تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عطار نیشابوری : باب بیست و دوم: در روی به آخرت آوردن و ترك دنیا كردن
شماره ۲۸ - از عمر، تمام بهره، برداشته گیر
از عمر، تمام بهره، برداشته گیر
هر تخم که دل میطلبد کاشته گیر
اول برخیز و هرچه گرد آوردی
آخر به دریغ جمله بگذاشته گیر
عطار نیشابوری : باب بیست و دوم: در روی به آخرت آوردن و ترك دنیا كردن
شماره ۲۹ - هر دیده که روی در معانی آورد
هر دیده که روی در معانی آورد
بیشک ز کمال زندگانی آورد
بر باد مده عمر که هر لحظه ز عمر
صد مُلک به دست میتوانی آورد
عطار نیشابوری : باب بیست و دوم: در روی به آخرت آوردن و ترك دنیا كردن
شماره ۳۰ - عشاق که قصّهٔ دل افروز کنند
عشاق که قصّهٔ دل افروز کنند
جان همچو چراغ در سرِ سوز کنند
با خویش حساب خود شب و روز کنند
فردای قیامتِ خود امروز کنند
عطار نیشابوری : باب بیست و دوم: در روی به آخرت آوردن و ترك دنیا كردن
شماره ۳۱ - هر روز ز دل بر سرِ آتش میباش
هر روز ز دل بر سرِ آتش میباش
خاکِ کفِ پای خلقِ سرکش میباش
هر شب ز جگر نواله درهم میپیچ
درخون میزن نواله و خوش میباش
عطار نیشابوری : باب بیست و دوم: در روی به آخرت آوردن و ترك دنیا كردن
شماره ۳۲ - تا چند درِ فتوح جان دربندی
تا چند درِ فتوح جان دربندی
در پیش بُتِ نفس میان دربندی
گر میخواهی که بر تو بگشاید کار
از نیک و بدِ خلق زبان دربندی
عطار نیشابوری : باب بیست و دوم: در روی به آخرت آوردن و ترك دنیا كردن
شماره ۳۳ - هم تن ز وجودِ جان فرو خواهد ماند
هم تن ز وجودِ جان فرو خواهد ماند
هم جان ز همه جهان فرو خواهد ماند
بگشای زبانِ لطف با جملهٔ خلق
کز نیک و بدت زبان فرو خواهد ماند
عطار نیشابوری : باب بیست و دوم: در روی به آخرت آوردن و ترك دنیا كردن
شماره ۳۴ - گر دیدهوری جمله نکو باید دید
گر دیدهوری جمله نکو باید دید
بر باید رفت و پس فرو باید دید
بنگر به درختِ سرنگونسار که چیست
یعنی همه شاخِ صنعِّ او باید دید
عطار نیشابوری : باب بیست و دوم: در روی به آخرت آوردن و ترك دنیا كردن
شماره ۳۵ - گر عقل تو کامل است کم خور غم خویش
گر عقل تو کامل است کم خور غم خویش
هرکس را عالمی و تو عالم خویش
کس ماتم تو، چنانکه باید، نکند
بر خود بگری و خود بکن ماتم خویش
عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۱ - چون نشنودی ز یک مسافر که چه بود
چون نشنودی ز یک مسافر که چه بود
کی بشناسی اول و آخر که چه بود
هرحکم که کردهاند، در اول کار،
آگاه شوی در دم آخر که چه بود
عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۲ - گاه از سر طاعتی برون آیی تو
گاه از سر طاعتی برون آیی تو
گه در کف معصیت زبون آیی تو
نومید مشو هرگز و امید مدار
تا آخر دم ز کار چون آیی تو
عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۳ - خون شد همه جانها و جگرها همه ریش
خون شد همه جانها و جگرها همه ریش
و آگاه نگشت هیچ کس از کم و بیش
خوش خوش بشنو حدیث خویش ای درویش
از پس منشین که کار داری در پیش
عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۴ - آن کس که تمام متّقی خواهد بود
آن کس که تمام متّقی خواهد بود
ایمن بدنش احمقی خواهد بود
جز در دم واپسین نگردد روشن
تا خواجه سعید یا شقی خواهد بود
عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۵ - چندان که ز مرگ میبگویم دل را
چندان که ز مرگ میبگویم دل را
تنبیه نمیاوفتد این غافل را
مشکل سفری است ای دل غافل در پیش
چه ساختهای این سفر مشکل را
عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۶ - گر تن گویم عظیم سست افتادست
گر تن گویم عظیم سست افتادست
ور دل گویم نه تن درست افتادست
این چندینی مصیبتم هر روزی
ازواقعهٔ شب نخست افتادست
عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۷ - چون خواهد بود در کمین افتادن
چون خواهد بود در کمین افتادن
بر خاستنت زیرترین افتادن
انصاف بده دلا که کاری است عظیم
در ششدرهٔ روی زمین افتادن
عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۸ - گر دل بر امید رهنمون بنشیند
گر دل بر امید رهنمون بنشیند
ور در غم خود میان خون بنشیند
در ششدرهٔ خوف و رجا مانده است
تا آخر کار مهره چون بنشیند
عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۹ - پیوسته چو ابر این دل بیخویش که هست
پیوسته چو ابر این دل بیخویش که هست
خون میگرید زین ره در پیش که هست
گویند: چه کارت اوفتادست آخر
چه کار بود فتاده زین بیش که هست
عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۱۰ - عمری که ز رفتنش چنین بیخبرم
عمری که ز رفتنش چنین بیخبرم
بگذشت چو باد و پیری آمد به سرم
شد روز جوانی و درآمد شب مرگ
وز بیم شب نخست خون شد جگرم
عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۱۱ - دیرست که جان خویشتن میسوزم
دیرست که جان خویشتن میسوزم
وز آتش جان، چو شمع، تن میسوزم
ای کاش، شد آمدم نبودی که مدام
تا آمدم از بیم شدن میسوزم
عطار نیشابوری : باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شماره ۱۲ - گاهی ز غم نفس وخرد میگریم
گاهی ز غم نفس وخرد میگریم
گاهی ز برای نیک و بد میگریم
گر آخر عمر گوشهای دست دهد
بنشینم و بر گناه خود میگریم