هوش مصنوعی: این شعر از سعدی بیانگر درد و رنج عاشقی است که از بی‌مهری معشوق خود رنج می‌برد. شاعر از جفا و بی‌توجهی معشوق شکایت می‌کند و بیان می‌کند که معشوق با تیر و کمان ابرو و مژه‌هایش دل‌ها را به اسارت گرفته است. او از این که معشوق به او توجهی ندارد و حتی یک روز هم به حال او نپرسیده، گلایه می‌کند. در نهایت، شاعر از این که در بازی عشق بازنده شده و معشوق او را فریب داده، اظهار ناراحتی می‌کند.
رده سنی: 16+ این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند فریب و بازی عشق نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری دارد تا به درستی درک شود.

غزل ۴۸۸ - ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته‌ای

ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته‌ای
دشمن از دوست ندانسته و نشناخته‌ای ۱

من ز فکر تو به خود نیز نمی‌پردازم
نازنینا تو دل از من به که پرداخته‌ای ۲

چند شب‌ها به غم روی تو روز آوردم
که تو یک روز نپرسیده و ننواخته‌ای ۳

گفته بودم که دل از دست تو بیرون آرم
باز دیدم که قوی پنجه درانداخته‌ای ۴

تا شکاری ز کمند سر زلفت نجهد
ز ابروان و مژه‌ها تیر و کمان ساخته‌ای ۵

لاجرم صید دلی در همه شیراز نماند
که نه با تیر و کمان در پی او تاخته‌ای ۶

ماه و خورشید و پری و آدمی اندر نظرت
همه هیچند که سر بر همه افراخته‌ای ۷

با همه جلوه طاووس و خرامیدن کبک
عیبت آن است که بی مهرتر از فاخته‌ای ۸

هر که می‌بیندم از جور غمت می‌گوید
سعدیا بر تو چه رنج است که بگداخته‌ای ۹

بیم مات است در این بازی بیهوده مرا
چه کنم دست تو بردی که دغل باخته‌ای ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۷۵۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۸۷ - پنجه با ساعد سیمین که نیندازی به
گوهر بعدی:غزل ۴۸۹ - ای رخ چون آینه افروخته
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.