هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و غزل‌گونه، به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد. شاعر با استفاده از استعاره‌های مختلف مانند دزد، یغماگر، و جادوگر، عشق و شیفتگی خود را به معشوق بیان می‌کند. همچنین، از عناصری مانند زلف، چشم، و غمزه برای توصیف معشوق استفاده شده است. در نهایت، شاعر از درد فراق و عشق نافرجام سخن می‌گوید.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عاشقانه پیچیده و استعاره‌های عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات مانند 'دزد' و 'یغماگر' ممکن است نیاز به توضیح داشته باشند.

شماره ۳۹۷ - از مردم چشم تو دل زلفت بیغما میبرد

از مردم چشم تو دل زلفت بیغما میبرد
جان دستمزد آن دزد را کز دزد کالا میبرد ۱

ترکی که از ملک دلم طاقت بیغما میبرد
ترک نگاهش یک تنه یغما زتن ها میبرد ۲

از غمزه غارتگرش یرغو بسلطان میبرم
بیباک بین کز چابکی دل بیمحابا میبرد ۳

گفتم بخالش کی سیه بگریز از این آتشکده
گفتا در آتش جایگه هندو بعمدا میبرد ۴

زلفش شکن اندر شکن چشمش بقصد جان من
این جادو و آن راهزن یا میکشد یا میبرد ۵

دل گبر و وی زردشت او ایمان من در مشت او
خون دلم انگشت او از بهر حنا میبرد ۶

آن ترک آذربایجان افروختم آذربایجان
باد صبا خاکسترم اینک بصحرا میبرد ۷

آن نرگس خمار او و آن زلف چون زنار او
گاهی بدیرم میکشد گه در کلیسا میبرد ۸

شاید که تا آشفته را جان وارهد از این بلا
بر دامن زلف بتان دست تولا میبرد ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۲۹۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۳۹۶ - آن دو چشم تو که در زیر دو ابروی خمند
گوهر بعدی:شماره ۳۹۸ - مغبچگان گرد مغان صف زنید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.