صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۲۰۸ - گران گشتم به چشمش بس که رفتم بی طلب سویش
گران گشتم به چشمش بس که رفتم بی طلب سویش مولوی : غزلیات
غزل ۸۵۲ - جز لطف و جز حلاوت خود از شکر چه آید؟
جز لطف و جز حلاوت خود از شکر چه آید؟ امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۳۵ - ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است
ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است ملا احمد نراقی : باب چهارم
صفت سی و دوم - جزع و بی تابی
و آن عبارت است از رها کردن عنان خود در مصیبت و بلا به فریاد کشیدن و آه و ناله کردن و جامه دریدن و بر خود زدن بلکه داخل جزع است دلتنگ شدن در مصائب و ملول گشتن و پریشان شدن خاطر و عبوس کردن. شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۳۶۸ - عشق را خود قرار پیدا نیست
عشق را خود قرار پیدا نیست خیام : رباعیات
رباعی ۲۵ - چون بلبل مست راه در بستان یافت
چون بلبل مست راه در بستان یافت نورعلیشاه : جامع الاسرار
بخش ۳ - حکایت
دختری را جای در هند بود چندر بدن نام بغایت خوبروی و خوش اندام طره مشک فامش دلهای مسلمان را دام و خال عنبر افشانش دانه سحر نرگش فتانش راهزن ایمان و غمزه غمازش دیوانه ساز هر فرزانه از لعل گهربارش رونق شکن بازار مرجان و از گونه رخسار بر همزن هنگامه مهر درخشان قد دلارایش نخل چمن رعنائی و خد روح افزایش گل گلشن زیبائی ترانه های کودکانه : بخش اول
خورشید خانم آفتاب کن
خورشید خانم آفتاب کن کمال خجندی : غزلیات
شماره ۱۸۷ - صبا زعشوه پنهان دوست الله دوست
صبا زعشوه پنهان دوست الله دوست شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۲۲۱ - آمد ز درم نگار سرمست
آمد ز درم نگار سرمست فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۲۷۹ - ای خواجه برو بندهٔ آن زهره جبین باش
ای خواجه برو بندهٔ آن زهره جبین باش سعدی : غزلیات
غزل ۱۸ - تن آدمی شریف است به جان آدمیت
تن آدمی شریف است به جان آدمیت رشیدالدین میبدی : ۴۳- سورة الزخرف- مکیه
۱ - النوبة الثالثة
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ نام خداوندى نکونام بهر نام، ستوده بهر هنگام، اینت خوش نظام و شیرین کلام و عزیز نام، دل را انس است و جان را پیغام. از دوست یادگار و بر جان عاشقان سلام. آزاد آن نفس، که بیاد او یازان، و آباد آن دل، که بمهر او نازان، و شاد آن کس که در غم عشق او نالان. زرتشت : ویسپرد
کرده نوزدهم
...............................................................................................................................................« سر آغاز کرده 13» سپتمد گاه رد اششونی را می ستاییم با. . . « دنباله مانند بند 1کرده 14» به دانش . . . « دنباله متنند بند2 کرده 14» سعدی : غزلیات
غزل ۱۸۸ - به حدیث درنیایی که لبت شکر نریزد
به حدیث درنیایی که لبت شکر نریزد فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۷ - صد شکر که حرف دوست شد بیکم و کاست
صد شکر که حرف دوست شد بیکم و کاست سعدی : غزلیات
غزل ۲۱۳ - دوش بی روی تو آتش به سرم بر میشد
دوش بی روی تو آتش به سرم بر میشد رشیدالدین میبدی : ۳- سورة آل عمران- مدنیة
۲۹ - النوبة الاولى
قوله تعالى: وَ لا تَحْسَبَنَّ و مپندار البته، الَّذِینَ قُتِلُوا ایشان را که بکشتند، فِی سَبِیلِ اللَّهِ (از بهر خدا) در راه خدا، أَمْواتاً که ایشان مردگاناند، بَلْ أَحْیاءٌ نیستند که زندگانند، عِنْدَ رَبِّهِمْ نزدیک خداى خویش، یُرْزَقُونَ (۱۶۹) بر ایشان رزق مىرانند و نزل میرسانند. نهج البلاغه : خطبه ها
نکوهش حکمین و سپاه معاویه
و من كلام له عليهالسلام في شأن الحكمين و ذم أهل الشام جُفَاةٌ طَغَامٌ وَ عَبِيدٌ أَقْزَامٌ جُمِعُوا مِنْ كُلِّ أَوْبٍ وَ تُلُقِّطُوا مِنْ كُلِّ شَوْبٍ مِمَّنْ يَنْبَغِي أَنْ يُفَقَّهَ وَ يُؤَدَّبَ وَ يُعَلَّمَ وَ يُدَرَّبَ وَ يُوَلَّى عَلَيْهِ وَ يُؤْخَذَ عَلَى يَدَيْهِ ملکالشعرای بهار : رباعیات
شماره ۳۳ - گر مانده و ناتوان و گر خسته و زار
گر مانده و ناتوان و گر خسته و زار
غزل ۳۲۰۸ - گران گشتم به چشمش بس که رفتم بی طلب سویش
گران گشتم به چشمش بس که رفتم بی طلب سویش مولوی : غزلیات
غزل ۸۵۲ - جز لطف و جز حلاوت خود از شکر چه آید؟
جز لطف و جز حلاوت خود از شکر چه آید؟ امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۳۵ - ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است
ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است ملا احمد نراقی : باب چهارم
صفت سی و دوم - جزع و بی تابی
و آن عبارت است از رها کردن عنان خود در مصیبت و بلا به فریاد کشیدن و آه و ناله کردن و جامه دریدن و بر خود زدن بلکه داخل جزع است دلتنگ شدن در مصائب و ملول گشتن و پریشان شدن خاطر و عبوس کردن. شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۳۶۸ - عشق را خود قرار پیدا نیست
عشق را خود قرار پیدا نیست خیام : رباعیات
رباعی ۲۵ - چون بلبل مست راه در بستان یافت
چون بلبل مست راه در بستان یافت نورعلیشاه : جامع الاسرار
بخش ۳ - حکایت
دختری را جای در هند بود چندر بدن نام بغایت خوبروی و خوش اندام طره مشک فامش دلهای مسلمان را دام و خال عنبر افشانش دانه سحر نرگش فتانش راهزن ایمان و غمزه غمازش دیوانه ساز هر فرزانه از لعل گهربارش رونق شکن بازار مرجان و از گونه رخسار بر همزن هنگامه مهر درخشان قد دلارایش نخل چمن رعنائی و خد روح افزایش گل گلشن زیبائی ترانه های کودکانه : بخش اول
خورشید خانم آفتاب کن
خورشید خانم آفتاب کن کمال خجندی : غزلیات
شماره ۱۸۷ - صبا زعشوه پنهان دوست الله دوست
صبا زعشوه پنهان دوست الله دوست شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۲۲۱ - آمد ز درم نگار سرمست
آمد ز درم نگار سرمست فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۲۷۹ - ای خواجه برو بندهٔ آن زهره جبین باش
ای خواجه برو بندهٔ آن زهره جبین باش سعدی : غزلیات
غزل ۱۸ - تن آدمی شریف است به جان آدمیت
تن آدمی شریف است به جان آدمیت رشیدالدین میبدی : ۴۳- سورة الزخرف- مکیه
۱ - النوبة الثالثة
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ نام خداوندى نکونام بهر نام، ستوده بهر هنگام، اینت خوش نظام و شیرین کلام و عزیز نام، دل را انس است و جان را پیغام. از دوست یادگار و بر جان عاشقان سلام. آزاد آن نفس، که بیاد او یازان، و آباد آن دل، که بمهر او نازان، و شاد آن کس که در غم عشق او نالان. زرتشت : ویسپرد
کرده نوزدهم
...............................................................................................................................................« سر آغاز کرده 13» سپتمد گاه رد اششونی را می ستاییم با. . . « دنباله مانند بند 1کرده 14» به دانش . . . « دنباله متنند بند2 کرده 14» سعدی : غزلیات
غزل ۱۸۸ - به حدیث درنیایی که لبت شکر نریزد
به حدیث درنیایی که لبت شکر نریزد فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۷ - صد شکر که حرف دوست شد بیکم و کاست
صد شکر که حرف دوست شد بیکم و کاست سعدی : غزلیات
غزل ۲۱۳ - دوش بی روی تو آتش به سرم بر میشد
دوش بی روی تو آتش به سرم بر میشد رشیدالدین میبدی : ۳- سورة آل عمران- مدنیة
۲۹ - النوبة الاولى
قوله تعالى: وَ لا تَحْسَبَنَّ و مپندار البته، الَّذِینَ قُتِلُوا ایشان را که بکشتند، فِی سَبِیلِ اللَّهِ (از بهر خدا) در راه خدا، أَمْواتاً که ایشان مردگاناند، بَلْ أَحْیاءٌ نیستند که زندگانند، عِنْدَ رَبِّهِمْ نزدیک خداى خویش، یُرْزَقُونَ (۱۶۹) بر ایشان رزق مىرانند و نزل میرسانند. نهج البلاغه : خطبه ها
نکوهش حکمین و سپاه معاویه
و من كلام له عليهالسلام في شأن الحكمين و ذم أهل الشام جُفَاةٌ طَغَامٌ وَ عَبِيدٌ أَقْزَامٌ جُمِعُوا مِنْ كُلِّ أَوْبٍ وَ تُلُقِّطُوا مِنْ كُلِّ شَوْبٍ مِمَّنْ يَنْبَغِي أَنْ يُفَقَّهَ وَ يُؤَدَّبَ وَ يُعَلَّمَ وَ يُدَرَّبَ وَ يُوَلَّى عَلَيْهِ وَ يُؤْخَذَ عَلَى يَدَيْهِ ملکالشعرای بهار : رباعیات
شماره ۳۳ - گر مانده و ناتوان و گر خسته و زار
گر مانده و ناتوان و گر خسته و زار