تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
انوری : رباعیات
رباعی ۲۵۰ - بازار قبول گل چو شد خوش خوش تیز
بازار قبول گل چو شد خوش خوش تیز
گفتم که به باغ در شو ای دلبر خیز
گل گفت که آب قدمش خیره مریز
ما دست گلابگر گرفتیم و گریز
انوری : رباعیات
رباعی ۲۵۱ - ای ماه ز سودای تو در آتش تیز
ای ماه ز سودای تو در آتش تیز
چون سوخته گشتم آبرویم بمریز
چون چرخ ستیزه‌روی با من مستیز
من در تو گریختم تو از من مگریز
انوری : رباعیات
رباعی ۲۵۲ - پیروزشه ای خورده سپهر از تو هراس
پیروزشه ای خورده سپهر از تو هراس
هر ساعت و بس کرده زمین‌بوس و سپاس
زیرا که کنی به خنجر چون الماس
از هفت فلک به یک زمان چارده طاس
انوری : رباعیات
رباعی ۲۵۳ - ماییم درین گنبد دیرینه اساس
ماییم درین گنبد دیرینه اساس
جویندهٔ رخنه‌ای چو مور اندر طاس
آگاه نه از منزل امید و هراس
سرگشته و چشم بسته چون گاو خراس
انوری : رباعیات
رباعی ۲۵۴ - در منزل دل غم تو می‌آید و بس
در منزل دل غم تو می‌آید و بس
در سکنهٔ جان غم تو می‌باید و بس
تا صبح جمال فتنه‌زای تو دمید
گویی که ز شب غم تو می‌زاید و بس
انوری : رباعیات
رباعی ۲۵۵ - روزی که کنم هجر ترا بر دل خوش
روزی که کنم هجر ترا بر دل خوش
گویم چه کنم تن زنم اندر آتش
چون راست که در پای کشم دامن صبر
عشق تو گریبان دلم گیرد و کش
انوری : رباعیات
رباعی ۲۵۶ - ماییم و دو شیشکک می روشن و خوش
ماییم و دو شیشکک می روشن و خوش
یک حوضک نقل و یک تنورک آتش
باقلیککی و نانکی پنج از شش
گر فرمایی جمال ده بی‌ترکش
انوری : رباعیات
رباعی ۲۵۷ - چون بندگی شهت نمی‌آید خوش
چون بندگی شهت نمی‌آید خوش
با ملک چو آب و دولت چون آتش
برخیز و بسیج آن جهان کن خوش خوش
اینجا علف گلخن دوزخ بمکش
انوری : رباعیات
رباعی ۲۵۸ - ای دل تو برو به نزد جانان می‌باش
ای دل تو برو به نزد جانان می‌باش
ساعت ساعت منتظر جان می‌باش
ای تن تو بیا ندیم هجران می‌باش
جان می‌کن و خون می‌خور و خندان می‌باش
انوری : رباعیات
رباعی ۲۵۹ - ای ماه رکاب خسرو گردون رخش
ای ماه رکاب خسرو گردون رخش
وی ملک‌ستان سکندر گیتی‌بخش
در ملک خدای ملک چون بلخ تو نیست
برگرد و به بنده بخش ویرانهٔ وخش
انوری : رباعیات
رباعی ۲۶۰ - گفتم که گهی چند نپرسم خبرش
گفتم که گهی چند نپرسم خبرش
تا بوک برون شد تکبر ز سرش
خود هست کرشمه هر زمان بیشترش
اکنون من و زاری و شفیعان درش
انوری : رباعیات
رباعی ۲۶۱ - هر تیر جفا که داری اندر ترکش
هر تیر جفا که داری اندر ترکش
چون سر ز وفا نمی‌کشم گردن‌کش
من دست ز آستین برون کردم و عشق
تو خوش بنشین و پای در دامن کش
انوری : رباعیات
رباعی ۲۶۲ - دوش از کف وصل آن بت عشوه فروش
دوش از کف وصل آن بت عشوه فروش
تا روز می طرب همی کردم نوش
امشب من و صد هزار فریاد و خروش
تا کی شب دیگرم بود چون شب دوش
انوری : رباعیات
رباعی ۲۶۳ - از خاک درت ساخته‌ام مفرش خویش
از خاک درت ساخته‌ام مفرش خویش
بر خیره به باد داده عیش خوش خویش
بنمای به من تو آن رخ مهوش خویش
هان تا نبرم آب تو از آتش خویش
انوری : رباعیات
رباعی ۲۶۴ - یک چند نهان از دل بی‌حاصل خویش
یک چند نهان از دل بی‌حاصل خویش
با صبر پناه کردم از مشکل خویش
کام دلم آن بود که سرگشته شوم
گردان گردان شدم به کام دل خویش
انوری : رباعیات
رباعی ۲۶۵ - با خاک برابرم ز بی‌سنگی خویش
با خاک برابرم ز بی‌سنگی خویش
وز دل خجل از دوام دلتنگی خویش
یارب بدهم شرم ز بی‌شرمی خویش
تا باز هم ز ننگ بی‌ننگی خویش
انوری : رباعیات
رباعی ۲۶۶ - داری ز جهان زیاده از حصهٔ خویش
داری ز جهان زیاده از حصهٔ خویش
در باقی کن شکایت و قصهٔ خویش
تا کی ز پی شکم به درها گردی
بنشین و بخور طعام ذاغصهٔ خویش
انوری : رباعیات
رباعی ۲۶۷ - گل روز دو عرض می‌دهد مایهٔ خویش
گل روز دو عرض می‌دهد مایهٔ خویش
زنهار میفکن تو بر آن سایهٔ خویش
او خود چو ببیند پس از آن پایهٔ خویش
در پای تو ریزد همه پیرایهٔ خویش
انوری : رباعیات
رباعی ۲۶۸ - تا دست طمع بشستم از عالم خاک
تا دست طمع بشستم از عالم خاک
از گرد زمانه دامنی دارم پاک
امید بقا یکی شد و بیم هلاک
چون من ز جهان برفتم از مرگ چه باک
انوری : رباعیات
رباعی ۲۶۹ - ای جاه تو چون سماک و عالم چو سمک
ای جاه تو چون سماک و عالم چو سمک
یک شقه ز نوبتی جاه تو فلک
یک چند ترا رکاب بر دست ملوک
یک چند ترا غاشیه بر دوش ملک