هوش مصنوعی: این متن عاشقانه و عرفانی بیانگر وابستگی عمیق شاعر به معشوق و نیاز مطلق به حضور او در همه ابعاد زندگی است. شاعر بدون معشوق خود را ناتوان و بی‌هویت می‌داند و عشق را شرط اصلی حیات و کمال معرفی می‌کند.
رده سنی: 16+ محتوا دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربه‌ی عاطفی نیاز دارد. همچنین استفاده از استعاره‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

شماره ۸۹ - بی پرتو رخسار تو پیدا نتوان شد

بی پرتو رخسار تو پیدا نتوان شد
بی مهر تو چون ذرّه هویدا نتوان شد ۱

جز از لب تو جام لبالب نتوان خورد
جز در رخ تو واله و شیدا نتوان شد ۲

تا موج تو ما را نکشد جانب دریا
از ساحل خود جانب دریا نتوان شد ۳

تا جذبه او برنرباید من و ما را
هرگز نفسی بی من و بی ما نتوان شد ۴

از مهر رخش سایه صفت پست نگشته
اندر پی آن قامت و بالا نتوان شد ۵

در خلوتداگر دیده ز اغیار نشد پاک
از خلوت خود جانب صحرا نتوان شد ۶

بی دیده نشاید بتماشا شدن ایدوست
تا دیده نباشد بتماشا نتوان شد ۷

چون مغربی از مشرق و مغرب نرسیده
خورشید صفت مفرد و یکتا نتوان شد ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۴۰۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۸۸ - سلطان، سرِ تخت شهی کرد تنزّل
گوهر بعدی:شماره ۹۰ - دل من هر نفسی از تو تجلّی طلبد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.