هوش مصنوعی:
شیخ نجم الدین حسن از عرفا و فضلای برجسته و مرید شاه نظام اولیا بود. او تحت تأثیر جذبهٔ محبت امیر خسرو دهلوی به خدمت شیخ نظام رسید و به حقایق عرفانی دست یافت. وی عارفی محقق و شاعری توانا بود و اشعاری عاشقانه و عارفانه از او به جای مانده است. در این متن، نمونههایی از اشعار او که حاوی مضامین عشق، عرفان، و پارسایی است، آورده شده است.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عرفانی و شعری است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از ابیات نیاز به درک عمیقتری از عشق و معنویت دارند که مناسب سنین بالاتر است.
بخش ۲۸ - حسن دهلوی قُدِّسَ سِرّه
و هُوَ شیخ نجم الدین حسن. از فضلا و عرفا و مرید شاه نظام اولیاست. به کمند جذبهٔ محبت امیر خسرو دهلوی مقید و به دلالت او به خدمت شیخ نظام رسید و مآل کارش به حقایق و معارف مختوم گردید. عارفی محقق و کاملی مدقّق است. اشعار خوب دارد. تیمنّاً و تبرّکاً در ضمن حالش چند بیتی از مقالش نوشته شد:
۱
مشتاق تو به هیچ جمالی نظر نکرد
بیمار تو ز هیچ طبیبی دوا نخواست ۲
بر ما دلت نسوخت، ندانم چرا نسوخت
ما را دلت نخواست، ندانم چرا نخواست ۳
گفتی چرا سخن نکنی چون به من رسی
نظارهٔ جمالِ تو خاموشی آورد ۴
عشقبازان دیگرند و عشق سازان دیگرند
آنچه در فرهاد میبینم کجا پرویز داشت ۵
عمریست که من در سر، سودایِ فلان دارم
یک شهر خبر دارند من از که نهان دارم ۶
ای به عهدت پارساییها به رسوایی بدل
من یکی زان پارسایانم که رسوا کردهای ۷
از خویش برون رو ز درِ خویش درون آی
تا گم نشوی گم شدهٔ خویش نیابی ۸
آن گِردِ حرم گردد و این گردِ خرابات
من گِردِ سرت گردم و جایی که تو باشی ۹
ای خون خلقی ریخته وانگه از آن خون ریختن
نه دست تو دارد خبر نه تیغ تو آلودگی ۱۰
گفتم به رغم دشمنان آسایشی یابم ز تو
استغفراللّه زین سخن عشق تو و آسودگی ۱۱
بتی چون تو چرا در پرده باشد
مگر از ننگ چون من بت پرستی ۱۲
و له ایضاً رحمة اللّه ۱۳
مدعیی گفت به لیلی به طنز
رو که بسی چابک و موزون نهای ۱۴
لیلی از آن حال بخندید و گفت
با تو چه گویم که تو مجنون نهای ۱۵
مشتاق تو به هیچ جمالی نظر نکرد
بیمار تو ز هیچ طبیبی دوا نخواست ۲
بر ما دلت نسوخت، ندانم چرا نسوخت
ما را دلت نخواست، ندانم چرا نخواست ۳
گفتی چرا سخن نکنی چون به من رسی
نظارهٔ جمالِ تو خاموشی آورد ۴
عشقبازان دیگرند و عشق سازان دیگرند
آنچه در فرهاد میبینم کجا پرویز داشت ۵
عمریست که من در سر، سودایِ فلان دارم
یک شهر خبر دارند من از که نهان دارم ۶
ای به عهدت پارساییها به رسوایی بدل
من یکی زان پارسایانم که رسوا کردهای ۷
از خویش برون رو ز درِ خویش درون آی
تا گم نشوی گم شدهٔ خویش نیابی ۸
آن گِردِ حرم گردد و این گردِ خرابات
من گِردِ سرت گردم و جایی که تو باشی ۹
ای خون خلقی ریخته وانگه از آن خون ریختن
نه دست تو دارد خبر نه تیغ تو آلودگی ۱۰
گفتم به رغم دشمنان آسایشی یابم ز تو
استغفراللّه زین سخن عشق تو و آسودگی ۱۱
بتی چون تو چرا در پرده باشد
مگر از ننگ چون من بت پرستی ۱۲
و له ایضاً رحمة اللّه ۱۳
مدعیی گفت به لیلی به طنز
رو که بسی چابک و موزون نهای ۱۴
لیلی از آن حال بخندید و گفت
با تو چه گویم که تو مجنون نهای ۱۵
تعداد ابیات: ۱۳
۷۳۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۲۷ - حسین خوانساری علیه الرّحمة
گوهر بعدی:بخش ۲۹ - حکیمی طبسی علیه الرّحمه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.