تعداد ۶۳۴۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۴۷ - بغیر از کنج تنهایی، دگر یاری نمیباشد
بغیر از کنج تنهایی، دگر یاری نمیباشد
بغیر از دامن پر اشک، گلزاری نمی باشد
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۴۸ - بآزار غمت گفتم که: گیرم انتقام از خود!
بآزار غمت گفتم که: گیرم انتقام از خود!
چه سازم؟ در ره عشق تو آزاری نمیباشد!
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۵۵ - دلم چون نامه از حرفش فراموشی نمیداند
دلم چون نامه از حرفش فراموشی نمیداند
زبانم، چون زبان حال، خاموشی نمیداند
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۵۸ - ز چوب بید از آن خاکستری چندان نمیماند
ز چوب بید از آن خاکستری چندان نمیماند
که بعد از مرگ میراثی ز آزادان نمیماند
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۸۷ - ز غفلت، مردمان را پند گفتن خوش نمیآید
ز غفلت، مردمان را پند گفتن خوش نمیآید
چو مست خواب را بیدار کردن خوش نمیآید
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۱۸۹ - همین از نعمت وصلت نصیب سینه چاکان بس
همین از نعمت وصلت نصیب سینه چاکان بس
که گاهی دامن زلفت به دست شانه می‌آید
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۲۰۶ - ز بس داغست از رنگینی لبهای میگونش
ز بس داغست از رنگینی لبهای میگونش
بمثقب رگ زنی گر لعل را، ناید دگر خونش
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۲۱۰ - شبی بر ما اسیران بگذرد بی روی چون ماهش
شبی بر ما اسیران بگذرد بی روی چون ماهش
که از چشم سفید عاشقان باشد سحر گاهش
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۲۱۱ - ز آتشپاره خود گرمیی تا وا کشم، هردم
ز آتشپاره خود گرمیی تا وا کشم، هردم
چو اشک شمع در هر گام میگیرم سر راهش
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۲۲۱ - ز بس نومیدی از امیدهای خویشتن دیدم
ز بس نومیدی از امیدهای خویشتن دیدم
ز امیدی که هم در ناامیدی هست، نومیدم
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۲۲۳ - بیاد طره اش، از آه خود دودی بسر دارم
بیاد طره اش، از آه خود دودی بسر دارم
بجای زلف او، زنجیر اشکی در نظر دارم
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۲۲۴ - نمیگیرد کسی از خاک راهم از گرانقدری
نمیگیرد کسی از خاک راهم از گرانقدری
شکایتهای ابنای زمان را از هنر دارم
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۲۲۵ - ضعیف و ناتوان کرده است از بس دوری یارم
ضعیف و ناتوان کرده است از بس دوری یارم
چو مغز استخوان در نی بماند تا ناله زارم
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۲۳۸ - در آن گلشن که خواهد نکهت او جلوه گر گشتن
در آن گلشن که خواهد نکهت او جلوه گر گشتن
حباب آسا هوا را میتوان بر گرد سر گشتن
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۲۴۴ - ز لطف حق شمر با خویشتن احساس مردم را
ز لطف حق شمر با خویشتن احساس مردم را
اگر ریزش کند ابر، ای گلستان شکر دریا کن
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۲۴۷ - نگردد مرد کامل تا نیاید از وطن بیرون
نگردد مرد کامل تا نیاید از وطن بیرون
نفس کی حرف گرد تا نیاید از دهن بیرون؟!
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۲۵۰ - دلم مجنون و، لیلی آن نگاه عشوه ساز او
دلم مجنون و، لیلی آن نگاه عشوه ساز او
طناب خیمه لیلی است مژگان دراز او
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۲۶۳ - چو خشتی کز بنا افتد، زهر افتادن دندان
چو خشتی کز بنا افتد، زهر افتادن دندان
شود ظاهر که دارد خانه تن رو بویرانی
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۲۶۴ - ز بس کاهید جسم زار من از درد پنهانی
ز بس کاهید جسم زار من از درد پنهانی
چو گل بر خرده جان نیست غیر از جیب و دامانی!
واعظ قزوینی : ابیات پراکنده
شماره ۲۶۷ - هجوم خط مشکین نیست بر سیب زنخدانش
هجوم خط مشکین نیست بر سیب زنخدانش
همانا کاروانی کرده منزل بر سر چاهی!