تعداد ۹۶۸۸ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۸۶ - ای امّت نگاه تو، جادو خیالها
ای امّت نگاه تو، جادو خیالها
صحرانورد گردش چشمت، غزالها
افشانده اند بال و پر، از بس که می زنند
پر در هوای بام تو فرسوده بالها
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۹۳ - فصل بهار عشق و تماشای اشک ماست
فصل بهار عشق و تماشای اشک ماست
چشم سفید ما، کف دریای اشک ماست
مستی که پشت پا به جهان خراب زد
طوفان سیل بادیه پیمای اشک ماست
بر کف گرفته کاسهٔ دریوزه، از صدف
دریا گدای گوهر والای اشک ماست
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۹۵ - روزی که غمزه اش به من خسته جنگ داشت
روزی که غمزه اش به من خسته جنگ داشت
هر جای دل که دست نهادم، خدنگ داشت
می خواستم که خرقه به ساغر بیفشرم
ضعف خمار، دست مرا زیر سنگ داشت
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۹۶ - با چشم سیر، نعمت دنیا چه حاجت است؟
با چشم سیر، نعمت دنیا چه حاجت است؟
تا آبرو به جاست، به دریا چه حاجت است؟
عمری ست کز تپانچه، رخی سرخ می کنیم
ما را به سرخ رویی صهبا چه حاجت است؟
ژولیده موی، بر سر ما تاج خسروی ست
شوریده را به افسر دارا چه حاجت است؟
زهر اجل، به کام من آب حیات ریخت
دنیاگزیده را به مسیحا چه حاجت است؟
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۹۷ - مستی چشم یار، ز پیمانه خود است
مستی چشم یار، ز پیمانه خود است
خواب بهار، پردهٔ افسانهٔ خود است
غمهای مایه دار تو از دل نمی رود
این گنج شاهوار، به ویرانهٔ خود است
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۹۸ - خار رهت، به روضهٔ رضوان برابر است
خار رهت، به روضهٔ رضوان برابر است
خاک درت، به چشمه ی حیوان برابر است
از شوخی نگاه تو آموختم سخن
هر نقطه ام، به چشم غزالان برابر است
خود را به چنگ لطمهٔ دنیا نیفکنی
این موجهٔ سراب، به طوفان برابر است
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۹۹ - تا بود داغها، دل آزرده حال داشت
تا بود داغها، دل آزرده حال داشت
این مرغ پرشکسته، چمن زیر بال داشت
در گلشن از جمال تو، ای آفتاب روی
شبنم نبود، گل عرق انفعال داشت
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۰۱ - تاراج صبر، دور نگاهش رواج داشت
تاراج صبر، دور نگاهش رواج داشت
وبرانه های دل، چقدرها خراج داشت
از نوشخند بوالهوس، امّیدوار شد
یاد زمانه ای که، تغافل رواج داشت
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۰۲ - دامن فشاند و شمع مزارم به باد داشت
دامن فشاند و شمع مزارم به باد داشت
گویا همان شکایت عاشق به یاد داشت
چشم سفید گشته، مرا صبح وصل شد
از بس وفا به وعده او اعتماد داشت
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۰۴ - بیگانگی، به مشرب ما آشناتر است
بیگانگی، به مشرب ما آشناتر است
خالی ز خلق، مجلس ما دلگشاتر است
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۰۵ - غافل که سینه، آتش آهن گداز داشت
غافل که سینه، آتش آهن گداز داشت
خون شد دلی که آن همه پیکان ناز داشت
او را از جور، نالهء عجزی که باز داشت
خون ستمکشان اسیرش به گردن است
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۱۲ - دیوانه، عاقلانه به هامون گریخته ست
دیوانه، عاقلانه به هامون گریخته ست
یعنی ز بیم خلق، به گردون گریخته ست
صیدی که بوی خون شنود، رام کی شود؟
خوبم ز دام دیدهٔ پرخون گریخته ست
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۱۶ - طوفان فتنه است و کسی دستگیر نیست
طوفان فتنه است و کسی دستگیر نیست
ساقی بیار کشتی می را، گزیر نیست
لخت جگر، همین به مذاق من آشناست
از خوان دهر، قوت دگر دلپذیر نیست
جز پیر می فروش که امروز بی ریاست
پیری ندیده ایم که، آبش به شیر نیست
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۱۷ - چون شمع، بی سبب نفسم جانگداز نیست
چون شمع، بی سبب نفسم جانگداز نیست
داغم که حسن لاله رخان، دلنواز نیست
یک ره به تربتم قدمی می توان گذاشت
من خاک راه گشته ام، این وقت ناز نیست
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۱۸ - زاهد خمیده است چو چنگ و ملول نیست
زاهد خمیده است چو چنگ و ملول نیست
یک تار موی بر تن او بی اصول نیست
دارد ز مرشدان طریقت، خلیفه ها
ایمن به شهرها نتوان شد که غول نیست
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۲۱ - پی برده هر که، وادیِ دل جلوه گاه کیست
پی برده هر که، وادیِ دل جلوه گاه کیست
داند که چاک سینهٔ ما شاهراه کیست
هر کوچه ز انتظار تو، تار نظاره ای ست
هر جاده در ره تو، گریبان پاره ای ست
چون موج، سرگران گذرم ز آب زندگی
در سایهٔ قد تو،که عمر دوباره ای ست
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۲۴ - این داغ دلفروز ندانم چراغ کیست؟
این داغ دلفروز ندانم چراغ کیست؟
وین چشم غوطه ور شده در خون، ایاغ کیست؟
در راه انتظار، سفید است دیده ها
تا شورپستهٔ تو، نمکسای داغ کیست؟
با آنکه یار مردمک دیدهٔ من است
نظّارهٔ گسسته عنان، در سراغ کیست؟
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۲۵ - دو نان، به دل زنند سنان از زبان بحث
دو نان، به دل زنند سنان از زبان بحث
زه کرده اند از رگ گردن کمان بحث
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۴۲ - ز افسانه کی به شب، مژهٔ ما به هم رسد؟
ز افسانه کی به شب، مژهٔ ما به هم رسد؟
از حرف و صوت، کی لب دریا به هم رسد؟
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۴۵ - رنگت به خون لاله، قدح در خمار زد
رنگت به خون لاله، قدح در خمار زد
بوی تو، راه قافله نوبهار زد
خورشید را نگشته میسر درین بساط
نقشی که از رخ تو، دل داغدار زد