تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۲۶ - از ژاله چو لاله راست لل در کام
از ژاله چو لاله راست لل در کام
برخیز و به سوی گل و گلزار خرام
تا در ورق جوی ببینی مسطور
صد بار که: می‌نیست درین فصل حرام
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۲۷ - نی بی‌تو مرا قرار باشد یک دم
نی بی‌تو مرا قرار باشد یک دم
نی سوی منت گذار باشد یک دم
هر گه که بخواندمت به کاری باشی
پیداست که خود چه کار باشد یک دم؟
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۲۸ - روزی شکن از زلف چو دالت ببرم
روزی شکن از زلف چو دالت ببرم
جانی بکنم، ز دل ملامت ببرم
گر بر رخ من نهی به بازی رخ خویش
از بوسه به یک پیاده خالت ببرم
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۲۹ - دی باد صبا ز خاک بر داشت سرم
دی باد صبا ز خاک بر داشت سرم
آن نامه بیاورد و بر افراشت سرم
گفتم که: ببوسم و نهم بر سینه
خود دیده رها نکرد و نگذاشت سرم
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۳۰ - گفتا که: به شیوه آبرویت ریزم
گفتا که: به شیوه آبرویت ریزم
وز باد ستیزه رنگ و بویت ریزم
اندر تو زنم آتش سودا روزی
تا خاک شوی، شبی به کویت ریزم
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۳۱ - خواهم که لب باده پرستت بوسم
خواهم که لب باده پرستت بوسم
و آن عارض خوب و چشم مستت بوسم
صد نقش چو دستارچه بر آب زدم
باشد که چو دستارچه دستت بوسم
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۳۲ - گفتم که: مکش مرا به غم، گفت: به چشم
گفتم که: مکش مرا به غم، گفت: به چشم
زین بیش مکن جور و ستم، گفت: به چشم
گفتم که: مگوی راز من با چشمت
کو کرد مرا چنین دژم، گفت: به چشم
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۳۳ - هر شب ز غمت به خون بگرید چشمم
هر شب ز غمت به خون بگرید چشمم
ز اندازه و حد فزون بگرید چشمم
در چشم منی همیشه ثابت، لیکن
ترسم بروی تو، چون بگرید چشمم
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۳۴ - هر لحظه به آیین وفا رای کنم
هر لحظه به آیین وفا رای کنم
خواهم که سر اندر کف آن پای کنم
آن خال که بر گوشهٔ چشمست ترا
نوریست که بر مردمکش جای کنم
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۳۵ - پیمانه بده، که مرد پیمانه منم
پیمانه بده، که مرد پیمانه منم
در دام زمانه مرغ این دانه منم
زان باده که عقل میبرد جامی ده
گو: خلق بدانند که: دیوانه منم
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۳۶ - تا کی ستم سپهر جافی بینم؟
تا کی ستم سپهر جافی بینم؟
وین دور مخالف منافی بینم؟
برخیز و روان در لب صافی بنگر
تا سرو روان در لب صافی بینم
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۳۷ - تا کی ز میان؟ کناره سویی گیریم
تا کی ز میان؟ کناره سویی گیریم
برخیز که راه جست و جویی گیریم
در سایهٔ زهد سرد بودن تا چند؟
وقتست که آفتاب رویی گیریم
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۳۸ - ما پرتو عکس نور مشکات توییم
ما پرتو عکس نور مشکات توییم
پروانهٔ شمع صفت و ذات توییم
هستیم ولی بی‌رخ چون خورشیدت
پیدانشویم، از آنکه ذرات توییم
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۳۹ - روی تو ز حسن لافها زد به جهان
روی تو ز حسن لافها زد به جهان
لعل تو ز لطف طعنها زد در جان
زلف تو چو افتادگیی عادت کرد
بنگر که چگونه بر سر آمد ز میان؟
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۴۰ - ای قاعدهٔ تو مشک در مو بستن
ای قاعدهٔ تو مشک در مو بستن
پای دل ما به بند گیسو بستن
زر خواست و چو زر ندیدن گرهی
در هم شدن و گره در ابرو بستن
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۴۱ - پیش تو نشست و خاست نتوان کردن
پیش تو نشست و خاست نتوان کردن
وز لعل تو باز خواست نتوان کردن
چشمت که درو میل نگنجد، بر اوست
خالی که به میل راست نتوان کردن
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۴۲ - ای روی تو انگشت نمایی از حسن
ای روی تو انگشت نمایی از حسن
بالای چو سرو تو بلایی از حسن
زیبنده تر از قد تو گیتی نبرید
بر قد بلند تو قبایی از حسن
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۴۳ - ساقی، بده آن باده، زبانم بشکن
ساقی، بده آن باده، زبانم بشکن
وز باده خمار سر و جانم بشکن
پیشانی توبه را شکستم ز لبت
گر توبه کنم دگر دهانم بشکن
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۴۴ - نی از تو گذر به هیچ حالی ممکن
نی از تو گذر به هیچ حالی ممکن
نی از تو به عمرها وصالی ممکن
دیدار تو ممکنست و وصل تو محال
انصاف که اینست محالی ممکن
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۴۵ - هر دم لحد تنگ بگرید بر من
هر دم لحد تنگ بگرید بر من
وین خاک به صد رنگ بگرید بر من
بر سنگ نویسید به زاری حالم
تا بشنود و سنگ بگرید بر من