هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق است. شاعر از دوری و فراق معشوق رنج میبرد و در این مدت، تنها امید به وصال اوست که او را زنده نگه میدارد. شاعر از بیوفایی معشوق شکایت دارد اما همچنان به عهد خود وفادار است.
رده سنی:
16+
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، مفاهیمی مانند فراق، وفاداری و شکایت از بیوفایی ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
غزل ۳۷۹ - آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم
آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم
تا برفتی ز برم صورت بیجان بودم ۱
نه فراموشیم از ذکر تو خاموش نشاند
که در اندیشه اوصاف تو حیران بودم ۲
بی تو در دامن گلزار نخفتم یک شب
که نه در بادیه خار مغیلان بودم ۳
زنده میکرد مرا دم به دم امید وصال
ور نه دور از نظرت کشته هجران بودم ۴
به تولای تو در آتش محنت چو خلیل
گوییا در چمن لاله و ریحان بودم ۵
تا مگر یک نفسم بوی تو آرد دم صبح
همه شب منتظر مرغ سحرخوان بودم ۶
سعدی از جور فراقت همه روز این میگفت
عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم ۷
تا برفتی ز برم صورت بیجان بودم ۱
نه فراموشیم از ذکر تو خاموش نشاند
که در اندیشه اوصاف تو حیران بودم ۲
بی تو در دامن گلزار نخفتم یک شب
که نه در بادیه خار مغیلان بودم ۳
زنده میکرد مرا دم به دم امید وصال
ور نه دور از نظرت کشته هجران بودم ۴
به تولای تو در آتش محنت چو خلیل
گوییا در چمن لاله و ریحان بودم ۵
تا مگر یک نفسم بوی تو آرد دم صبح
همه شب منتظر مرغ سحرخوان بودم ۶
سعدی از جور فراقت همه روز این میگفت
عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۱۱۹۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۷۸ - من با تو نه مرد پنجه بودم
گوهر بعدی:غزل ۳۸۰ - عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.