عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۳۹ - خاقانی از آن کام که یارت ندهد
خاقانی از آن کام که یارت ندهد
نومیدی و چرخ داد کارت ندهد
در آرزوئی که روزگارت ندهد
غرقه شدی و زود گذارت ندهد
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۴۰ - امشب نه به کام روزگار است آن مرد
امشب نه به کام روزگار است آن مرد
ناخورده شراب در خمار است آن مرد
آسیمه سر از فراق یار است آن مرد
القصه به طول‌ها چه زار است آن مرد
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۴۶ - غم شحنهٔ عشق است و بلا انگیزد
غم شحنهٔ عشق است و بلا انگیزد
جان خواهد شحنگی و رنگ آمیزد
خاقانی اگر سرشک خونین ریزد
گو ریز که سیم شحنه زین برخیزد
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۴۸ - آهو بودی پلنگ ب دساز مگرد
آهو بودی پلنگ ب دساز مگرد
گرگ آشتیی بکن سر افراز مگرد
دانی که دلم ز عشق تو نیمه نماند
چون آمده‌ای ز نیمه ره باز مگرد
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۴۹ - ای کشته مرا لعل تو مانند بسد
ای کشته مرا لعل تو مانند بسد
وی کشته به دندان بسد عاشق صد
دریاب مرا دلا سبک‌تر برکش
ز آن پیش که ترتر شود از آب نمد
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۵۹ - ای بت علم سیه ز شب صبح ربود
ای بت علم سیه ز شب صبح ربود
برخیز و می صبوحی اندر ده زود
بردار ز خواب نرگس خون‌آلود
برخیز که خفتنت بسی خواهد بود
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۶۰ - خاقانی هر شبت شبستان نرسد
خاقانی هر شبت شبستان نرسد
تو مفلسی این نعمتت آسان نرسد
هر شب طلب وصل که روئین دژ را
هر روز سفندیار مهمان نرسد
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۶۱ - آن شب که دلم نزد تو مهمان باشد
آن شب که دلم نزد تو مهمان باشد
جانم همه در روضهٔ رضوان باشد
جانم بر توست لیک فرمان باشد
کامشب تن من نیزد بر جان باشد
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۶۶ - خاقانی اگر یار نماید رخسار
خاقانی اگر یار نماید رخسار
رخسار چو زر به ناخنان خسته مدار
از ناخن و زر چهره برناید کار
کز تو همه زر ناخنی خواهد یار
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۷۲ - خاکی دل من به آتش آگنده مدار
خاکی دل من به آتش آگنده مدار
آبم مبر و چو خاکم افکنده مدار
چون کار من از بخت فراهم نکنی
در محنت و غم مرا پراکنده مدار
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۷۸ - ای چشم تو فتنهٔ فلک را قلوز
ای چشم تو فتنهٔ فلک را قلوز
هجران تو شیر شرزه را گیرد بز
ای زلف تو بر کلاه خوبی قندز
با غارت تو عفی الله از غارت غز
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۸۰ - ای زلف بتم به شب سیاهی ده باز
ای زلف بتم به شب سیاهی ده باز
وی شب شب وصل است دژم باش و دراز
ای ابر برآی و پرده بر ماه انداز
وی صبح کرم کن و میا زآن سو باز
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۸۲ - دل سغبهٔ عشق توست با تن مستیز
دل سغبهٔ عشق توست با تن مستیز
اینک دل و تن توراست با من مستیز
بیداد تو ریخت خونم انصاف بده
ای دوست کش و غریب دشمن مستیز
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۹۰ - ماند به بهشت آن رخ گندم گونش
ماند به بهشت آن رخ گندم گونش
عشاق چو آدم است پیرامونش
خاقانی را نرفته بر گندم دست
عمدا ز بهشت می‌کند بیرونش
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۹۲ - خاقانی اسیر توست مازار و مکش
خاقانی اسیر توست مازار و مکش
صیدی است فکندهٔ تو بردار و مکش
مرغی است گرفتهٔ تو مگذار و مکش
گر بگریزد به بند باز آر و مکش
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۹۳ - ای گشته خجل ز آن رخ گلگون گل و شمع
ای گشته خجل ز آن رخ گلگون گل و شمع
وز رشک تو در سرشک و در خون گل و شمع
من در هوس آن رخ هم‌چون گل و شمع
گردیده چو سرد و گرم هم‌چون گل و شمع
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۹۴ - برداشت فلک به خون خاقانی تیغ
برداشت فلک به خون خاقانی تیغ
تا ماه مرا کرد نهان اندر میغ
دی بوسه زدم بر آن لب نوش آمیغ
امروز که بر خاک زنم وای دریغ
خاقانی : رباعیات
شماره ۱۹۹ - در عشق تو شد موی زبانم به گزاف
در عشق تو شد موی زبانم به گزاف
کان موی میان ز غم دلم کرد معاف
بر هر سر موی من غمت راست مصاف
موئی شده‌ام به وصف تو موی شکاف
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۰۰ - نه خاک توام به آدمی کردهٔ عشق
نه خاک توام به آدمی کردهٔ عشق
نه مرغ توام به دانه پروردهٔ عشق
پس بر چو منی پرده دری را مگزین
کآهنگ شناس نیست در پردهٔ عشق
خاقانی : رباعیات
شماره ۲۰۱ - ای درد چو بی‌درد ز حالم غافل
ای درد چو بی‌درد ز حالم غافل
بر گردن او بستهٔ مهری از دل
بر سر دهمت خاک ز انصاف دمی
در گردن حق که دید دست باطل