جامی : سلامان و ابسال
بخش ۶۶ - تنگدل شدن سلامان از ملامت پدر و روی در صحرا نهادن و آتش افروختن و با ابسال به هم به آتش درآمدن و سوخته شدن ابسال و سالم ماندن سلامان
کیست درعالم ز عاشق زارتر
جامی : سلسلةالذهب
بخش ۲۳ - گفتار در فضیلت جود و کرم
پیش سوداییان تخت جلال
نهج البلاغه : خطبه ها
نکوهش دنیاپرستی
و من خطبة له عليه‌السلام في ذم الدنيا
مولوی : دفتر دوم
بخش ۵۵ - عذر گفتن دلقک با سید اجل کی چرا فاحشه را نکاح کرد
گفت با دلقک شبی سید اجل
فریدون مشیری : تا صبح تابناک اهورایی
شهر
این صبح تابناک اهورایی
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۲۰۵ - ما غرقهٔ آبیم چنین تشنه عجیبست
ما غرقهٔ آبیم چنین تشنه عجیبست
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۲۸۴ - می کند آن که علاج دل بیچاره من
می کند آن که علاج دل بیچاره من
اسیری لاهیجی : اسرار الشهود
بخش ۳۹ - اشارت به حدیث قدسی: لو لم تذنبوا الذهبت بکم و خلقت خلقاً یذنبوا و یستغفرون فاغفر لهم، تا احکام اسمائی ظهور یابد
در حدی ث قدس حق فرموده است
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۸۱ - گر چه بر بود عقل و دین مرا
گر چه بر بود عقل و دین مرا
فریدون مشیری : لحظه ها و احساس
آه آن همه خاک
بر خاک چه نرم می خرامی ای مرد
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۵۸ - هر چند به طاعت تو عصیان و خطاست
هر چند به طاعت تو عصیان و خطاست
قطران تبریزی : مقطعات
شماره ۱۱۵ - امیر ابر تو فروردین فرخ باد فرخنده
امیر ابر تو فروردین فرخ باد فرخنده
ملک‌الشعرای بهار : رباعیات
شمارهٔ ۳۱ - این رباعی را از منفای خود «‌بجنورد» گفته است
ای مرکزیان گر گل و ریحان خواهید
صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۰۰ - جانا نظیر روی تو ماه منیر نیست
جانا نظیر روی تو ماه منیر نیست
عطار نیشابوری : بخش بیست و دوم
(۳) حکایت آن دیوانه که ازو پرسیدند که درد چیست
یکی پرسید ازان دیوانه مردی
امامی هروی : قصاید
شمارهٔ ۱۵ - در مدح جمال الدین محمد یحیی
تازه و خرمست چون رخ یار
جامی : دفتر اول
بخش ۶۶ - حکایت ساده دلی که در خواب دزد جامه ها و دستارش ببرد و ازارش گذاشت و او ازار از پای کشید و در سر بست تا سرش برهنه نباشد
ابلهی رخت خود به خواب سپرد
انوری : مقطعات
شماره ۳۶۸ - به خدایی که قائمست به ذات
به خدایی که قائمست به ذات
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۲۱۵ - خرم دل آنکه از ستم آه نکرد
خرم دل آنکه از ستم آه نکرد
جامی : تحفة‌الاحرار
بخش ۱۶ - در فضیلت کلام موزون که هر نوع از آن بحریست مشحون به لآلی مکنون و جواهر گوناگون
ای پر از آوازه کوس سخن