هوش مصنوعی:
شاعر از آشفتگی و درد عشق شکایت میکند و بیان میکند که از همنشینان و حتی خودش خسته شده است. او به دنبال آرامش است اما احساس میکند که تنها عشق میتواند او را تسکین دهد. در نهایت، او از عشق خود فغان میکند و تأکید میکند که هیچکس جز معشوق در خیالش جای ندارد.
رده سنی:
16+
این متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد.
شماره ۴۳۲ - مدام از آتشی آشفته حالم
مدام از آتشی آشفته حالم
فغان کز اختر بد در وبالم ۱
سخن نشنیدم و عاشق شدم وای
که خواهد داد گردون گوشمالم ۲
چنان از همدمانم دل گرفتست
که از خود نیز می گیرد ملالم ۳
سبو بردار و صحبت برطرف کن
کنون کز باده خالی شد سفالم ۴
وصالش خواستم پیدا شد از دور
بحاجت می رسم خوبست فالم ۵
چنان برگشتم از عشقش فغانی
که غیر از او نگنجد در خیالم ۶
فغان کز اختر بد در وبالم ۱
سخن نشنیدم و عاشق شدم وای
که خواهد داد گردون گوشمالم ۲
چنان از همدمانم دل گرفتست
که از خود نیز می گیرد ملالم ۳
سبو بردار و صحبت برطرف کن
کنون کز باده خالی شد سفالم ۴
وصالش خواستم پیدا شد از دور
بحاجت می رسم خوبست فالم ۵
چنان برگشتم از عشقش فغانی
که غیر از او نگنجد در خیالم ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۱۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۳۱ - کی بود ای گل که تنگت در دل شیدا کشم
گوهر بعدی:شماره ۴۳۳ - ما سر به آب خنجر قصاب شسته ایم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.