هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و دردآلود است که در آن شاعر از عشق نافرجام، رنجهای عاطفی و بیقراری روحی خود سخن میگوید. او از ناتوانی در تحمل نگاه معشوق، بیخوابیهای شبانه و اضطراب دائمی مینالد و احساس میکند که دیگر توان پاسخگویی به سخنان دیگران را ندارد. شاعر با تصاویری مانند آتش، شراب و گل، عمق رنج خود را به تصویر میکشد.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مضامین عاطفی عمیق و پیچیده است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از تصاویر و مفاهیم به کار رفته (مانند شراب، آتش، اضطراب) نیاز به سطحی از بلوغ فکری و عاطفی دارد تا به درستی درک شوند.
شماره ۴۱۵ - مبین، که تاب نگاه تو آفتاب ندارم
مبین، که تاب نگاه تو آفتاب ندارم
بناز خنده ی پنهان مزن که تاب ندارم ۱
هنوز در خفقانم ز گریه های شبانه
زبان بگز که وجود چنین شراب ندارم ۲
بماند دانش من در جواب یک سخن تو
دگر زهر چه سخن می کنی جواب ندارم ۳
قلم بحرف ملامت کشیده ام من مجنون
چنانکه گر بزنند آتشم عذاب ندارم ۴
ببزم لاله رخان گشته چون سپند بر آتش
چه جای باغ که پروای مشک ناب ندارم ۵
ز گلخنم مبر ای دل که داشتی بچراغم
برو که من هوس گشت ماهتاب ندارم ۶
زمان زمان ز خیالت در آتشم همه ی شب
چه خوابهای پریشان کز اضطراب ندارم ۷
زیاد روی تو هر شب نداشتم خبر از خود
تویی برابرم امشب که هیچ خواب ندارم ۸
گذشت گریه ام از حد چنین مسوز فغانی
که آب در جگر از دود این کباب ندارم ۹
بناز خنده ی پنهان مزن که تاب ندارم ۱
هنوز در خفقانم ز گریه های شبانه
زبان بگز که وجود چنین شراب ندارم ۲
بماند دانش من در جواب یک سخن تو
دگر زهر چه سخن می کنی جواب ندارم ۳
قلم بحرف ملامت کشیده ام من مجنون
چنانکه گر بزنند آتشم عذاب ندارم ۴
ببزم لاله رخان گشته چون سپند بر آتش
چه جای باغ که پروای مشک ناب ندارم ۵
ز گلخنم مبر ای دل که داشتی بچراغم
برو که من هوس گشت ماهتاب ندارم ۶
زمان زمان ز خیالت در آتشم همه ی شب
چه خوابهای پریشان کز اضطراب ندارم ۷
زیاد روی تو هر شب نداشتم خبر از خود
تویی برابرم امشب که هیچ خواب ندارم ۸
گذشت گریه ام از حد چنین مسوز فغانی
که آب در جگر از دود این کباب ندارم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۱۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۱۴ - چندانکه رفته ام بچمن گل ندیده ام
گوهر بعدی:شماره ۴۱۶ - اسیر لطف و گرفتار خشم و ناز توام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.