هوش مصنوعی:
این شعر عرفانی از حزین لاهیجی، با استفاده از تصاویر و استعارههای زیبا، به توصیف عشق الهی و حالات روحانی میپردازد. شاعر از دل به عنوان منبع نور، عشق و حقیقت یاد میکند و تأکید مینماید که عشق حقیقی، جان را زنده میکند و معجزهای الهی است.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، درک کامل شعر نیاز به آشنایی با ادبیات عرفانی و اصطلاحات خاص آن دارد.
شماره ۱۷۸ - صبح را لمعهٔ نور از ید بیضای دل است
صبح را لمعهٔ نور از ید بیضای دل است
آتش طور، فروغ رخ موسای دل است ۱
چهره، حوران بهشتی عبث آراسته اند
چشم صاحب نظران محو تماشای دل است ۲
پای هشیار نه، ای پیک خیال رخ دوست
سینه تا دیده، پر از باده ی مینای دل است ۳
قطرهٔ اشک مرا ای گل تر خوار مبین
این گرانمایه گهر، زاده ی دریای دل است ۴
چه عجب گر شنوی بوی کباب از سخنم
نفسم سوختهٔ آتش سودای دل است ۵
در خرابات خم بادهٔ پر زور یکیست
مستی نه فلک از ساغر صهبای دل است ۶
غیر مجمر نکند جای دگر، گرم سپند
سینه ی سوختگان، منزل و مأوای دل است ۷
خبر از لیلی سرگشته ی خود باز نیافت
سالها شدکه جنون بادیه پیمای دل است ۸
زاب حیوان غمت ، زندهٔ جاوید شدیم
کمترین معجزهٔ عشق تو احیای دل است ۹
می شناسد همه کس طرز نوای تو حزین
دم جان بخش زدن کار مسیحای دل است ۱۰
آتش طور، فروغ رخ موسای دل است ۱
چهره، حوران بهشتی عبث آراسته اند
چشم صاحب نظران محو تماشای دل است ۲
پای هشیار نه، ای پیک خیال رخ دوست
سینه تا دیده، پر از باده ی مینای دل است ۳
قطرهٔ اشک مرا ای گل تر خوار مبین
این گرانمایه گهر، زاده ی دریای دل است ۴
چه عجب گر شنوی بوی کباب از سخنم
نفسم سوختهٔ آتش سودای دل است ۵
در خرابات خم بادهٔ پر زور یکیست
مستی نه فلک از ساغر صهبای دل است ۶
غیر مجمر نکند جای دگر، گرم سپند
سینه ی سوختگان، منزل و مأوای دل است ۷
خبر از لیلی سرگشته ی خود باز نیافت
سالها شدکه جنون بادیه پیمای دل است ۸
زاب حیوان غمت ، زندهٔ جاوید شدیم
کمترین معجزهٔ عشق تو احیای دل است ۹
می شناسد همه کس طرز نوای تو حزین
دم جان بخش زدن کار مسیحای دل است ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۲۳۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷۷ - احساس مبدل شد و محسوس همان است
گوهر بعدی:شماره ۱۷۹ - ای وقف شهیدان تو صحرای قیامت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.