تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۰۲ - بنمای به من رخت بکن مردمی
بنمای به من رخت بکن مردمی
تا لاف زنم که دیده‌ام خرمی
ای جان جهان از تو چه باشد کمی
کز دیدن تو شاد شود آدمی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۰۳ - بوئی ز تو و گل معطر نی نی
بوئی ز تو و گل معطر نی نی
با دیدنت آفتاب و اختر نی نی
گوئی که شب است سوی روزن بنگر
گر تو بروی شب است دیگر نی نی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۰۴ - بی‌آتش عشق تو تو نخوردم آبی
بی‌آتش عشق تو تو نخوردم آبی
بی‌نقش خیال تو ندیدم آبی
در آب تو کوست چون شراب نابی
می‌نالم و می‌گردم چون دولابی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۰۵ - بیچاره دلا که آینهٔ هر اثری
بیچاره دلا که آینهٔ هر اثری
گر سر کشی از صفات با دردسری
ای آینه‌ای که قابل خیر وشری
زان عکس ترا چه غم که تو بیخبری
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۰۶ - بی‌جهد به عالم معانی نرسی
بی‌جهد به عالم معانی نرسی
زنده به حیات جاودانی نرسی
تا همچو خلیل آتش اندر نشوی
چون خضر به آب زندگانی نرسی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۰۷ - بیخود باشی هزار رحمت بینی
بیخود باشی هزار رحمت بینی
با خود باشی هزار زحمت بینی
همچون فرعون ریش را شانه مکن
گر شانه کنی سزای سبلت بینی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۰۸ - بیرون نگری صورت انسان بینی
بیرون نگری صورت انسان بینی
خلقی عجب از روم و خراسان بینی
فرمود که ارجعی رجوع آن باشد
بنگر به درون که به جز انسان بینی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۰۹ - پیش آی خیال او که شوری داری
پیش آی خیال او که شوری داری
بر دیدهٔ من نشین که نوری داری
در طالع خود ز زهره سوری داری
در سینه چو داود زبوری داری
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۱۰ - بی‌نام و نشان چون دل و جانم کردی
بی‌نام و نشان چون دل و جانم کردی
بی‌کیف طرب دست زنانم کردی
گفتم به کجا روم که جان را جانیست
بی‌جا و روان همچو روانم کردی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۱۱ - پیوسته مها عزم سفر می‌داری
پیوسته مها عزم سفر می‌داری
چون چرخ مرا زیر و زبر می‌داری
شیری و منم شکار در پنجهٔ تو
دل خوردئی و قصد جگر می‌داری
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۱۲ - تا چند ز جان مستمند اندیشی
تا چند ز جان مستمند اندیشی
تا کی ز جهان پرگزند اندیشی
آنچه از تو ستد همین کالبد است
یک مزبله گو مباش چند اندیشی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۱۳ - تا خاک قدوم هر مقدم نشوی
تا خاک قدوم هر مقدم نشوی
سالار سپاه نفس و آدم نشوی
تا از من و مای خود مسلم نشوی
با این ملکان محروم و همدم نشوی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۱۴ - تا درد نیابی تو به درمان نرسی
تا درد نیابی تو به درمان نرسی
تا جان ندهی به وصل جانان نرسی
تا همچو خلیل اندر آتش نروی
چون خضر به سرچشمهٔ حیوان نرسی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۱۵ - تا در طلب گوهر کانی کانی
تا در طلب گوهر کانی کانی
تا در هوس لقمهٔ نانی نانی
این نکتهٔ رمز اگر بدانی دانی
هر چیزی که در جستن آنی آنی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۱۶ - تا عشق آن روی پریزاد شوی
تا عشق آن روی پریزاد شوی
وانگه هردم چو خاک برباد شوی
دانم که در آتشی و بگذاشتمت
باشد که در این واقعه استاد شوی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۱۷ - تا هشیاری به طعم مستی نرسی
تا هشیاری به طعم مستی نرسی
تا تن ندهی به جان پرستی نرسی
تا در غم عشق دوست چون آتش و آب
از خود نشوی نیست به هستی نرسی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۱۸ - تقصیر نکرد عشق در خماری
تقصیر نکرد عشق در خماری
تقصیر مکن تو ساقی از دلداری
از خود گله کن اگر خماری داری
تا خشت به آسیا بری خاک آری
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۱۹ - تو آب نی خاک نی تو دگری
تو آب نی خاک نی تو دگری
بیرون ز جهان آب و گل در سفری
قالب جویست و جان در او آب حیات
آنجا که توئی از این دو هم بی‌خبری
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۲۰ - توبه کردم ز شور و بی‌خویشتنی
توبه کردم ز شور و بی‌خویشتنی
عشقت بشنید از من به این ممتحنی
از هیزم توبهٔ من آتش بفروخت
می‌سوخت مرا که توبه دیگر نکنی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۲۱ - تو دوش چه خواب دیده‌ای می‌دانی
تو دوش چه خواب دیده‌ای می‌دانی
نی دانش آن نیست بدین آسانی
در دست و تن تو کاله پنهان کرده است
ای شحنه چراش زو نمی‌رنجانی