تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
انوری : رباعیات
رباعی ۴۳۰ - در ملک چنین که وسعتش می‌دانی
در ملک چنین که وسعتش می‌دانی
با شعر چنین که روز و شب می‌خوانی
آبم بشد از شکایت بی‌نانی
کو مجدالدین بوالحسن عمرانی
انوری : رباعیات
رباعی ۴۳۱ - ای دل طمعم زان همه سرگردانی
ای دل طمعم زان همه سرگردانی
نومیدی و درد بود و بی‌درمانی
این کار نه بر امید آن می‌کردم
باری تو که در میان کاری دانی
انوری : رباعیات
رباعی ۴۳۲ - ای شاه گر آنچه می‌توانی نکنی
ای شاه گر آنچه می‌توانی نکنی
زین پس به جز از دریغ و آوخ نکنی
اندر رمهٔ خدای گرگ آمد گرگ
هیهات اگر توشان شبانی بکنی
انوری : رباعیات
رباعی ۴۳۳ - ای گل گهر ژاله چو در گوش کنی
ای گل گهر ژاله چو در گوش کنی
وز سایهٔ ابر ترک شب‌پوش کنی
آن کت ز چمن پار برون کرد اینجاست
امسال چه خویشتن فراموش کنی
انوری : رباعیات
رباعی ۴۳۴ - گر در همه عمر یک نکویی بکنی
گر در همه عمر یک نکویی بکنی
صد گونه جفا و زشت‌خویی بکنی
گویی که برغم تو چنین خواهم کرد
داری سر آنکه هرچه گویی بکنی
انوری : رباعیات
رباعی ۴۳۵ - با بوعلی اب ارب هم بنشینی
با بوعلی اب ارب هم بنشینی
شخصی شش جهتش زو بینی
گر دیده به دیدن رخش چار کنی
چندان که ازو بینی بینی بینی
انوری : رباعیات
رباعی ۴۳۶ - رو رو که تو یار چو منی کم بینی
رو رو که تو یار چو منی کم بینی
وین پس همه مرد جلد محکم بینی
من با تو وفا کردم از آن غم دیدم
با اهل جفا وفا کنی غم بینی
انوری : رباعیات
رباعی ۴۳۷ - هر روز به نویی ای بت سلسله‌موی
هر روز به نویی ای بت سلسله‌موی
جای دگری به دوستی در تک و پوی
ماهی تو و ماه را چنین باشد خوی
هر روز به منزلی دگر دارد روی
انوری : رباعیات
رباعی ۴۳۸ - شب نیست دلا که از غمش خون نشوی
شب نیست دلا که از غمش خون نشوی
وز دیده به جای اشک بیرون نشوی
چون نیست امید آنکه بر گردد کار
ای دل پس کار خویشتن چون نشوی
انوری : رباعیات
رباعی ۴۳۹ - گفتم که نثار جان کنم گر آیی
گفتم که نثار جان کنم گر آیی
گفتا به رخم که باد می‌پیمایی
تو زنده به جان دگران می‌باشی
از کیسهٔ خویش چون فقع بگشایی
انوری : رباعیات
رباعی ۴۴۰ - چون دیده فرو ریخت به رخ بینایی
چون دیده فرو ریخت به رخ بینایی
وز دل اثری نماند جز رسوایی
ای جان تو چه می‌کنی کرا می‌پایی
نیکو سر و کاریست تو درمی‌بایی
انوری : رباعیات
رباعی ۴۴۱ - ای محنت هجر بر دلم سرنایی
ای محنت هجر بر دلم سرنایی
وی دولت وصل از درم درنایی
از بخت چو هیچ کار برمی‌ناید
ای جان ستیزه کار هم برنایی
انوری : رباعیات
رباعی ۴۴۲ - با دل گفتم گرد بلا می‌پویی
با دل گفتم گرد بلا می‌پویی
بنشین که نه مرد عشق آن مه‌رویی
دل گفت ز خواب دیر بیدار شدی
خر جست و رسن برد کنون می‌گویی
انوری : رباعیات
رباعی ۴۴۳ - صورت‌گر فطرت ننگارد چو تویی
صورت‌گر فطرت ننگارد چو تویی
دوران فلک برون نیارد چو تویی
هرچند همه جهان تو داری لیکن
ای صدر جهان جهان ندارد چو تویی
انوری : رباعیات
رباعی ۴۴۴ - ای نامتحرک حیوانی که تویی
ای نامتحرک حیوانی که تویی
ای خواجهٔ رایگان گرانی که تویی
ای قاعدهٔ قحط جهانی که تویی
ای آب دریغ کاهدانی که تویی
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱ - چون یاد کنم طبع طربناک ترا
چون یاد کنم طبع طربناک ترا
و آن صورت خوب و سیرت پاک ترا
خواهم که: گذر بر سر خاک تو کنم
در ساعت و بر سر کنم آن خاک ترا
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۲ - گر آدمی ای دور شو از دمدمه ها
گر آدمی ای دور شو از دمدمه ها
ور گرگ نه‌ای مگرد گرد رمه ها
تا کی ز برای جستن آب رخی؟
از گردن خود فرونه این مظلمه ها
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۳ - هستیم به امید تو چون دوش امشب
هستیم به امید تو چون دوش امشب
برآمدنت بسته دل و هوش امشب
زان گونه که دوش در دلم بودی تو
یارب! که ببینمت در آغوش امشب
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۴ - ای میل دل من به جهان سوی لبت
ای میل دل من به جهان سوی لبت
تنگ آمده دل ز تنگی خوی لبت
چون خال تو آخر دل ما چند خورد؟
خون دل خویشتن ز پهلوی لبت
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۵ - شمع از سر خود گذشت و آزاد بسوخت
شمع از سر خود گذشت و آزاد بسوخت
بر آتش غم خنده‌زنان شاد بسوخت
من بندهٔ شمعم، که ز بهر دل خلق
ببرید ز شیرین و چو فرهاد بسوخت