تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
طغرای مشهدی : رباعیات
شماره ۲۰ - طفلم من و چرخم به جفا قوت دهد
طفلم من و چرخم به جفا قوت دهد
جایم به ستم، سپهر فرتوت دهد
آن به که ز روی دوستی، مادر دهر
گهواره راحتم ز تابوت دهد
طغرای مشهدی : رباعیات
شماره ۲۱ - یاری به دیار هند، دلسوزم نیست
یاری به دیار هند، دلسوزم نیست
شمعی به کرشمه مجلس افروزم نیست
چون طفل، درین معرکه شب بازی
شادم به تماشا و غم روزم نیست
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱ - در دیده مور اگر روم چون عنقا
در دیده مور اگر روم چون عنقا
گم سازم از فراخی جا خود را
با این تن بالیده و این نشو نما
زین سفله سحاب می‌کشم منتها
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۲ - با دوست چه کار طالب سودا را
با دوست چه کار طالب سودا را
با سرمه چه کار چشم نابینا را
رنجیده دلم ز عقل بیگانه‌پرست
کو می که به آشنا رساند ما را
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۳ - دردم که بهار نیست گلزار مرا
دردم که بهار نیست گلزار مرا
هجرم که علاج نیست بیمار مرا
پیراهن صبرم که ز دست غم دوست
چاکی شده سر نوشت هر تار مرا
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۴ - ای نام تو روح قدس و پیکر لب ما
ای نام تو روح قدس و پیکر لب ما
وز نام تو داغ دل کوثر لب ما
بی نام تو هر نفس که بربندد بار
یارب به سلامت نرسد بر لب ما
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۵ - عشق آمد و ریخت برق در پیکر ما
عشق آمد و ریخت برق در پیکر ما
چون شعله طپد ز سوز دل اخگر ما
احباب نخوانند ولی دفتر ما
تا سرمه نسازند ز خاکستر ما
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۶ - از زهر بلا پرست پیمانه ما
از زهر بلا پرست پیمانه ما
دورست ز ملک عافیت خانه ما
آن خانه خراب بی‌نصیبیم که جغد
بگریزد ازین گوشه ویرانه ما
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۷ - در ناصیه‌ام نقش مرادست غریب
در ناصیه‌ام نقش مرادست غریب
در کشور بختم دل شادست غریب
چون نامه عافیت نویسم از حزن
گویی قلمم در آن سوادست غریب
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۸ - آن شوخ که عارض از می حسن افروخت
آن شوخ که عارض از می حسن افروخت
هر موی مرا ناله به رنگی آموخت
از سوختنم نیست خبردار آری
عالم سوزد برق و نداند که چه سوخت
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۹ - در جام شکایت زبانم خون ریخت
در جام شکایت زبانم خون ریخت
دیدم که ز طره تو تابی انگیخت
گفتم برمش زود در آتش فکنم
آگه شد و در به [در] به نام تو گریخت
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۰ - دلاکی دوش خونم از هر مژه ریخت
دلاکی دوش خونم از هر مژه ریخت
وز هر مویم ز دار دردی آویخت
هر موی که آوازه تیغش بشنید
همچو مژه در حظیره دیده گریخت
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۱ - آن دم که شدیم از می هستی سرمست
آن دم که شدیم از می هستی سرمست
شد ساغر توفیق لبالب ز شکست
اعمال نویس راست در طاعت ماست
مزدور فرشته‌ای که در دست چپ است
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۲ - آن قوم که دلشان ز دورنگیها رست
آن قوم که دلشان ز دورنگیها رست
سجاده به دوشند و می ناب به دست
بتخانه و کعبه پیششان یک رنگ است
دیدار پرستند نه دیوارپرست
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۳ - پروانه که از بادیه هجر برست
پروانه که از بادیه هجر برست
در بال و پر آتش زد و فارغ بنشست
غافل که هنوز تا سر کوی فراغ
صد بادیه خونخوارتر از هجران هست
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۴ - سوی در پادشاه کز طور بهست
سوی در پادشاه کز طور بهست
رفتی تو و سامری به جای تو نشست
ای واله ایمن این سفر دور کشید
باز آ که شدند قوم گوساله‌پرست
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۵ - آن قوم که دلشان ز دورنگیها رست
آن قوم که دلشان ز دورنگیها رست
سجاده بدوشند و می‌ناب به دست
بتخانه و کعبه پیششان یکسانست
دیدارپرستند نه دیوارپرست
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۶ - آن شوخ که چشم حسن را نور و ضیاست
آن شوخ که چشم حسن را نور و ضیاست
در دیده همتش جهان سرمه‌بهاست
چشمی به هوس نهاده بر هم ورنی
در نرگسش از ناز ره خواب کجاست
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۷ - صد شکر که حرف دوست شد بی‌کم و کاست
صد شکر که حرف دوست شد بی‌کم و کاست
گنجینه عمر کو بدانم آراست
از کیسه دوست صرف کردیم و هنوز
ز آنجا که حیای اوست شرمنده ماست
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۸ - امشب که چو صبح وصل عشرت لقب است
امشب که چو صبح وصل عشرت لقب است
شب نیست که هندوی فرشته‌نسب است
از پرتو ماه حسن این کشور نور
با آن که سراسر آفتابست شب است