تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۰۲ - تا پردهٔ عاشقانه بشناخته‌ایم
تا پردهٔ عاشقانه بشناخته‌ایم
از روی طرب پرده برانداختیم
با مطرب عشق چنگ خود در زده‌ایم
همچون دف و نای هردو در ساخته‌ایم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۰۳ - تا میرود آن نگار ما میرانیم
تا میرود آن نگار ما میرانیم
پیمانه چو پر شود فرو گردانیم
چون بگذرد این سر که درین آب و گلست
در صبح وصال دولتش خندانیم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۰۴ - تو بحر لطافتی و ما همچو کفیم
تو بحر لطافتی و ما همچو کفیم
آنسوی که موج رفت ما آنطرفیم
آن کف که به خون عشق آلودستی
بر ما میزن که بر کفت همچو دفیم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۰۵ - جانرا که در این خانه وثاقش دادم
جانرا که در این خانه وثاقش دادم
دل پیش تو بود من نفاقش دادم
چون چند گهی نشست کدبانوی جان
عشق تو رسید و سه طلاقش دادم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۰۶ - جانی که در او دو صد جهان میدانم
جانی که در او دو صد جهان میدانم
گوئیکه فلانست و فلان میدانم
او شاهد حضرتست و حق نیک غیور
هر چشم که بسته گشت از آن میدانم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۰۷ - چندانکه به کار خود فرو می‌بینم
چندانکه به کار خود فرو می‌بینم
بی‌دیده‌گی خویش نکو می‌بینم
با زحمت چشم خود چه خواهم کردن
اکنون که جهان به چشم او می‌بینم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۰۸ - چون تاج منی ز فرق خود افکندیم
چون تاج منی ز فرق خود افکندیم
اینک کمر خدمت تو بربندیم
بسیار گریستیم و هجران خندید
وقت است که او بگرید و ما خندیم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۰۹ - چون مار ز افسون کسی می‌پیچم
چون مار ز افسون کسی می‌پیچم
چون طرهٔ جعد یار پیچاپیچم
والله که ندانم این چه پیچاپیچست
این میدانم که چون نپیچم هیچم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۱۰ - چون می‌دانی که از نکوئی دورم
چون می‌دانی که از نکوئی دورم
گر بگریزم ز نیکوان معذورم
او همچو عصا کش است و من نابینا
من گام به خود نمیزنم مأمورم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۱۱ - حاشا که ز زخم تیر و خنجر ترسیم
حاشا که ز زخم تیر و خنجر ترسیم
وز بستن پای و رفتن سر ترسیم
ما گرم روان دوزخ آشامانیم
از گفت و مگوی خلق کمتر ترسیم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۱۲ - خواهم که به عشق تو ز جان برخیزم
خواهم که به عشق تو ز جان برخیزم
وز بهر تو از هر دو جهان برخیزم
خورشید تو خواهم که به یاران برسد
چون ابر ز پیش تو از آن برخیزم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۱۳ - خود راز چنین لطف چه مانع باشیم
خود راز چنین لطف چه مانع باشیم
چون صنع حقیم پیش صانع باشیم
در مطبخ چرخ کاسه‌ها زرین‌اند
حاشا که به آب گرم قانع باشیم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۱۴ - خیزید که تا بر شب مهتاب زنیم
خیزید که تا بر شب مهتاب زنیم
بر باغ گل و نرگس بیخواب زنیم
کشتی دو سه ماه بر سر یخ راندیم
وقت است برادران که بر آب زنیم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۱۵ - در آتش خویش چون دمی جوش کنم
در آتش خویش چون دمی جوش کنم
خواهم که دمی تو را فراموش کنم
گیرم جانی که عقل بیهوش کند
در جام درآئی و تو را نوش کنم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۱۶ - در باغ شدم صبوح و گل می‌چیدم
در باغ شدم صبوح و گل می‌چیدم
وز دیدن باغبان همی ترسیدم
شیرین سخنی ز باغبان بشنیدم
گل را چه محل که باغ را بخشیدم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۱۷ - در بحر خیال غرقهٔ گردابم
در بحر خیال غرقهٔ گردابم
نی بلکه به بحر میکشد سیلابم
ای دیده نمی‌خواب من بندهٔ آنک
در خواب بدانست که من در خوابم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۱۸ - در چنگ توام بتا در آن چنگ خوشم
در چنگ توام بتا در آن چنگ خوشم
گر جنگ کنی بکن در آن جنگ خوشم
ننگست ملامت به ره عشق تو را
من نام گرو کردم و با ننگ خوشم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۱۹ - در دور سپهر و مهر ساقی مائیم
در دور سپهر و مهر ساقی مائیم
سرمست مدام اشتیاقی مائیم
در آینه وجود کردیم نگاه
مائیم و نمائیم که باقی مائیم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۲۰ - در چشمهٔ دل مهی بدیدیم به چشم
در چشمهٔ دل مهی بدیدیم به چشم
ز آن چشمه بسی آب کشیدیم به چشم
ز آن روز بگرد گرد آن چشمهٔ دل
مانندهٔ دل، همی دویدیم به چشم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۲۱ - در عالم گل گنج نهانی مائیم
در عالم گل گنج نهانی مائیم
دارندهٔ ملک جاودانی مائیم
چون از ظلمات آب و گل بگذشتیم
هم خضر و هم آب زندگانی مائیم