عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۲۴ - در تو نگرم که هر که در تو نگرد
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۲۵ - تا بر سر من قیامت عشق رسید
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۲۹ - گر هیچ دلم به دلبری نگراید
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۳۰ - روی تو به چشم آتش بی دود نمود
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۳۶ - آن بت که همی وعده مجازی دارد
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۴۱ - گر چنگ تو نیست بلبل ای چنگ نواز
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۵۱ - تا کرد مرا گذر سماع تو به سمع
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۵۷ - دلبر که بدو بود مرا مرهم دل
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۵۸ - رخسار تو را به تحفه نپسندم دل
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۶۱ - دارم سر آن کز خط تو سر نکشم
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۶۲ - هم رنگ عقیق است لب جانانم
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۶۴ - هر چند درآب دیده غرق است تنم
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۶۷ - تا آتش عشق تو به دل ره دادم
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۷۰ - ای عشق دلم تو خسته ای مرهم کو
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۷۷ - هستم ز جفای دوست در هر بابی
ادیب صابر : قصاید
شماره ۱۳ - ای لعل فتنه بر لب چون ناردان تو
ای لعل فتنه بر لب چون ناردان تو
اشکم ز حسرت تو چو در دهان تو
از فربهی و لاغری رنج و صبر من
نسبت همی کنند سرین و میان تو
بیگانه وار می کنی از مهر من کنار
من مانده در میان غم بی کران تو
هستی به چهره حور بهشتی و روزگار
آرد به بزم خسرو عزت نشان تو
ای جودپروری که در آفاق جود و بذل
مقصور گشت بر کف گوهر فشان تو
چرخ رفیع قدر نیابد به جست و جوی
یک آستان رفیع تر از آستان تو
دهر قدیم ذات نبیند به جد و جهد
یک خاندان قدیم تر از خاندان تو
پیش از وجود نیک و بد از کار نیک و بد
آگه شود به ذهن دل کاردان تو
پیری ز ذات خویش برون برد روزگار
چون برفراخت رایت بخت جوان تو
شاها منم که چرخ به تایید تو مرا
کرد از برای کسب شرف، مدح خوان تو
راحت فزای گشت چو رخسار حور عین
اشعار من به مجلس همچون جنان تو
تا بر سبیل فایده خوانند سرکشان
اخبار مکرمات تو در داستان تو
از دولت موافق و اقبال جاه تو
بادا مکان عز و شرف در مکان تو
اشکم ز حسرت تو چو در دهان تو
از فربهی و لاغری رنج و صبر من
نسبت همی کنند سرین و میان تو
بیگانه وار می کنی از مهر من کنار
من مانده در میان غم بی کران تو
هستی به چهره حور بهشتی و روزگار
آرد به بزم خسرو عزت نشان تو
ای جودپروری که در آفاق جود و بذل
مقصور گشت بر کف گوهر فشان تو
چرخ رفیع قدر نیابد به جست و جوی
یک آستان رفیع تر از آستان تو
دهر قدیم ذات نبیند به جد و جهد
یک خاندان قدیم تر از خاندان تو
پیش از وجود نیک و بد از کار نیک و بد
آگه شود به ذهن دل کاردان تو
پیری ز ذات خویش برون برد روزگار
چون برفراخت رایت بخت جوان تو
شاها منم که چرخ به تایید تو مرا
کرد از برای کسب شرف، مدح خوان تو
راحت فزای گشت چو رخسار حور عین
اشعار من به مجلس همچون جنان تو
تا بر سبیل فایده خوانند سرکشان
اخبار مکرمات تو در داستان تو
از دولت موافق و اقبال جاه تو
بادا مکان عز و شرف در مکان تو
ادیب صابر : قطعات
شماره ۴ - او شد جوان و آه جوانی من برفت
او شد جوان و آه جوانی من برفت
یاقوت من زرفتن او کهربا شده است
تا در هوای عالم پیری فتاده ام
شخصم ضعیف گشت و دلم در هوا شده است
غم شد جوان چو روز جوانی من برفت
شادیم پیر گشت و نشاطم هبا شده است
آبی که روی من ز جوانی گرفته بود
در چشمم آمده ست و ز رویم جدا شده است
زین پیش عشق زلف دو تا بود در دلم
آن عشق هیچ گونه ندانم کجا شده است
پر گرد آسیاست سر من ز روزگار
این گشت روزگار مگر آسیا شده است
آن دلبری که دم نزدی بی وفای من
اکنون وفای او همه بر من جفا شده است
پیری پیام گوی من آمد که بیش از این
زلف دو تا مجوی که پشتم دو تا شده است
بر من جوانی من چون خود وفا نکرد
او نیز چون جوانی من بی وفا شده است
یاقوت من زرفتن او کهربا شده است
تا در هوای عالم پیری فتاده ام
شخصم ضعیف گشت و دلم در هوا شده است
غم شد جوان چو روز جوانی من برفت
شادیم پیر گشت و نشاطم هبا شده است
آبی که روی من ز جوانی گرفته بود
در چشمم آمده ست و ز رویم جدا شده است
زین پیش عشق زلف دو تا بود در دلم
آن عشق هیچ گونه ندانم کجا شده است
پر گرد آسیاست سر من ز روزگار
این گشت روزگار مگر آسیا شده است
آن دلبری که دم نزدی بی وفای من
اکنون وفای او همه بر من جفا شده است
پیری پیام گوی من آمد که بیش از این
زلف دو تا مجوی که پشتم دو تا شده است
بر من جوانی من چون خود وفا نکرد
او نیز چون جوانی من بی وفا شده است
ادیب صابر : قطعات
شماره ۸ - به معالجت تن من زتو جز الم ندارد
ادیب صابر : قطعات
شماره ۹ - نیست ممکن که به وصل تو رسد کس به شتاب
ادیب صابر : قطعات
شماره ۱۲ - شعر است و بس که خواندن او نام مرد را