷۸ - ایضا له
گوهر بعدی:شمارهٔ ۲۸۰ - وله ایضاً
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.