عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۶۴ - عشاق اگر دو کون پیش تو نهند
عشاق اگر دو کون پیش تو نهند
مفلس مانند و از خجالت نرهند
من عاشق دلسوخته جانی دارم
پیداست درین جهان به جانی چه دهند
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۶۵ - عشق و غم تو اگر چه بی‌دادانند
عشق و غم تو اگر چه بی‌دادانند
جان و دل من زهر دو آبادانند
نبود عجب ار ز یکدیگر شادانند
چون جان من و عشق تو همزادانند
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۶۶ - آنها که اسیر عشق دلدارانند
آنها که اسیر عشق دلدارانند
از دست فلک همیشه خونبارانند
هرگز نشود بخت بد از عشق جدا
بدبختی و عاشقی مگر یارانند
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۶۹ - آن روز که مهر کار گردون زده‌اند
آن روز که مهر کار گردون زده‌اند
مهر رز عاشقی دگرگون زده‌اند
واقف نشوی به عقل تا چون زده‌اند
کاین زر ز سرای عقل بیرون زده‌اند
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۷۰ - تا در طلب مات همی کام بود
تا در طلب مات همی کام بود
هر دم که بروی ما زنی دام بود
آن دل که در او عشق دلارام بود
گر زندگی از جان طلبد خام بود
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۷۳ - دل بندهٔ عاشقی تن آزاد چه سود باشد
دل بندهٔ عاشقی تن آزاد چه سود باشد
جان گشته خراب و عالم آباد چه سود باشد
فریاد همی خواهم و تو تن زده‌ای
فریاد رسی چو نیست فریاد چه سود باشد
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۷۵ - ترسم که دل از وصل تو خرم نشود
ترسم که دل از وصل تو خرم نشود
تا کار تو چون زلف تو درهم نشود
با من به وفا عهد تو محکم نشود
تا باد نکویی ز سرت کم نشود
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۷۹ - روزی که بتم ز فوطه رخ بنماید
روزی که بتم ز فوطه رخ بنماید
با فوطه هزار جان ز تن برباید
در فوطه بتا خمش ازین به باید
عاشق کش فوطه پوش نیکو ناید
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۸۰ - مردی که به راه عشق جان فرساید
مردی که به راه عشق جان فرساید
باید که بدون یار خود نگراید
عاشق به ره عشق چنان می‌باید
کز دوزخ و از بهشت یادش ناید
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۸۱ - آن باید آن که مرد عاشق آید
آن باید آن که مرد عاشق آید
تا عشق هنرهای خودش بنماید
شاهنشه عشق روی اگر بنماید
با او همه غوغای جهان برناید
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۸۴ - اکنون که سیاهی ای دل چون خورشید
اکنون که سیاهی ای دل چون خورشید
بیشت باید ز عشق من داد نوید
کاندر چشمی تو از عزیزی جاوید
چون دیدهٔ دیده‌ای سیه به که سفید
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۸۵ - ای دیدن تو راحت جانم جاوید
ای دیدن تو راحت جانم جاوید
شب ماه منی و روز روشن خورشید
روزی که نباشدم به دیدارت امید
آن روز سیاه باد و آن دیده سپید
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۸۷ - یک ذره نسیم خاک پایت بوزید
یک ذره نسیم خاک پایت بوزید
زو گشت درین جهان همه حسن پدید
هر کس که از آن حسن یکی ذره بدید
بفروخت دل و دیده و مهر تو خرید
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۹۰ - نازان و گرازان به وثاق آمد یار
نازان و گرازان به وثاق آمد یار
نازان چو گل و مل و گرازان چو بهار
جوشان و خروشانش گرفتم به کنار
جوشان ز تف خمر و خروشان ز خمار
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۹۲ - نه چرخ به کام ما بگردد یک بار
نه چرخ به کام ما بگردد یک بار
نه دارد یار کار ما را تیمار
نه نیز دلم را بر من هست قرار
احسنت ای دل، زه ای فلک، نیک ای یار
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۹۵ - ای روی تو رخشنده‌تر از قبلهٔ گبر
ای روی تو رخشنده‌تر از قبلهٔ گبر
وی چشم من از فراق گرینده چو ابر
من دست ز آستین برون کرده ز عشق
تو پای به دامن اندر آورده به صبر
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۹۷ - بازی بنگر عشق چه کردست آغاز
بازی بنگر عشق چه کردست آغاز
می‌ناز ازین حدیث و خود را بنواز
بر درگه این و آن چه گردی به مجاز
ساز ره عشق کن برو با او ساز
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۱۹۹ - اول تو حدیث عشق کردی آغاز
اول تو حدیث عشق کردی آغاز
اندر خور خویش کار ما را می‌ساز
ما کی گنجیم در سراپردهٔ راز
لافیست به دست ما و منشور نیاز
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۰۰ - از عشق تو ای صنم به شبهای دراز
از عشق تو ای صنم به شبهای دراز
چون شمع به پای باشم و تن به گداز
تا بر ندمد صبح به شبهای دراز
جان در بر آتشست و دل در دم گاز
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۱۲ - خواندیم گرسنه ما ز دل یار هوس
خواندیم گرسنه ما ز دل یار هوس
سیر از چو تویی بگو که یا رد شد پس
تو نعمت هر دو عالمی به نزد همه کس
قدر چو تویی گرسنه‌ای داند و بس