عبارات مورد جستجو در ۳ گوهر پیدا شد:
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۰۱۴ - دلی که خانه زنبور شد ز پیکانش
دلی که خانه زنبور شد ز پیکانش
شفای خسته دلان است شیره جانش
به خون خود نکند کشته اش دهن شیرین
ز بس که تشنه خون است تیغ مژگانش
بغیر عشق کدامین محیط خونخوارست
که دست، پنجه مرجان شود زدامانش ؟
امید گوهر سیراب ازین محیط مدار
که غیر چین جبین نیست مد احسانش
نفس گداختگانند موجهای سراب
که شسته اند زجان دست دربیابانش
بساز با جگر تشنه همچو اسکندر
نظر سیاه مگردان به آب حیوانش
به سرمه دل شب چشم خویش روشن دار
که تیغ سینه شکافی است صبح خندانش
ز میر قافله عشق، رحم مدار
که پر ز یوسف مصری است چاه نسیانش
زخوان چرخ فرومایه دست کوته دار
که قدر خود شکند هرکه بشکند نانش
به صدق هرکه برآورد دم ز دل صائب
چو صبح ،مشرق خورشید شدگریبانش
سلیم تهرانی : غزلیات
شماره ۹۰۷ - به چهره خنده به گل های باصفا زده ای
به چهره خنده به گل های باصفا زده ای
به نغمه طعنه به مرغان خوش نوا زده ای
چو لاله چشم سیاه از خمار داری سرخ
پیاله تا به سحر، دوش در کجا زده ای
کسی ندیده به اقبال، چون تو صیادی
به هر خدنگ که افکنده ای، هما زده ای
به کوی عشق تو از خون گرفتگان دیگر
کسی نمانده، کنون دست بر حنا زده ای
ز روی آینه آن پشت پاست روشن تر
گمان بری که به خورشید پشت پا زده ای
حریف دشمن و اقبال او سلیم نه ای
ازین چه سود که بر سر پر هما زده ای
وحیدالزمان قزوینی : شهرآشوب کوچک
بخش ۳۶ - صفت چاقشور دوزان
در رسته ی چاقشور دوزان
ماهی بینی چو مهر تابان
دَور لَبِ او بوقت خنده
همچون دَم شفره اش کُشَنده
آن عرصه ز نوع نوع انسان
چون ثقبه ی بخیه تنگ میدان
لاغر بدنان در آن نشیمن
از هم گذرانده هم چو سوزن