تعداد ۳۹۵۶ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴١۵ - چو دنیا کند با تو بخشش تو نیز
چو دنیا کند با تو بخشش تو نیز
ببخشش که گردان بود روزگار
نه از جود یابد چو آمد کمی
نه بخلش بود چون شود گوشدار
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴١٩ - خداوند دریا دل ای آنکه یافت
خداوند دریا دل ای آنکه یافت
ز جود تو جان خلایق سرور
عطای کفت گوهر افشانت هست
بمن بنده نزدیک و من از تو دور
تو چون آفتابی که گاه طلوع
رساند بدور و به نزدیک نور
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٢٧ - ز دانای صانع مشو نا امید
ز دانای صانع مشو نا امید
که گردد مبدل غمت با سرور
نبینی که خورشید بعد از کسوف
بپوشد رخش دیده ها را ز نور
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٢٨ - زمستان و پیری و بیحاصلی
زمستان و پیری و بیحاصلی
بدینصورت ار کرد باید سفر
ببینم بچشم آنچه گوشم شنید
که باشد سفر قطعه ئی از سقر
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٣١ - شنیدم که عیسی علیه السلام
شنیدم که عیسی علیه السلام
تضرع کنان گفت کای کردگار
جمال جهان فریبنده را
چنانک آفریدی بچشمم در آر
برین آرزو چند گاهی گذشت
همی کرد روزی بدشتی گذار
زنی را در آن دشت از دور دید
نه اغیار با او رفیق و نه یار
بدو گفت عیسی که تو کیستی
چنین دور مانده ز یار و دیار
چنین داد پاسخ که من آن زنم
که بردی مرا مدتی انتظار
چو بشنید عیسی شگفت آمدش
مرا گفت با صحبت زن چکار
بپوزش در آمد زن آنگاه گفت
جهانست نام من ای نامدار
مسیحا بدو گفت بنمای روی
که تا بر چه دلها ترا شد شکار
بزد دست و برقع ز رخ بر فکند
برو کرد راز نهان آشکار
یکی گنده پیری سیه روی دید
ملوث بصد گونه عیب و عوار
بخون غرقه گشتست یکدست او
دگر دست کرده بحنا نگار
مسیحش بپرسید کین حال چیست
بگو با من ای قحبه نابکار
چنین گفت کین لحظه یک شوی را
بدین دست کشتم بزاری زار
دگر دست حنا از آن بسته ام
که شوئی دگر شد مرا خواستگار
چو بردارم این را بقهر از میان
بلطف آن دگر گیردم در کنار
شگفت آنکه با اینهمه شوهران
هنوزم بکارت بود بر قرار
ز راه تعجب مسیحاش گفت
که ای زشت رو قحبه خاکسار
چگونه بکارت نشد زایلت
چو داری فزون شوهران از هزار
بپاسخ چنین گفت آن گنده پیر
که ای زبده و قدوه روزگار
گروهی که کردند رغبت بمن
از ایشان ندیدم یکی مرد کار
کسانی که بودند مردان مرد
نگشتند گرد من از ننگ و عار
چو حالم چنین است با شوهران
اگر بکر باشم شگفتی مدار
تو نیز ای برادر مرین قصه را
همی دار ز ابن یمین یادگار
ز مردیت هیچ ار نصیبی بود
بدین قحبه رغبت مکن زینهار
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴۴۶ - کسی خوش بر آید در این روزگار
کسی خوش بر آید در این روزگار
که باشد بدستش یکی از سه کار
نخستین حکومت که آن منصبی است
کز آنجا گشاید بسی کار و بار
دوم کار سرهنگ تندست و تیز
که یکسان بود نزد او مور و مار
دگر کار از آن هر سه خواهند گیست
که خواهنده نندیشد از ننگ و عار
ز هر سو بدست آورد لوت و بوت
بشادی بر آرد زانده دمار
چو ابن یمین زین سه فرقه نبود
نشد لاجرم حاصل او را یسار
ز سستی اصحاب دولت کنون
بسختی بسر میبرد روزگار
سپهرا کفافی نخواهیش داد
ز هی بیحیائی ز خود شرم دار
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴۵٢ - مرا نام اگر نیک و گر بد بود
مرا نام اگر نیک و گر بد بود
چو رفتم از آنم چه فخر و چه عار
کسی را سزد فخر و ار عار بود
که ماند ز من در جهان یادگار
پس از من اگر هر چه باشد رواست
چو من دامن افشانده ام زین غبار
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴۵٩ - همانا که شاهنشه بی نظیر
همانا که شاهنشه بی نظیر
کزو تازه شد رسم تاج و سریر
تمور خان شهنشاه جمشید فر
که هم تاج بخش است و هم تختگیر
گر اخلاص من بنده یاد آورد
ببخت جوان بیند و رأی پیر
که ابن یمین بر گل مدح کس
جز او گر زند بلبل آسا نفیر
اگر چه بظاهر بود نام غیر
ولیکن مراد او بود در ضمیر
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴۶١ - اگر کار ابن یمین را فلک
اگر کار ابن یمین را فلک
بکام دل او نسازد بساز
و گر حاسدش را کند روزگار
چنان کش نباشد بچیزی نیاز
چو او را ازین بر دل اندوه نیست
حسودش بدین نیز گو هم مناز
اگر تاج اگر بند سازد فلک
ز بهر سر هدهد و پای باز
نه هدهد ز خواری از آن وا رهد
نه ماند ز عزت ازین باز باز
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٨٨ - چو با دشمنت فرصتی دست داد
چو با دشمنت فرصتی دست داد
مکن چز بدان ابتکار کار خویش
که گر در نیائی از آن در بجهد
عدوت از همان در درآید به پیش
مبادا کز آن پس پشیمان شوی
چنان فرصتت کم دهد دست بیش
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵١٢ - کسی کو ز غوغای فقر و نیاز
کسی کو ز غوغای فقر و نیاز
بغیر از جنابت نجوید مناص
گرش حاجت از تو نگردد روا
وز آن بینوائی نگردد خلاص
یقین دان که رونق ز بازار او
تو بردی و سیمش تو کردی رصاض
به بی آبی او را چو خون ریختی
براینند یکسر عوام و خواص
همی شاید او هم بتیغ زبان
ترا خون بریزد برسم قصاص
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٢۶ - زمن نا مناسب بود اینزمان
زمن نا مناسب بود اینزمان
نشستن ببزم طرب با حریف
ولیک ار بود خلوتی دلپذیر
می از دست سیمین عذاری ظریف
به پیری اگر باشدم آرزو
نیاید شگفتم ز طبع لطیف
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٣٢ - سیه باد روی سپهر کبود
سیه باد روی سپهر کبود
که با کینه جفتست و با مهر طاق
بعیسی مریم خری میدهد
بکون خری میدهد صد یراق
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵۴٧ - بتابی رخ ایدل ز مال و منال
بتابی رخ ایدل ز مال و منال
گر آگاه گردی ز حال مآل
کسیرا که بیش از کفاف آرزوست
خرد پایمالست در پایمال
ز بهر نهادن اگر بخردی
چه یاقوت و لعل و چه سنگ و سفال
تو شهباز قدسی ولیکن چه سود
که شهوت ترا می کند پر و بال
نشیمن تو در سایه عقل جوی
که عقل آفتابی بود بیزوال
تو محکوم هر باطلی کی شوی
اگر حکم حق را کنی امتثال
چه سازی ز تقلید تحقیق جوی
بحال آی بگذر ز قیل و ز قال
مکن ذره کردار میل هوا
که خورشید رأیت فتد در و بال
چه گردی بگرد نم پارگین
چو شربت توان خورد ز آب زلال
اگر در سرت هست سودای آن
که خواند ترا عقل صاحب کمال
برو اقتدا کن بابن یمین
توکل علی الله فی کل حال
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵۵۴ - دو هفته مه روزه چون رخ نمود
دو هفته مه روزه چون رخ نمود
بدو گفتم از من مبادی بحل
من از فربهی تو لاغر شدم
که بادی بزودی گرفتار سل
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵۶٣ - گرت میل باشد که در پارسی
گرت میل باشد که در پارسی
همی دال را باز دانی ز ذال
بگویم یکی ضابطه یادگیر
که آنرا نیابی بگیتی همال
اگر پیش ازو حرف عله بود
بجز ذال معجم ندارد مجال
ور آنحرف جز حرف عله بود
نگه کن که آنحرف را چیست حال
اگر هست ساکن تواش دال دان
وگر نه همان ذال معجم نه دال
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٠٧ - ز دیوانه ئی کرد روزی سؤال
ز دیوانه ئی کرد روزی سؤال
سلیمان مرسل علیه السلام
که چون بینی این سلطنت کز پدر
مرا ماند با اینهمه احتشام
چه خوش گفت دیوانه او را جواب
که چون نیست این سلطنت مستدام
پدر مدتی آهن سرد کوفت
تو در باد پیمودنی صبح و شام
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٢٧ - مرا هست در خم می خوشگوار
مرا هست در خم می خوشگوار
نهاده ز بهر ندیم کریم
حریفم چو من باید اندر هنر
خردمند و آزاده خوی و حلیم
خورده باده تنها گر از دور چرخ
بدستم نیفتد ازاینسان ندیم
اگر با حریفان نا اهل می
ننوشم ملامت مکن ایحکیم
من از می پرستم نیاید دریغ
ولی صحبت آید دریغ از لئیم
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶۴۵ - الا ایصبا خدمتم عرضه دار
الا ایصبا خدمتم عرضه دار
بدرگاه دستور با زیب و زین
سرسرکشان کز بلندی قدر
همی بسپرد تارک فرقدین
اگر بگذرد برق تیغش بکوه
بلرزد چو سیماب در کان لجین
ز بیم سخای در افشان کفش
شود زرد رخ همچو بیجاده عین
بگویش که سوی خراسان خرام
که در دین ز حب وطن نیست شین
همان تا نهد خصم بر سر کلاه
ز ایران برانش بخف حنین
اگر خصم گوید که من چون تو ام
خرد صدق را باز داند ز بین
بصورت بود عین چون غین لیک
بود نهصد و سی کم از غین عین
حسن نیست با عدل تو چون منی
بتیغ ستم خسته همچون حسین
بیا کام ابن یمین را برآر
که در ذمت همتت هست دین
تو در نیکنامی بمان جاودان
که آمد بد اندیش را حین حین
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶۵۴ - بتعییر دی گفت با من یکی
بتعییر دی گفت با من یکی
که میزیستی از نصیحت گران
که پیری ترا در میان چون گرفت
چرا از جوانی نیی بر کران
شدت سر سپید و نشد از دلت
سیاهی خال و خط دلبران
بدو گفتم ای ساده دل اینقدر
ندانی ز گفتار دانشوران
که با سیم اگر خیر و شرت بود
چو زر گشت کارت ز سیمین بران