تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۶۶ - در باغ شدی، سر و سر افشانی کرد
در باغ شدی، سر و سر افشانی کرد
سنبل ز نسیم تو پریشانی کرد
گل روی ترا بدید، چون سجده نکرد
مردم همه گفتند: به پیشانی کرد
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۶۷ - بر ما ستم او چه گذرها که نکرد؟
بر ما ستم او چه گذرها که نکرد؟
در دل غم عشقش چه اثرها که نکرد؟
با تیر غمش به هیچ سر سود نداشت
ورنه دل مسکین چه سپرها که نکرد؟
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۶۸ - خالی که رخ تو آشکارش پرورد
خالی که رخ تو آشکارش پرورد
لعل تو به نوش خوش گوارش پرورد
در خون لبت رفت و در آنست هنوز
با آنکه لب تو در کنارش پرورد
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۶۹ - گل بار دگر لاف صفا خواهد زد
گل بار دگر لاف صفا خواهد زد
در عهد رخت دم از وفا خواهد زد
رویت سر برگ گل ندارد، لیکن
زلف تو بنفشه را قفا خواهد زد
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۷۰ - خال زنخت تیر گناه اندازد
خال زنخت تیر گناه اندازد
رخت دل عاشقان به راه اندازد
از غیرت خالی، که بر آن نرگس تست
بیمست که خویش را به چاه اندازد
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۷۱ - کی ماه به حسن چون تو والا باشد؟
کی ماه به حسن چون تو والا باشد؟
یا چون سخنت لل لالا باشد؟
گر زیر فلک به راستی چون بالات
گویند که: هست؛ زیر بالا باشد
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۷۲ - مشنو تو که: گل بی‌سر خاری باشد
مشنو تو که: گل بی‌سر خاری باشد
یا بادهٔ حسن بی‌خماری باشد
ناگاه برون کند سر از گنج رخت
ریشی، که هرش موی چو ماری باشد
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۷۳ - تا کی دلم از تو در بلایی باشد؟
تا کی دلم از تو در بلایی باشد؟
جانم ز غم تو در عنایی باشد؟
یک روز به زلف تو در آویزم زود
آخر سر این رشته به جایی باشد
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۷۴ - زلف تو ز بالای تو مهجور نشد
زلف تو ز بالای تو مهجور نشد
جز در پی قامت تو، ای حور، نشد
با این همه آرزو که در سر دارد
بنگر که ز آستان تو دور نشد
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۷۵ - لب نیست که از مراغه پر خنده نشد
لب نیست که از مراغه پر خنده نشد
آب قرقش دید و به جان بنده نشد
از مردهٔ گور او عجب می‌دارم
کز شهر برون رفت، چرا زنده نشد؟
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۷۶ - صافی چو ترا دید روان می‌نالد
صافی چو ترا دید روان می‌نالد
برسینه ز غم سنگ زنان می‌نالد
گفتی تو که: نالیدن صافی از چیست؟
جانش به لب آمدست از آن می‌نالد
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۷۷ - لعلت که پر از گوهر ناسفت آمد
لعلت که پر از گوهر ناسفت آمد
چون طاق دو ابروی تو بی‌جفت آمد
من عشق ترا نهفته بودم در دل
چون کار به جان رسید در گفت آمد
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۷۸ - از نوش جهان نصیب من نیش آمد
از نوش جهان نصیب من نیش آمد
تیر اجلم بر جگر ریش آمد
کوته سفری گزیده بودم، لیکن
ز آنجا سفری دراز در پیش آمد
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۷۹ - مه روی ترا ز مهر مه میداند
مه روی ترا ز مهر مه میداند
کز نور تو شب رهی بده میداند
سیب ذقنت متاز، گو: اسب جمال
کان بازی را رخ تو به میداند
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۸۰ - صدرا، دل دشمن تو در درد بماند
صدرا، دل دشمن تو در درد بماند
بدخواه تو با رنگ رخ زرد بماند
خصم تو ندیدیم که ماند بسیار
هرگز مگر این خصم که در نرد بماند
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۸۱ - دلها همه از شرح جمالت مستند
دلها همه از شرح جمالت مستند
نادیده ترا به مهر پیمان بستند
گر بگشایی دو زلف جانها بردند
ور بنمایی دو رخ ز غمها رستند
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۸۲ - اقبال تمام پاک دینان دارند
اقبال تمام پاک دینان دارند
آنان طلبند، لیک اینان دارند
خرسندی و عافیت نهانی گنجیست
وین گنج نهان گوشه نشینان دارند
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۸۳ - از مشک سیه سه خال کت بر سمنند
از مشک سیه سه خال کت بر سمنند
نزدیک به چشم تو و دور از دهنند
از گوشهٔ چشم ار نظریشان نکنی
بر خال زنخها چه زنخها که زنند؟
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۸۴ - گندم گونی که همچو کاهم بربود
گندم گونی که همچو کاهم بربود
نه مهر ز من خورد و نه خود مهر نمود
از غصهٔ ما به ارزنی باک نداشت
یک جو نظری به جانب ماش نبود
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۸۵ - یارب! نه دلم بستهٔ غمهای تو بود؟
یارب! نه دلم بستهٔ غمهای تو بود؟
چشمم شب و روز غرق نمهای توبود؟
بر جرم و خطای من چه میگیری خشم؟
چون جمله به امید کرمهای تو بود