تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۸۲ - با زهره و با ماه اگر انبازی
با زهره و با ماه اگر انبازی
رو خانه ز ماه ساز اگر میسازی
بامی که به یک لگد فرو خواهد شد
آن به که لگد زنی فرو اندازی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۸۳ - با صورت دین صورت زردشت کشی
با صورت دین صورت زردشت کشی
چون خر نخوری نبات و بر پشت کشی
گر آینه زشتی ترا بنماید
دیوانه شوی بر آینه مشت کشی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۸۴ - با قلاشان چو رد نهادی پائی
با قلاشان چو رد نهادی پائی
در عشق چو پخت جان تو سودائی
رنجه مشو و به هیچ جائی مگریز
میدان که از این سپس نگنجی جائی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۸۵ - بالا شجری لب شکر و دل حجری
بالا شجری لب شکر و دل حجری
زنجیر سری، سیم‌بری رشک پری
چون برگذری درنگری دل ببری
چشمت مرساد سخت زیبا صوری
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۸۶ - تو می‌خندی بهانه‌ای یافته‌ای
تو می‌خندی بهانه‌ای یافته‌ای
در خانهٔ خود دام و دغل باخته‌ای
ای چشم فراز کرده چون مظلومان
در حیله و مکر موی بشکافته‌ای
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۸۷ - جانم ز طرب چون شکر انباشته‌ای
جانم ز طرب چون شکر انباشته‌ای
چون برگ گل اندر شکرم داشته‌ای
امروز مرا خنده فرو می‌گیرد
تا در دهنم چه خنده‌ها کاشته‌ای
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۸۸ - خوش خوش صنما تازه رخان آمده‌ای
خوش خوش صنما تازه رخان آمده‌ای
خندان بدو لب لعل گزان آمده‌ای
آن روز دلم ز سینه بردی بس نیست
کامروز دگر به قصد جان آمده‌ای
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۸۹ - در باغ درآب با گل اگر خار نه‌ای
در باغ درآب با گل اگر خار نه‌ای
پیش آر موافقت گر اغیار نه‌ای
چون زهر مدار روی اگر مار نه‌ای
این نقش بخوان چو نقش دیوار نه‌ای
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۹۰ - گر آب دهی نهال خود کاشته‌ای
گر آب دهی نهال خود کاشته‌ای
ور پست کنی مرا تو برداشته‌ای
خاکی بودم به زیر پاهای خسان
همچون فلکم مها تو افراشته‌ای
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۹۱ - گر با همه‌ای چو بی منی بی‌همه‌ای
گر با همه‌ای چو بی منی بی‌همه‌ای
ور بی‌همه‌ای چو با منی با همه‌ای
در بند همه مباش، تو خود همه باش
آن دم داری که سخره‌ای دمدمه‌ای
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۹۲ - لطفی که مرا شبانه اندوخته‌ای
لطفی که مرا شبانه اندوخته‌ای
امروز چو زلف خود پس انداخته‌ای
چشم توز می مست و من از چشم تو مست
زان مست بدین مست نپرداخته‌ای
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۹۳ - با من ترش است روی یار قدری
با من ترش است روی یار قدری
شیرین‌تر از این ترش ندیدم شکری
بیزار شود شکر ز شیرینی خویش
گر زان شکر ترش بیابد خبری
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۹۴ - با نااهلان اگر چو جانی باشی
با نااهلان اگر چو جانی باشی
ما را چه زیان تو در زیانی باشی
گیرم که تو معشوق جهانی باشی
آری باشی، ولی زمانی باشی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۹۵ - با یار به گلزار شدم رهگذری
با یار به گلزار شدم رهگذری
بر گل نظری فکندم از بی‌خبری
دلدار به من گفت که شرمت بادا
رخسار من اینجا و تو بر گل نگری
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۹۶ - بد می‌کنی و نیک طمع می‌داری
بد می‌کنی و نیک طمع می‌داری
هم بد باشد سزای بدکرداری
با اینکه خداوند کریم و است و رحیم
گندم ندهد بار چو جو می‌کاری
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۹۷ - پران باشی چو در صف یارانی
پران باشی چو در صف یارانی
پری باشی سقط چو بی ایشانی
تا پرانی تو حاکمی بر سر آن
چون پر گشتی ز باد سرگردانی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۹۸ - برخیز و به نزد آن نکونام درآی
برخیز و به نزد آن نکونام درآی
در صحبت آن یار دلارام درآی
زین دام برون جه و در آن دام درآی
از در اگرت براند از بام درآی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۷۹۹ - بر ظلمت شب خیمهٔ مهتاب زدی
بر ظلمت شب خیمهٔ مهتاب زدی
می‌خفت خرد بر رخ او آب زدی
دادی همه را به وعده خواب خرگوشی
وز تیغ فراق گردن خواب زدی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۰۰ - بر کار گذشته بین که حسرت نخوری
بر کار گذشته بین که حسرت نخوری
صوفی باشی و نام ماضی نبری
ابن‌الوقتی، جوانی و وقت بری
تا فوت نگردد این دم ما حضری
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۰۱ - بر گلشن یارم گذرت بایستی
بر گلشن یارم گذرت بایستی
بر چهرهٔ او یک نظرت بایستی
در بی‌خبری گوی ز میدان بردی
از بی‌خبریها خبرت بایستی