تعداد ۶۹۶۵ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۹۵ - خم ابروست یا شمشیر بهمن
خم ابروست یا شمشیر بهمن
مژه یا نیزه یا تیر تهمتن
بت فایز منیژه‌سان به یکبار
به چاهم درفکن مانند بیژن
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۹۶ - ز کشت و پیچ این شلوار رنگین
ز کشت و پیچ این شلوار رنگین
خرامان رفتن و این وضع سنگین
کند مجبور فایز را در آخر
که مجنون‌وار خارج گردد از دین
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۹۷ - دل از من چشم شهلا دلبر از تو
دل از من چشم شهلا دلبر از تو
لب خشکیده از من کوثر از تو
بنه بر جان فایز منت از لطف
سر از من سینه از من خنجر از تو
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۹۸ - دلا تا چند در آزارم از تو
دلا تا چند در آزارم از تو
گهی نالان، گهی بیمارم از تو
تو فایز در جهان بدنام کردی
برو ای دل که من بیزارم از تو
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۹۹ - دو گیسو را به دوش انداختی تو
دو گیسو را به دوش انداختی تو
ز ملک دل دو لشکر ساختی تو
به استمداد چشم و زلف و رخسار
به یکدم کار فایز ساختی تو
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۰۰ - نسیم، امشب عجب دفع غمی تو
نسیم، امشب عجب دفع غمی تو
یقین دارم نه از این عالمی تو
شمیم زلف یار فایزستی
و یا ز انفاس بن مریمی تو؟
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۰۱ - نگفتم جا مده بر چهره گیسو
نگفتم جا مده بر چهره گیسو
مسوزان اندر آتش بچه هندو
بت فایز گمانم، کافرستی
که با آتش‌پرستی کرده‌ای خو
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۰۲ - خوش لحان مرغکی وقت سحرگاه
خوش لحان مرغکی وقت سحرگاه
مرا بیدار کرد از صوت دلخواه
زدی هی بال خواندی شعر فایز
که بر تو باد رحمت بارک‌الله
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۰۳ - نسیم آهسته آهسته سحرگاه
نسیم آهسته آهسته سحرگاه
روان شو سوی یار از راه و بیراه
بجنبان حلقه زنجیر زلفش
ز حال زار فایز سازش آگاه
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۰۴ - دلم از بس که دنبال تو گشته
دلم از بس که دنبال تو گشته
دل خون‌گشته پامال تو گشته
مگر در وقت مردن خون فایز
ترشح کرده و خال تو گشته
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۰۵ - غم و غصه تن و جانم گرفته
غم و غصه تن و جانم گرفته
فراق یا دامانم گرفته
به کشتی اجل فایز سوار است
میان آب، طوفانم گرفته
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۰۶ - پری‌رویان به ما کردند نظاره
پری‌رویان به ما کردند نظاره
یکی چون ماه و باقی چون ستاره
کمان ابرو و مژگان تیز کردند
زدند بر جان فایز چون هزاره
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۰۷ - به زیر زلف برق گوشواره
به زیر زلف برق گوشواره
زدی بر خرمن عمرم شراره
بیا فایز که از نو آتش طور
تجلی کرده بر موسی دوباره
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۰۸ - ندانم ای غزالم از چه دشتی
ندانم ای غزالم از چه دشتی
در ایام جوانی خوش گذشتی
گذشتی از بر چشمان فایز
چو عمر رفته رفتی برنگشتی
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۰۹ - بتا در گوش، گوش آویز داری
بتا در گوش، گوش آویز داری
لب می‌گون شکّرریز داری
بشارت می‌دهد این دل به فایز
دلی در سینه مهرانگیز داری
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۱۰ - خروس امشب بداده هرزه‌خوانی
خروس امشب بداده هرزه‌خوانی
مگر وقت سحر امشب ندانی؟
اگر بیدار گردد یار فایز
به بالت تیر تا شهپر نشانی
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۱۱ - به قامت مظهر سرو رسایی
به قامت مظهر سرو رسایی
به طلعت دلفریب و جانفزایی
تو با این قامت و حسن خداداد
هزار افسوس ای مه، بی‌وفایی
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۱۲ - نمی‌بینم ز مردم آشنایی
نمی‌بینم ز مردم آشنایی
نمی‌آید ز کس بوی وفایی
مده فایز به وصل گلرخان دل
که آخر می‌کشندت از جدایی
رهی معیری : چند قطعه
دل من
درون کلبه تنگی شبانگاه
ز آتشدان، به هر سو شعله خیزد
در آتش چوب تر همچون دل من
«سری سوزد، سری خونابه ریزد»
سراید ساز، از سوز جدایی
به گوشم نغمه های آشنایی
ز برف بهمنی پوشیده هامون
پرند سیمگون بر پیکر خویش
من از سیمینه هامون باز یابم
نشان دلبر سیمین بر خویش
صبا در گوش من نام تو گوید
نسیم آهسته پیغام تو گوید
کجایی؟ کز نوای آتشینم
دلت در سینه گردد آتش انگیز
میان برف و یخ در آتشستم
به برف اندر شگفت است آتش تیز
جهان در دیده من محو و تاریک
تو از من دور و من با مرگ نزدیک
برآر ای ساز، آوازی که گردون
طریق سازگاری پیش گیرد
فراخوان بخت ره گم کرده ام را
که راه آشیان خویش گیرد
به سردی گر فلک بیداد کیش است
دل من، گرم از سودای خویش است
هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۳۷ - گل رویت عرق کرد از می ناب
گل رویت عرق کرد از می ناب
ز شبنم تازه شد گل برگ سیراب
به ناز آن چشم را از خواب مگشای
همان بهتر که باشد فتنه در خواب
تعالی الله! چه حسنست اینکه هر روز
دهد سر پنجه ی خورشید را تاب؟
ز پا افتادم، آخر دست من گیر
همین گویم: مرا دریاب، دریاب
چو در سر میل ابروی تو دارم
سر ما کی فرود آید به محراب؟
بهاران از در می خانه مگذر
عجب فصلیست، جهد کرده دریاب
هلالی، می به روی ماه رویان
خوش آید، خاصه در شب های مهتاب