تعداد ۶۹۶۵ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
فایز دشتی : دوبیتیها
دوبیتی ۹۵ - خم ابروست یا شمشیر بهمن
فایز دشتی : دوبیتیها
دوبیتی ۹۶ - ز کشت و پیچ این شلوار رنگین
فایز دشتی : دوبیتیها
دوبیتی ۹۷ - دل از من چشم شهلا دلبر از تو
فایز دشتی : دوبیتیها
دوبیتی ۹۸ - دلا تا چند در آزارم از تو
فایز دشتی : دوبیتیها
دوبیتی ۹۹ - دو گیسو را به دوش انداختی تو
فایز دشتی : دوبیتیها
دوبیتی ۱۰۰ - نسیم، امشب عجب دفع غمی تو
فایز دشتی : دوبیتیها
دوبیتی ۱۰۱ - نگفتم جا مده بر چهره گیسو
فایز دشتی : دوبیتیها
دوبیتی ۱۰۲ - خوش لحان مرغکی وقت سحرگاه
فایز دشتی : دوبیتیها
دوبیتی ۱۰۳ - نسیم آهسته آهسته سحرگاه
فایز دشتی : دوبیتیها
دوبیتی ۱۰۴ - دلم از بس که دنبال تو گشته
فایز دشتی : دوبیتیها
دوبیتی ۱۰۵ - غم و غصه تن و جانم گرفته
فایز دشتی : دوبیتیها
دوبیتی ۱۰۶ - پریرویان به ما کردند نظاره
فایز دشتی : دوبیتیها
دوبیتی ۱۰۷ - به زیر زلف برق گوشواره
فایز دشتی : دوبیتیها
دوبیتی ۱۰۸ - ندانم ای غزالم از چه دشتی
فایز دشتی : دوبیتیها
دوبیتی ۱۰۹ - بتا در گوش، گوش آویز داری
فایز دشتی : دوبیتیها
دوبیتی ۱۱۰ - خروس امشب بداده هرزهخوانی
فایز دشتی : دوبیتیها
دوبیتی ۱۱۱ - به قامت مظهر سرو رسایی
فایز دشتی : دوبیتیها
دوبیتی ۱۱۲ - نمیبینم ز مردم آشنایی
رهی معیری : چند قطعه
دل من
درون کلبه تنگی شبانگاه
ز آتشدان، به هر سو شعله خیزد
در آتش چوب تر همچون دل من
«سری سوزد، سری خونابه ریزد»
سراید ساز، از سوز جدایی
به گوشم نغمه های آشنایی
ز برف بهمنی پوشیده هامون
پرند سیمگون بر پیکر خویش
من از سیمینه هامون باز یابم
نشان دلبر سیمین بر خویش
صبا در گوش من نام تو گوید
نسیم آهسته پیغام تو گوید
کجایی؟ کز نوای آتشینم
دلت در سینه گردد آتش انگیز
میان برف و یخ در آتشستم
به برف اندر شگفت است آتش تیز
جهان در دیده من محو و تاریک
تو از من دور و من با مرگ نزدیک
برآر ای ساز، آوازی که گردون
طریق سازگاری پیش گیرد
فراخوان بخت ره گم کرده ام را
که راه آشیان خویش گیرد
به سردی گر فلک بیداد کیش است
دل من، گرم از سودای خویش است
ز آتشدان، به هر سو شعله خیزد
در آتش چوب تر همچون دل من
«سری سوزد، سری خونابه ریزد»
سراید ساز، از سوز جدایی
به گوشم نغمه های آشنایی
ز برف بهمنی پوشیده هامون
پرند سیمگون بر پیکر خویش
من از سیمینه هامون باز یابم
نشان دلبر سیمین بر خویش
صبا در گوش من نام تو گوید
نسیم آهسته پیغام تو گوید
کجایی؟ کز نوای آتشینم
دلت در سینه گردد آتش انگیز
میان برف و یخ در آتشستم
به برف اندر شگفت است آتش تیز
جهان در دیده من محو و تاریک
تو از من دور و من با مرگ نزدیک
برآر ای ساز، آوازی که گردون
طریق سازگاری پیش گیرد
فراخوان بخت ره گم کرده ام را
که راه آشیان خویش گیرد
به سردی گر فلک بیداد کیش است
دل من، گرم از سودای خویش است
هلالی جغتایی : غزلیات
غزل ۳۷ - گل رویت عرق کرد از می ناب
گل رویت عرق کرد از می ناب
ز شبنم تازه شد گل برگ سیراب
به ناز آن چشم را از خواب مگشای
همان بهتر که باشد فتنه در خواب
تعالی الله! چه حسنست اینکه هر روز
دهد سر پنجه ی خورشید را تاب؟
ز پا افتادم، آخر دست من گیر
همین گویم: مرا دریاب، دریاب
چو در سر میل ابروی تو دارم
سر ما کی فرود آید به محراب؟
بهاران از در می خانه مگذر
عجب فصلیست، جهد کرده دریاب
هلالی، می به روی ماه رویان
خوش آید، خاصه در شب های مهتاب
ز شبنم تازه شد گل برگ سیراب
به ناز آن چشم را از خواب مگشای
همان بهتر که باشد فتنه در خواب
تعالی الله! چه حسنست اینکه هر روز
دهد سر پنجه ی خورشید را تاب؟
ز پا افتادم، آخر دست من گیر
همین گویم: مرا دریاب، دریاب
چو در سر میل ابروی تو دارم
سر ما کی فرود آید به محراب؟
بهاران از در می خانه مگذر
عجب فصلیست، جهد کرده دریاب
هلالی، می به روی ماه رویان
خوش آید، خاصه در شب های مهتاب