تعداد ۶۱۴۷ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۷۸ - التفاتی به غیر او نکنی
التفاتی به غیر او نکنی
گر چه باشد بهشت و حور و قصور
این سخن را ز من قبول کنی
گر نمازی گزاردی به حضور
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۷۹ - ای که گویی فقیر مسکین مرد
ای که گویی فقیر مسکین مرد
اعتباری ز مرگ خود می‌ گیر
به یقینم که جان نخواهد برد
پادشاه و وزیر و میر و گزیر
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۸۰ - بار او می کش و خوشی می رو
بار او می کش و خوشی می رو
ناز او می کش و خوشی می ناز
همه عالم به زیر بال آری
مرغ همت اگر کند پرواز
می ما مستی دگر دارد
خوش بود گر به ما شوی دمساز
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۸۴ - همه عالم چو سایه سجده کنان
همه عالم چو سایه سجده کنان
اوفتاده به خاک درگاهش
همه منقاد امر او باشند
هر که باشد گدا و هم شاهش
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۸۵ - هر کجا محدثی بود بی ‌شک
هر کجا محدثی بود بی ‌شک
افتقارش بود به محدث خویش
یک وجود است مظهر عالم
مظهرش صد هزار باشد بیش
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۸۷ - سوی اللّه چیست ای صوفی صافی
سوی اللّه چیست ای صوفی صافی
نتوان یافت بی‌ وجود کمال
هست عالم همه خیال وجود
وز تجلی اوست بود خیال
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۸۸ - علماء رسوم می بینم
علماء رسوم می بینم
همه را علم هست و نیست عمل
روز و شب عمر خویش صرف کنند
در پی قال و قیل و بحث و جدل
همه تجهیل هم کنند تمام
بله تکفیر یکدگر به مثل
عامیان عالمان چنان بینند
لاجرم کار دین بود به خلل
عمل و علم جمع کن با هم
که چنین گفته اند اهل دل
ترک این لقمهٔ حرام بگو
تا نیابی ملال را بی دل
نعمت الله را به دست آور
تا شوی پاک از جمیع علل
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۸۹ - چون کمال همه بود به وجود
چون کمال همه بود به وجود
نتوان یافت بی وجود کمال
هست عالم همه خیال وجود
وز تجلی اوست بود خیال
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۹۰ - موج و بحر و حباب قطره تمام
موج و بحر و حباب قطره تمام
همه در عین ماست مستهلک
ما فقیریم و هم غنی ز همه
همچو ما خود کجاست مستهلک
در محیطی که نیست پایانش
سد هر دو سراست مستهلک
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۹۲ - کیمیای ولایتی دارم
کیمیای ولایتی دارم
مس جسم بشر چو زر سازم
قلعی و زاج با نشادر و ملح
گاه شمسی و گه قمر سازم
دُرفشانی کنم به گاه سخن
عقد زیبق از آن گهر سازم
نزد من خاک و زر یکی باشد
زان که من خاک را چو زر سازم
هرچه سازم به عشق سید خوش
همچو زر خوب سازم ار سازم
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۹۵ - در خرابات رند و سرمستم
در خرابات رند و سرمستم
عاشقانه مدام می یابم
خم می گیر و بر سر من ریز
کیسهٔ زر بریز در پایم
از خدا خوش فراغتی خواهم
تا زمانی از او بیاسایم
غیر او در نظر نمی آید
چون به نور خدای بنمایم
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۹۹ - نعمت‌اللّهم وز آل رسول
نعمت‌اللّهم وز آل رسول
حد کس نیست دانش حدم
نسبت شعر و شاعری بر من
همچو ابجد بود بر جدم
می خورم جام می ز کد یمین
خوش حلال است حاصل کدم
همچو بحر محیط در جوشم
گاه در جزر و گاه در مدم
شاکر شکر نعمت اللّهم
تانفس باقی است در شدّم
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۱۰۶ - ار قضای خدای عزوجل
ار قضای خدای عزوجل
حی قیوم و قادر و سبحان
نیم ساعت گذشته بود از روز
روز آدینه در مه شعبان
یازدهم بود وقت ماه شریف
ماه در حوت و مهر در میزان
پنج و هفتاد و هفتصد از سال
رفته در کوبنان که ناگاهان
میر برهان دین خلیل الله
آمد از غیب بنده را مهمان
خیر مقدم بر آمد از عالم
مرحبائی شنیدم ار یاران
کسب او بود علم ربانی
حاصلش باد عمر جاویدان
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۱۰۸ - دست در دست زن مزن خواجه
دست در دست زن مزن خواجه
دست در دست شیرمردان زن
ملک توران گذار و خوش می باش
آتشی در وجود ایران زن
در خرابات رو خوشی بنشین
طعنه بر ملکت سلیمان زن
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۱۱۰ - گفته بودم تو را که گندم کار
گفته بودم تو را که گندم کار
چون تو جو کاشتی برو به درو
هر چه کاری بدان که برداری
خواه گندم بکار و خواهی جو
تخم نیکی بکار و بد بگذار
به سخن های نیک ما بگرو
نیک و بد هر چه می کنی یابی
سخن بد مگو و هم مشنو
خوش بود گر روی سوی جنت
ور به دوزخ همی روی می رو
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۱۱۱ - واحدیت یکی است از وجهی
واحدیت یکی است از وجهی
احدیت یکی است از همه رو
چون یکی در یکی ، یکی باشد
به همه وجه آن یکی می گو
واحدیت طلب کن از اسما
احدیت ولی ز ذات بجو
غرق دریا شو و بجو ما را
غرق کثرت شو و حباب بشو
محرم راز نعمت الله شو
خوش بگو لااله الا هو
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۱۱۲ - نیک و بد را به لطف خود بنواز
نیک و بد را به لطف خود بنواز
آنگهی خوش بزی و خوش می رو
این نصیحت قبول اگر نکنی
بگذر از این فقیر و خوش می رو
دست ریش دنیی دون زن
دم خر را بگیر و خوش می رو
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۱۱۵ - دولتت را که هست پاینده
دولتت را که هست پاینده
باد فرخنده سال آینده
سایهٔ دولت تو بر عالم
هست چون آفتاب تابنده
بر در حضرتت ملازم باد
جمله خلق شاه تابنده
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۱۱۶ - نود و هفت سال عمر خوشی
نود و هفت سال عمر خوشی
بنده را داد حی پاینده
گر چه امسال هست سال قران
تا چه آید ز سال آینده
نعمت الله خدا به ما بخشید
ساز ما را نواخت سازنده
ز آفتاب جمال او ذرات
ماه رویند دل نوازنده
در ترقی است ذوق ما جاوید
خوش بود دولت فزاینده
خوش در معرفت گشوده به ما
رحمت حضرت گشاینده
آینه صد هزار می بینم
در همه آن یکی نماینده
این عنایت نگر که حضرت او
کرمی کرده است پاینده
دل ما چشمه ای است یا بحری
از وی آب حیات زاینده
می کشد عشق او روان چه کنم
جذبهٔ او مرا رباینده
نور سید به نور او دیدم
آفتابی خوش است تابنده
شاه نعمت‌الله ولی : قطعات
قطعه ۱۲۱ - به کرامات صوفیی در جنگ
به کرامات صوفیی در جنگ
دستبردی نمود مردانه
یا کرامات بود یا که نبود
به مثل چون خر است و ویرانه