تعداد ۶۳۴۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۶۱ - که خواهد کرد یاد از خستگان بی نوا آنجا؟
که خواهد کرد یاد از خستگان بی نوا آنجا؟
شکایت نیست اینجا محرم ومهر و وفا آنجا
من سرگشته، دور از کوی جانان با که درسازم؟
دل آنجا، دلبر آنجا، مطلب آنجا، مدعا آنجا
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۶۴ - ندید از گرد راهش، دیده هرگز سرمه واری را
ندید از گرد راهش، دیده هرگز سرمه واری را
ازین ره، کار دشوار است، چشم انتظاری را
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۶۵ - به جان بستیم پیمان محبّت، عشوه سازی را
به جان بستیم پیمان محبّت، عشوه سازی را
روان عاقبت محمود ما، دارد ایازی را
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۶۷ - مپرس از شورش صحرای دل دیوانهٔ ما را
مپرس از شورش صحرای دل دیوانهٔ ما را
نمک سایی بود در دیده کار، افسانهٔ ما را
شراب آتش آلودی، حریفان در قدح دارم
در این محفل که می بوسد لب پیمانهٔ ما را؟
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۶۹ - چراغ کلبهٔ درویش، نور ماه می باشد
چراغ کلبهٔ درویش، نور ماه می باشد
به جام باده روشن کن شب آدینهٔ ما را
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۷۰ - غم عشقت خلاص ازرنج دنیا می کند ما را
غم عشقت خلاص ازرنج دنیا می کند ما را
مذاق تلخ، تلخی ها گوارا می کند ما را
کند آیینه را روشن نظر، خاکستر گلخن
غبار کلفت ایام، بینا می کند ما را
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۷۱ - جدایی نیست از لیلی، دل دیوانهٔ ما را
جدایی نیست از لیلی، دل دیوانهٔ ما را
بود با کعبه ربطی در میان بتخانه ما را
اسیر جذبهٔ شمعی ست جان مضطرب حالم
کمند شعله در گردن بود، پروانه ما را
نمک در دیده ساید، شور عشق از خواب شیرینش
اگر راحت پرستی، بشنود افسانهٔ ما را
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۷۲ - هم آغوش است، سیل خانه زادی منزل ما را
هم آغوش است، سیل خانه زادی منزل ما را
رگ ابر است مژگان، دیده دریا دل ما را
به هر لخت جگر از داغ حسرت دوزخی دارم
چه می دانی کدامین شعله می سوزد دل ما را؟
ز دور ای چرخ شوراختر، تماشا کن که روشن شد
چراغ از داغ هجر هم نشینان محفل ما را
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۷۸ - بهار آمد که می در جام میخوران شود پیدا
بهار آمد که می در جام میخوران شود پیدا
مرا از سینه، داغ لاله رخساران شود پیدا
مغنی، مصرع شوخی، ز من باید سراییدن
که شور میکشان، در بزم هشیاران شود پیدا
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۷۹ - به بازاری که دلق میگساران می شود پیدا
به بازاری که دلق میگساران می شود پیدا
بهای خرقه پرهیزگاران می شود پیدا
موثر جلوه سازی می کند جایی، اثر جایی
ز دلها دود این آتش عذاران می شود پیدا
چنین گر، گریه را از خوی او، در دل گره سازم
پس از مردن، ز خاکم چشمه ساران می شود پیدا
به مستی نغمه سنجی خوش بود، ساقی سرت گردم
چمن بشکفت وگلبانگ هزاران می شود پیدا
اگر بیگانه گردد چند روزی، روزگار از تو
عیار آشنایی های یاران می شود پیدا
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۸۲ - به این شوخی اگر ریزد، سخن مستانه زان لبها
به این شوخی اگر ریزد، سخن مستانه زان لبها
فرو ریزد، شکست توبه، از آغوش مشربها
چو ابر از فیض ریزش، گرمی حرص و هوا بشکن
علاجی از عرق کردن ندارد بهتر، این تبها
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۸۸ - چو تر هرگز نگردید، از می وصل تو دامانها
چو تر هرگز نگردید، از می وصل تو دامانها
ز مخموری بود خمیازه ای، چاک گریبانها
خیال توبه، نقشی بود بر آب فراموشی
در آن عهدی که با پیمانه می بستیم پیمانها
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۸۹ - چه شد مهر جهان آرای من، آن گرم جوشیها
چه شد مهر جهان آرای من، آن گرم جوشیها
خوشا عهدی که با ما داشتی، پیمانه نوشیها
لباس پنبه، داغ لاله را در برنمی باشد
ز عاشق فطرتان، هرگز نیاید پرده پوشیها
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۹۰ - نباشد دل چرا از لطف یار، امّیدوار امشب؟
نباشد دل چرا از لطف یار، امّیدوار امشب؟
به راهش قاصدی دارم، چو چشم انتظار امشب
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۲۶ - دل از یادش، در آغوش من شیدا نمی گنجد
دل از یادش، در آغوش من شیدا نمی گنجد
ز بس بالیده است این قطره، در دریا نمی گنجد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۲۷ - ز بی برگی، ره الفت دلم بر دوستان بندد
ز بی برگی، ره الفت دلم بر دوستان بندد
چمن پیرا، ره گلزار را فصل خزان بندد
سخن بیگانه باشد، بزم الفت آشنایان را
به هم چسبید چون لب، راه گفتار زبان بندد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۲۸ - کجا دلبستگی عاشق به حسن بی وفا دارد؟
کجا دلبستگی عاشق به حسن بی وفا دارد؟
که مانند گل رعنا، خزانی در قفا دارد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۳۲ - ز بی مهریّ او، داغم چراغ مرده ای دارد
ز بی مهریّ او، داغم چراغ مرده ای دارد
گل حسرت کشی، نه خورده ای، نه برده ای دارد
نه تنها صرصر فریاد من، شوریده صحرا را
چو دریا چشم پرشورم، نمک پرورده ای دارد
به خاک من گذرکن، تا ببینی لاله زاری را
مزار خشک زاهد، سبزهٔ پژمرده ای دارد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۳۴ - شکرخند دلم خواهش ز لعل می کشی دارد
شکرخند دلم خواهش ز لعل می کشی دارد
خمار من تمنای شراب لب چشی دارد
حزین، از داغ خونگرم محبت، حیرتی دارم
که دستی بر دل هر کس نهادم آتشی دارد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۳۵ - گزند کوکب از کژدم فزون جان را زیان دارد
گزند کوکب از کژدم فزون جان را زیان دارد
خدا از چشم این شب زنده داران در امان دارد
جهان افسرده است، اسباب عشرت از که می جویی؟
ز خامی، حرص پندارد، تنور سرد نان دارد