شماره ۲۱۹ - گر کنی زشت، ز پند من دلریش مرنج
گر کنی زشت، ز پند من دلریش مرنج
چون ترا فصد ضرورت بود، از نیش مرنج ۱
گر عزیزی بتو بد کرد، مرنجان زو دل
ور برنجد دل از او، زدل خویش مرنج ۲
نیست در قسمت حق، ره کمی و بیشی را
گر کم آید بنظر رزق تو یا بیش مرنج ۳
اهل دل را، زغم دوست، جگرها ریش است
گر تو را در ره او پای شود ریش مرنج ۴
آنچه کرده است، نکرده است جز از جهل ای دوست
از بد واعظ دلخسته درویش مرنج ۵
چون ترا فصد ضرورت بود، از نیش مرنج ۱
گر عزیزی بتو بد کرد، مرنجان زو دل
ور برنجد دل از او، زدل خویش مرنج ۲
نیست در قسمت حق، ره کمی و بیشی را
گر کم آید بنظر رزق تو یا بیش مرنج ۳
اهل دل را، زغم دوست، جگرها ریش است
گر تو را در ره او پای شود ریش مرنج ۴
آنچه کرده است، نکرده است جز از جهل ای دوست
از بد واعظ دلخسته درویش مرنج ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۱۸ - ای خواجه بخیل که هرگز ندیده است
گوهر بعدی:شماره ۲۲۰ - دیو خویان راست، باهم روز شب دیوان پوچ
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.