خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از آشفتگی و درد عشق شکایت میکند و بیان میکند که از همنشینان و حتی خودش خسته شده است. او به دنبال آرامش است اما احساس میکند که تنها عشق میتواند او را تسکین دهد. در نهایت، او از عشق خود فغان میکند و تأکید میکند که هیچکس جز معشوق در خیالش جای ندارد.
این متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد.
شماره ۴۳۲ - مدام از آتشی آشفته حالم
مدام از آتشی آشفته حالم
فغان کز اختر بد در وبالم ۱
سخن نشنیدم و عاشق شدم وای
که خواهد داد گردون گوشمالم ۲
چنان از همدمانم دل گرفتست
که از خود نیز می گیرد ملالم ۳
سبو بردار و صحبت برطرف کن
کنون کز باده خالی شد سفالم ۴
وصالش خواستم پیدا شد از دور
بحاجت می رسم خوبست فالم ۵
چنان برگشتم از عشقش فغانی
که غیر از او نگنجد در خیالم ۶
فغان کز اختر بد در وبالم ۱
سخن نشنیدم و عاشق شدم وای
که خواهد داد گردون گوشمالم ۲
چنان از همدمانم دل گرفتست
که از خود نیز می گیرد ملالم ۳
سبو بردار و صحبت برطرف کن
کنون کز باده خالی شد سفالم ۴
وصالش خواستم پیدا شد از دور
بحاجت می رسم خوبست فالم ۵
چنان برگشتم از عشقش فغانی
که غیر از او نگنجد در خیالم ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۳۱ - کی بود ای گل که تنگت در دل شیدا کشم
گوهر بعدی:شماره ۴۳۳ - ما سر به آب خنجر قصاب شسته ایم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.