هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از دیوانهدلی و عشق سخن میگوید. شاعر از دلبری میگوید که در هر جایی رخساری دیگر دارد و عشق او را به جنون میکشاند. همچنین، اشارههایی به مفاهیم عرفانی مانند جستوجو در کعبه و بتخانه و سلطنت عشق بر دل دارد. شاعر از عشق به عنوان نیرویی فراتر از دنیا و عقبی یاد میکند و بر بیقراری و سودای عاشقانه تأکید دارد.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۳۲۷ - امشب دل دیوانه غوغای دگر دارد
امشب دل دیوانه غوغای دگر دارد
کان دلبر هر جایی رخ جای دگر دارد ۱
نی راست نوایی نو کافزوده به سر شورم
با نایی بزم عشق خود نای دگر دارد ۲
عاشق به ملامت ماند عاقل به سلامت رفت
هر صاحب فتوایی خود رای دگر دارد ۳
مجنون دل من بیجا لیلا طلبد از حی
کان لیلی مجنون سوز صحرای دگر دارد ۴
نه گلبن بستانست نه سرو گلستانست
او راست دگر رنگی بالای دگر دارد ۵
در کعبه و بتخانه جستیم نشان از او
مأوا نبود او را مأوای دگر دارد ۶
عاشق نه پی عقبی است نه در طلب دنیا
عقبای دگر جوید دنیای دگر دارد ۷
غواص مپیما بحر بیهوده به بوی دُر
کان دُر گرانمایه دریای دگر دارد ۸
در کشور دل ای عقل نوبت مزن و بگذر
کاین ملک خراب آباد دارای دگر دارد ۹
عشقست به دل سلطان عشقست شه امکان
کز عرش برین برتر مأوای دگر دارد ۱۰
گر هفت بود آبا ور چار بود مادر
آن زاده نور حق آبای دگر دارد ۱۱
ای عالم یونانی وصفش تو نمیدانی
این علم دگر باشد دانای دگر دارد ۱۲
تا زلف پریشانش در دست که افتاده
کامشب سر آشفته سودای دگر دارد ۱۳
کان دلبر هر جایی رخ جای دگر دارد ۱
نی راست نوایی نو کافزوده به سر شورم
با نایی بزم عشق خود نای دگر دارد ۲
عاشق به ملامت ماند عاقل به سلامت رفت
هر صاحب فتوایی خود رای دگر دارد ۳
مجنون دل من بیجا لیلا طلبد از حی
کان لیلی مجنون سوز صحرای دگر دارد ۴
نه گلبن بستانست نه سرو گلستانست
او راست دگر رنگی بالای دگر دارد ۵
در کعبه و بتخانه جستیم نشان از او
مأوا نبود او را مأوای دگر دارد ۶
عاشق نه پی عقبی است نه در طلب دنیا
عقبای دگر جوید دنیای دگر دارد ۷
غواص مپیما بحر بیهوده به بوی دُر
کان دُر گرانمایه دریای دگر دارد ۸
در کشور دل ای عقل نوبت مزن و بگذر
کاین ملک خراب آباد دارای دگر دارد ۹
عشقست به دل سلطان عشقست شه امکان
کز عرش برین برتر مأوای دگر دارد ۱۰
گر هفت بود آبا ور چار بود مادر
آن زاده نور حق آبای دگر دارد ۱۱
ای عالم یونانی وصفش تو نمیدانی
این علم دگر باشد دانای دگر دارد ۱۲
تا زلف پریشانش در دست که افتاده
کامشب سر آشفته سودای دگر دارد ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۲۹۹
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۲۶ - یک دم آن را که فراغت ز دو عالم باشد
گوهر بعدی:شماره ۳۲۸ - عجب که بی تو شبی عاشقان بیاسایند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.