هوش مصنوعی:
این متن به بیان احساسات و دغدغههای یک فرد سالخورده میپردازد که از ضعف جسمانی، پیری و فراموشی رنج میبرد. او از ناتوانیهای خود، از دست دادن تواناییهای گذشته و باقی ماندن تنها یادگارهای دردناک زندگی سخن میگوید. همچنین، به موضوعاتی مانند ناامیدی، حسرت و تأمل در هستی اشاره دارد.
رده سنی:
18+
متن دارای مضامین عمیق فلسفی و عاطفی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربه زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۵۳۹ - عصا و رعشه ای در دست از پیری بما مانده
عصا و رعشه ای در دست از پیری بما مانده
ز دست انداز ضعف اینست اگر چیزی بپا مانده ۱
ز خرمنها رود بر باد کاه و حیرتی دارم
که چون کاه تنم از خرمن هستی بجا مانده ۲
ز بار جامه از ضعف بدن در زیر دیوارم
تنم مانند نال خامه در زیر قبا مانده ۳
نگاهم بر قد این سرو بالایان نمی افتد
که سر همچون کمان حلقه ام بر پشت پا مانده ۴
فلک با اینهمه حرصی که در پرده دری دارد
دل ما همچنان در پرده شرم و حیا مانده ۵
گل خاکی که بیخارست در راه طلب نبود
بپایم یادگار هر گلی خاری جدا مانده ۶
بدرویشی چنانم نقش نسبت خوش نشین گشته
که همچون سکه ام بر تن نشان بوریا مانده ۷
عصای کور می دزدند اهل عالم از خست
توقع از که می داری که گیرد دست وا مانده ۸
کلیم از دل غمی گر رفت ازان جانکاه تر آمد
اگر خاری برون آمد ز جا سوزن بجا مانده ۹
ز دست انداز ضعف اینست اگر چیزی بپا مانده ۱
ز خرمنها رود بر باد کاه و حیرتی دارم
که چون کاه تنم از خرمن هستی بجا مانده ۲
ز بار جامه از ضعف بدن در زیر دیوارم
تنم مانند نال خامه در زیر قبا مانده ۳
نگاهم بر قد این سرو بالایان نمی افتد
که سر همچون کمان حلقه ام بر پشت پا مانده ۴
فلک با اینهمه حرصی که در پرده دری دارد
دل ما همچنان در پرده شرم و حیا مانده ۵
گل خاکی که بیخارست در راه طلب نبود
بپایم یادگار هر گلی خاری جدا مانده ۶
بدرویشی چنانم نقش نسبت خوش نشین گشته
که همچون سکه ام بر تن نشان بوریا مانده ۷
عصای کور می دزدند اهل عالم از خست
توقع از که می داری که گیرد دست وا مانده ۸
کلیم از دل غمی گر رفت ازان جانکاه تر آمد
اگر خاری برون آمد ز جا سوزن بجا مانده ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۹۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۳۸ - ننشستن نقش امید، از نقش بد بسیار به
گوهر بعدی:غزل ۵۴۰ - قربان آن بناگوش، وان برق گوشواره
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.