تعداد ۴۹ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
صفایی جندقی : قطعات و ماده تاریخها
۶۰- تاریخ درگذشت میرزا عباس مستوفی متخلص به ارم برادر زاده ی یغمای جندقی
نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۱۱۳ - خواجو فرماید
نرگس چشمت قبله مستان
تشنه لعلت باده پرستان
در جواب او
اطلس و کمخا باغ و گلستان
شده و والا شمع و شبستان
در چمن رخت آی که بینی
آب خشیشی گلشن کمسان
نرگس شهلا شرب گل اندام
نسترن و یاس روسی و کتان
دامن از ارمک گرچه کشیدم
آستیش دل برد بدستان
نور سرای عکس شهابی
زهره زهرا اختر تابان
گونه بیرم یا که خورست این
طلعت شمسی یا قمرست آن
گفته قاری کان بلباس است
خلق بدانند وقت زمستان
تشنه لعلت باده پرستان
در جواب او
اطلس و کمخا باغ و گلستان
شده و والا شمع و شبستان
در چمن رخت آی که بینی
آب خشیشی گلشن کمسان
نرگس شهلا شرب گل اندام
نسترن و یاس روسی و کتان
دامن از ارمک گرچه کشیدم
آستیش دل برد بدستان
نور سرای عکس شهابی
زهره زهرا اختر تابان
گونه بیرم یا که خورست این
طلعت شمسی یا قمرست آن
گفته قاری کان بلباس است
خلق بدانند وقت زمستان
میرزا حبیب خراسانی : غزلیات
شماره ۱ - بالله که یکی از خود بخودآ
بالله که یکی از خود بخودآ
بگذر ز خودی بنگر به خدا
جز ما و توئی کی بوده دوئی
از قول الست تا حرف بلی
من جز توکیم من جز تو نیم
تو صوت ندا من رجع صدا
با خویشتنم بی خویشتنم
هم با تو منم، هم از تو جدا
هر لحظه زند نائی دو نوا
یک نغمه الست یک نغمه بلی
دارد دل من هر لحظه دو عید
یک عید فنا یک عید بقا
عیدیست سعید لبسی است جدید
هر لحظه مرا هر لحظه تو را
از راه نهان در محفل جان
گویند برو گویند بیا
از دولت روح داریم فتوح
شد وقت صبوح زد حی علا
یا من هولی سر و سرور
یا من هو لی نور و سنا
یا من هو لی موت و نشور
یا من هو لی روح و بقا
انسان زبون با این رگ و خون
بیرون و درون دارد دو سرا
این عالم تن آن عالم جان
این عین فراق آن عین لقا
این دام غرور آن بزم سرور
این کوی نفاق آن بزم صفا
بگذر ز خودی بنگر به خدا
جز ما و توئی کی بوده دوئی
از قول الست تا حرف بلی
من جز توکیم من جز تو نیم
تو صوت ندا من رجع صدا
با خویشتنم بی خویشتنم
هم با تو منم، هم از تو جدا
هر لحظه زند نائی دو نوا
یک نغمه الست یک نغمه بلی
دارد دل من هر لحظه دو عید
یک عید فنا یک عید بقا
عیدیست سعید لبسی است جدید
هر لحظه مرا هر لحظه تو را
از راه نهان در محفل جان
گویند برو گویند بیا
از دولت روح داریم فتوح
شد وقت صبوح زد حی علا
یا من هولی سر و سرور
یا من هو لی نور و سنا
یا من هو لی موت و نشور
یا من هو لی روح و بقا
انسان زبون با این رگ و خون
بیرون و درون دارد دو سرا
این عالم تن آن عالم جان
این عین فراق آن عین لقا
این دام غرور آن بزم سرور
این کوی نفاق آن بزم صفا
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۶۸ - بی گل عارض تو مرغ چمن
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۱۵ - یک گردش چشم نیم مستت
حاجب شیرازی : غزلیات
شماره ۱۰۴ - ای آیت مهر، وی معنی داد
ای آیت مهر، وی معنی داد
ایزد ز کرم داد همه داد
از، زلف و رخت پیدا و عیان
هم صبح امید هم شام مراد
ای عمر ابد با عمر تو کم
چون صبح ازل در عهد تو داد
گرگ اجل است صیاد امل
در گله تو این گرگ مباد
عزم تو نهاد بنیاد جمال
ای پاک سرشت وی نیک نهاد
ای مادر دهر بعد از تو عقیم
کز مادر دهر کس چون تو نزاد
«حاجب » به جهان کس غیر تو نیست
آسوده و خوش دانا دل و راد
ایزد ز کرم داد همه داد
از، زلف و رخت پیدا و عیان
هم صبح امید هم شام مراد
ای عمر ابد با عمر تو کم
چون صبح ازل در عهد تو داد
گرگ اجل است صیاد امل
در گله تو این گرگ مباد
عزم تو نهاد بنیاد جمال
ای پاک سرشت وی نیک نهاد
ای مادر دهر بعد از تو عقیم
کز مادر دهر کس چون تو نزاد
«حاجب » به جهان کس غیر تو نیست
آسوده و خوش دانا دل و راد
حاجب شیرازی : غزلیات
شماره ۱۳۹ - ای سرو جهان بازآ، به چمن
ای سرو جهان بازآ، به چمن
تا سرو، رود در سجده چو من
با قد، و رخت مانند خجل
هم سرو سهی هم تازه سمن
مشتاق تواند با عجز و نیاز
هر تازه جوان هر پیر کهن
در مصر جمال دارد مه من
بس یوسف مصر در چاره ذقن
تابنده رخت در شرق نتافت
در عالم جان در ملک بدن
مرهون لب و دندان تواند
هر لعل بدخش هر در عدن
بی بهره نماند از حسن تو کس
نی شیخ و نه شاب نی مرد و نه زن
مقتول تو باد محبوب جهان
نامت چو نوشت با خون به کفن
ای جوهر فرد در شیشه جان
وی زر عیار در بوته تن
هر معجزه ایست از علم و بیان
ریزی چو درر از درج دهن
آزادی گل از طینت تست
ای ماه زمین وی شاه زمن
شد کشو دل تسخیر، تو را
ناشسته لبت مادر زلبن
سحریست ببین در خامه تو
منسوخ گر احکام و سنن
استاد بود «حاجب »ز قدم
بر اهل کمال در باب سخن
تا سرو، رود در سجده چو من
با قد، و رخت مانند خجل
هم سرو سهی هم تازه سمن
مشتاق تواند با عجز و نیاز
هر تازه جوان هر پیر کهن
در مصر جمال دارد مه من
بس یوسف مصر در چاره ذقن
تابنده رخت در شرق نتافت
در عالم جان در ملک بدن
مرهون لب و دندان تواند
هر لعل بدخش هر در عدن
بی بهره نماند از حسن تو کس
نی شیخ و نه شاب نی مرد و نه زن
مقتول تو باد محبوب جهان
نامت چو نوشت با خون به کفن
ای جوهر فرد در شیشه جان
وی زر عیار در بوته تن
هر معجزه ایست از علم و بیان
ریزی چو درر از درج دهن
آزادی گل از طینت تست
ای ماه زمین وی شاه زمن
شد کشو دل تسخیر، تو را
ناشسته لبت مادر زلبن
سحریست ببین در خامه تو
منسوخ گر احکام و سنن
استاد بود «حاجب »ز قدم
بر اهل کمال در باب سخن
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۱۹۳ - ای رخ نیکوی تو مهر جمال
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۲۰۸ - ما خراباتیان بی باکیم
ما خراباتیان بی باکیم
از می وصل حق طربناکیم
رونق افزای عالم ملکوت
مجلس آرای بزم افلاکیم
یابد از مادو کون آرایش
گرچه ز آلایش بدن پاکیم
نور پاکیم در سرای ظهور
ظاهر اندر مظاهر خاکیم
تاجداران تخت کرمنا
شهریاران شهر لولاکیم
پادشاهان کشور عرفان
بندگان شه عرفناکیم
من رآنی فقد رای الحق را
مستمع از لب عبدناکیم
همچو نور علی ز روز ازل
لاابالی و رند و بی باکیم
از می وصل حق طربناکیم
رونق افزای عالم ملکوت
مجلس آرای بزم افلاکیم
یابد از مادو کون آرایش
گرچه ز آلایش بدن پاکیم
نور پاکیم در سرای ظهور
ظاهر اندر مظاهر خاکیم
تاجداران تخت کرمنا
شهریاران شهر لولاکیم
پادشاهان کشور عرفان
بندگان شه عرفناکیم
من رآنی فقد رای الحق را
مستمع از لب عبدناکیم
همچو نور علی ز روز ازل
لاابالی و رند و بی باکیم