تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۳۹ - کوته خردی که شرمسار از من نیست
کوته خردی که شرمسار از من نیست
طعن سخنم زند که پر روشن نیست
ادراک ابوجهل چو ناقص باشد
نقصان کلام حضرت ذوالمن نیست
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۴۰ - از دیده به سوی دوست پیوسته رهی‌ست
از دیده به سوی دوست پیوسته رهی‌ست
هر یک مژه راه کاروان نگهی‌ست
آنجا که شود صبح رخش نورفشان
خورشید در آن حریم بخت سیهی‌ست
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۴۱ - دل با غم آن صنم سپردیم و گذشت
دل با غم آن صنم سپردیم و گذشت
این جام به دست جم سپردیم و گذشت
هر نقد نفس که بود درمخزن جان
نشمرده به دست غم سپردیم و گذشت
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۴۲ - امشب که طرب از دل مهجور برفت
امشب که طرب از دل مهجور برفت
نومید طبیب از سر رنجور برفت
گفتم که تماشای رخ درد کنم
ناگه ز چراغ زندگی نور برفت
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۴۳ - آن شوخ چو جام ناز در چنگ گرفت
آن شوخ چو جام ناز در چنگ گرفت
صد ملک ملاحتش به نیرنگ گرفت
از تیزی آفتاب حسن آن عارض
پر نازک بود اندکی رنگ گرفت
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۴۴ - امشب می درد آسمان بی ‌غش باد
امشب می درد آسمان بی ‌غش باد
در خرمن صبح این شب ما آتش باد
خورشید اگر ز رشک امشب سوزد
نوروز جهان تویی که روزت خوش باد
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۴۵ - در کوی تو هر گه پای اندیشه نهاد
در کوی تو هر گه پای اندیشه نهاد
در سینه او درد رگ و ریشه نهاد
آنجا کم جان خویش می‌باید گفت
نتوان به هوس پای درین بیشه نهاد
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۴۶ - آن می که دلش به صد تمنا می‌خورد
آن می که دلش به صد تمنا می‌خورد
در میکده نی صاف از آن ماند نه درد
آن حسن که دل ز دست مجنون می‌برد
سوگند به جان غم که با مجنون مرد
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۴۷ - ناصح ما را میل نصیحت دارد
ناصح ما را میل نصیحت دارد
پندارد دل ز عشق محنت دارد
می‌بیند آتش و ولی آگه نیست
کاین دوزخ ما مشرب جنت دارد
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۴۸ - آهم چو بر آسمان شبیخون آرد
آهم چو بر آسمان شبیخون آرد
بر هر مویم فغان شبیخون آرد
هر ناوک ناله‌ای که لب بگشاید
بر گردد و بر کمان شبیخون آرد
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۴۹ - آنم که ز من زبان سخن نپذیرد
آنم که ز من زبان سخن نپذیرد
گر روح شوم تمام تن نپذیرد
از بس که شدم دست زد رد و قبول
آیینه ز ننگ عکس من نپذیرد
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۵۰ - حسنت که صلای شوق عالم برزد
حسنت که صلای شوق عالم برزد
غم نیست اگر دمی ز محنت دم زد
کفرست ولی یقین که از رشک ایزد
هنگامه دلربائیت بر هم زد
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۵۱ - با آن که به جانم از تو جز تب نرسد
با آن که به جانم از تو جز تب نرسد
یک روز نشاط از پی صد شب نرسد
از پاره دل خسک به راه افشانم
تا قاصد شکوه زود بر لب نرسد
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۵۲ - ز آن پیش دلا که هجر زارت بکشد
ز آن پیش دلا که هجر زارت بکشد
زنهار چنان کنی که یارت بکشد
بر وعده او ز سادگی دل ننهی
کاری نکنی که انتظارت بکشد
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۵۳ - چون زلف ترا باد صبا شانه کشد
چون زلف ترا باد صبا شانه کشد
بر گوش چنان خرد صد افسانه کشد
از کعبه هوای سر زلفت دل را
زنار به گردن سوی بتخانه کشد
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۵۴ - آن غنچه که از لباس خود بیرون شد
آن غنچه که از لباس خود بیرون شد
در کسوت دیگر شد و گویم چون شد
جان شیرین در تن خسرو آمد
روح لیلی به قالب مجنون شد
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۵۵ - داغ تو به آفتاب تب نفروشد
داغ تو به آفتاب تب نفروشد
این شمع فروغ خود به شب نفروشد
عالم عالم ناله پروده به خون
دارد جگر و یکی به لب نفروشد
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۵۶ - دندان امشب ز درد شد بس که نژند
دندان امشب ز درد شد بس که نژند
داغیم به روی آتش از خواب سپند
گر درد چنین تیز کندش گرنه
دندان طمع ز عمر می‌باید کند
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۵۷ - ای چرخ بر آتشم نهی همچو سپند
ای چرخ بر آتشم نهی همچو سپند
کز سفله طبیعتان کنی دفع گزند
ای سفله به ما مضایفه تا کی و چند
کز تست چراغ ما به بادی خرسند
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۵۸ - ای آنکه دمت راز مسیحا داند
ای آنکه دمت راز مسیحا داند
کی رنجه شدن از تو دل ما داند
در دیده تو نوری و نرنجد از نور
آن دیده که لذت تماشا داند