تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۱۸ - مه را ز فلک به طرف بام آوردن
مه را ز فلک به طرف بام آوردن
وز روم، کلیسیا به شام آوردن
در وقت سحر نماز شام آوردن
بتوان، نتوان تو را به دام آوردن
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۱۹ - در دیده به جای سرمه سوزن دیدن
در دیده به جای سرمه سوزن دیدن
برق آمده و آتش زده خرمن دیدن
در قید فرنگ غل به گردن دیدن
به زانکه به جای دوست، دشمن دیدن
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۲۰ - ای دوست گرفته بر سر ما دشمن
ای دوست گرفته بر سر ما دشمن
یا دوست گزین به دوستی یا دشمن
نادیدن دوست گرچه مشکل دردیست
آسانتر ازان که بینمش با دشمن
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۲۱ - ای دست تو آتش زده در خرمن من
ای دست تو آتش زده در خرمن من
تو دست نمی‌گذاری از دامن من
این دست نگارین که به سوزن زده‌ای
هرچند حلال نیست در گردن من
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۲۲ - آن لطف که در شمایل اوست ببین
آن لطف که در شمایل اوست ببین
وآن خندهٔ همچو پسته در پوست ببین
نی‌نی تو به حسن روی او ره نبری
در چشم من آی و صورت دوست ببین
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۲۳ - چون جاه و جلال و حسن و رنگ آمد و بو
چون جاه و جلال و حسن و رنگ آمد و بو
آخر دل آدمی نه سنگست و نه رو
آن کس که نه راست طبع باشد نه نکو
نه عاشق کس بود نه کس عاشق او
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۲۴ - یک روز به اتفاق صحرا من و تو
یک روز به اتفاق صحرا من و تو
از شهر برون شویم تنها من و تو
دانی که من و تو کی به هم خوش باشیم؟
آنوقت که کس نباشد الا من و تو
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۲۵ - ما را نه ترنج از تو مرادست نه به
ما را نه ترنج از تو مرادست نه به
تو خود شکری پسته و بادام مده
گر نار ز پستان تو که باشد و مه
هرگز نبود به از زنخدان تو به
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۲۶ - نه سرو توان گفت و نه خورشید و نه ماه
نه سرو توان گفت و نه خورشید و نه ماه
آه از تو که در وصف نمی‌آیی آه
هرکس به رهی می‌رود اندر طلبت
گر ره به تو بودی نبدی اینهمه راه
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۲۷ - ای کاش نکردمی نگاه از دیده
ای کاش نکردمی نگاه از دیده
بر دل نزدی عشق تو راه از دیده
تقصیر ز دل بود و گناه از دیده
آه از دل و صد هزار آه از دیده
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۲۸ - ای بی‌رخ تو چو لاله‌زارم دیده
ای بی‌رخ تو چو لاله‌زارم دیده
گرینده چو ابر نوبهارم دیده
روزی بینی در آرزوی رخ تو
چون اشک چکیده در کنارم دیده
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۲۹ - ای مطرب ازان حریف پیغامی ده
ای مطرب ازان حریف پیغامی ده
وین دلشده را به عشوه آرامی ده
ای ساقی ازان دور وفا جامی ده
ور رشک برد حسود، گو جامی ده
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۳۰ - ای راهروان را گذر از کوی تو نه
ای راهروان را گذر از کوی تو نه
ما بیخبر از عشق و خبر سوی تو نه
هر تشنه که از دست تو بستاند آب
از دست تو سیر گردد از روی تو نه
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۳۱ - هرگز بود آدمی بدین زیبایی؟
هرگز بود آدمی بدین زیبایی؟
یا سرو بدین بلند و خوش بالایی؟
مسکین دل آنکه از برش برخیزی
خرم تن آنکه از درش بازآیی
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۳۲ - گیرم که به فتوای خردمندی و رای
گیرم که به فتوای خردمندی و رای
از دایرهٔ عقل برون ننهم پای
با میل که طبع می‌کند چتوان کرد؟
عیبست که در من آفریدست خدای
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۳۳ - کی دانستم که بی خطا برگردی؟
کی دانستم که بی خطا برگردی؟
برگشتی و خون مستمندان خوردی
بالله اگر آن که خط کشتن دارد
آن جور پسندد که تو بی‌خط کردی
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۳۴ - ای کاش که مردم آن صنم دیدندی
ای کاش که مردم آن صنم دیدندی
یا گفتن دلستانش بشنیدندی
تا بیدل و بیقرار گردیدندی
بر گریهٔ عاشقان نخندیدندی
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۳۵ - گفتم بکنم توبه ز صاحبنظری
گفتم بکنم توبه ز صاحبنظری
باشد که بلای عشق گردد سپری
چندانکه نگه می‌کنم ای رشک پری
بار دومین از اولین خوبتری
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۳۶ - هر روز به شیوه‌ای و لطفی دگری
هر روز به شیوه‌ای و لطفی دگری
چندانکه نگه می‌کنمت خوبتری
گفتم که به قاضی برمت تا دل خویش
بستانم و ترسم دل قاضی ببری
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۳۷ - ای بلبل خوش سخن چه شیرین نفسی
ای بلبل خوش سخن چه شیرین نفسی
سرمست هوی و پای‌بند هوسی
ترسم که به یاران عزیزت نرسی
کز دست و زبان خویشتن در قفسی