تعداد ۱۳۳۰۹ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
شاه نعمت‌الله ولی : مثنویات
شماره ۳۹ - ز ذوق خود تو را آگاه کردم
ز ذوق خود تو را آگاه کردم
بهانه آفتاب و ماه کردم
دوئی بگذار تا باشی یگانه
مراد ما یکی دیگر بهانه
درآ در حلقهٔ رندان سرمست
تو را گر میل ذوق عارفانست
فنا شو تا بقا یابی ز باقی
سبو می کش که یابی لطف ساقی
خراباتست و ما مست و خرابیم
چو رندان اوفتاده در شرابیم
ز بحری قطره ای گفتم عیانش
معانی خوشی کردم بیانش
ز شرک خودپرستی گر برستی
به غیر از حضرت حق کی پرستی
خیال غیر خوابی می نماید
همه عالم سرابی می نماید
به بزم عاشقان ما گذر کن
دمی در چشم مست ما نظر کن
طلب کن گنج اسمای الهی
اگر یابی بیابی پادشاهی
اگر اسم و مسمی را بدانی
به ذوق این شرح اسما را بخوانی
شاه نعمت‌الله ولی : مثنویات
شماره ۷۹ - در این صورت بیا معنی طلب کن
در این صورت بیا معنی طلب کن
بیان این سخن یعنی طلب کن
به هر صورت که بنماید جمالش
جمالش بین و آن صورت خیالش
گذر کن بر سر بازار جنّت
که او بنمایدت معنی به صورت
به هر صورت تو را حسنی نماید
از آن صورت تو را معنی فزاید
بود هر صورتی آئینه‌ای خوب
که بنماید به تو معنی محبوب
تو را در جنّت و ما را همین جا
بود این سلطنت ای جان بابا
شاه نعمت‌الله ولی : مثنویات
شماره ۸۴ - می صاف دگر در جام کردم
می صاف دگر در جام کردم
محبت نامه‌ اش زان نام کردم
محبّانه به محبوبی نوشتم
ز طالب سوی مطلوبی نوشتم
بخوانش خوش که اسرار الهی است
معانی بیان پادشاهی است
همه دردت ازو یابد دوائی
بود آئینهٔ گیتی نمائی
به هر صورت به تو حسنی نماید
ز هر معنی تو را عشقی فزاید
کلام دلپذیر عاشقان است
اگر معشوق جوید عاشق آن است
همه عشق است و غیر از عشق خود نیست
بنزد او همه نیک‌ اند و بد نیست
همه عالم به عشق از عشق پیداست
نظر کن عشق در عالم هویداست
نباشد عاشق و معشوق بی عشق
نیابی خالق و مخلوق بی عشق
محب ار وصل محبوبش تمناست
مرادش در محبت می‌شود راست
محب و حب و محبوب ار بدانی
محب را غیر محبوبش نخوانی
اگر دریا وگر موج و حباب است
به نزد ما هه جام شراب است
سبیل ما است میخانه سراسر
اگر می می‌ خوری پیش آر ساغر
به شادی نعمت‌اللّه نوش کن می
که کم یابی حریفی مست چون وی
محبت نامه ‌اش از یاد مگذار
محب خویشتن را یاد می دار
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۴ - به نور غیب روشن شد دل ما
به نور غیب روشن شد دل ما
منور شد به نورش منزل ما
تجلی کرد بر ما حضرت او
چه خوش لطفی که آمد حاصل ما
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۸ - دعانی من الکرمان ثم دعانیا
دعانی من الکرمان ثم دعانیا
فان هواها مولع بهوا نیا
ولا تذکرونی ماءِ ماهان نه
بماهان بی فی الجسم ماکان هانیا
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۲ - به نور غیب روشن شد دل ما
به نور غیب روشن شد دل ما
منوّر شد به نورش منزل ما
تجلّی کرد بر ما حضرت او
چه خوش لطفی که آمد حاصل ما
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۵ - الهی انت غفار الخطایا
الهی انت غفار الخطایا
غفور الذنب ستار الخفایا
کسانی کز درت برتافتند رو
کدامین در طلب کردند آیا
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۷ - دعانی من الکرمان ثم دعانیا
دعانی من الکرمان ثم دعانیا
فان هواها مولع بهوانیا
ولا تذکرنی ماء ماهان انه
بماهان بی فی الجسم ما کان هانیا
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۳۱ - به هر صورت که ما را رو نماید
به هر صورت که ما را رو نماید
ببین تا نور چشمت را فزاید
توان دیدن اگر لطفش به رحمت
حجاب از دیدهٔ ما بر گشاید
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۴۸ - به هر صورت که ما را رو نماید
به هر صورت که ما را رو نماید
ببین تا نور چشمت را فزاید
توان دیدن اگر لطفش به رحمت
حجاب از دیدهٔ ما برگشاید
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۹۴ - رو به خاک راه او بنهاده ‌ام
رو به خاک راه او بنهاده ‌ام
خاک آن راهم به راه افتاده ‌ام
گر بگوید جان بده آرم روان
بنده فرمان منتظر استاده ‌ام
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۰۰ - بسی نقشی که بر دیده کشیدیم
بسی نقشی که بر دیده کشیدیم
به جز نور جمال او ندیدیم
به گرد نقطه چون پرگار گشتیم
به آخر هم بدان اول رسیدیم
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۰۲ - بسی نقشی که بر دیده کشیدیم
بسی نقشی که بر دیده کشیدیم
به جز نور جمال او ندیدیم
چون کمالات را نهایت نیست
به آخر هم بدان اول رسیدیم
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۱۰ - خدایا تشنه ایم و جمع یاران
خدایا تشنه ایم و جمع یاران
از آن حضرت همی خواهیم باران
به حق مصطفی و آل یاسین
که بر یاران ما باران بباران
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۱۳ - از این عالم بدان عالم سفر کن
از این عالم بدان عالم سفر کن
از آن عالم به بالاتر نظر کن
چو جسم و جان رها کردی و رفتی
به نور او به عین او نظر کن
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۳۱ - خنک چشمی که بیند حضرت او
خنک چشمی که بیند حضرت او
قراری یافته از قربت او
بود دلشاد همچون جان سیّد
مدام از بندگی خدمت او
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۴۷ - اگر درویش می‌جوئی منم درویش بیچاره
اگر درویش می‌جوئی منم درویش بیچاره
و گر دلریش می‌جوئی منم دلریش بیچاره
اگر تو آشنا جوئی منم خود آشنای تو
و گر بی خویش می‌جوئی منم بی خویش بیچاره
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۵۳ - ز صورت گر شوی فانی ازین معنی بقا یابی
ز صورت گر شوی فانی ازین معنی بقا یابی
ازین و آن چو بگذشتی همه نور خدا یابی
درین دریای بی ‌پایان اگر غرقه شوید چون ما
به عین ما نظر می کن که عین ما ز ما یابی
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۶۶ - نگاری مست ولا یعقل چو ماهی
نگاری مست ولا یعقل چو ماهی
در آمد از در خلوت به گاهی
سیه چشم و سیه زلف و سیه خال
سیه گز بود پوشیده سیاهی
شاه نعمت‌الله ولی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۶۹ - ظهوری لم یزل ذاتی بذاتی
ظهوری لم یزل ذاتی بذاتی
حجابی لایزالی من صفاتی
وجودی کالقدح روحی کراحی
فخذ منی قدح و اشرب حیاتی