تعداد ۶۱۴۷ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ترکی شیرازی : فصل پنجم - قطعهها و تکبیتیها
شمارهٔ ۳۸ - مجال مکث و درنگ
ترکی شیرازی : فصل پنجم - قطعهها و تکبیتیها
شمارهٔ ۴۰ - بخل و حسد
ترکی شیرازی : فصل پنجم - قطعهها و تکبیتیها
شمارهٔ ۴۳ - ماه صیام
ترکی شیرازی : فصل پنجم - قطعهها و تکبیتیها
شمارهٔ ۴۶ - نرم خویی
ترکی شیرازی : فصل پنجم - قطعهها و تکبیتیها
شمارهٔ ۴۸ - مرد باش
ترکی شیرازی : فصل پنجم - قطعهها و تکبیتیها
شمارهٔ ۵۳ - گوییا
ترکی شیرازی : فصل پنجم - قطعهها و تکبیتیها
شمارهٔ ۶۵ - حسد
ترکی شیرازی : فصل پنجم - قطعهها و تکبیتیها
شمارهٔ ۶۸ - راست گویم
ترکی شیرازی : فصل پنجم - قطعهها و تکبیتیها
شمارهٔ ۷۰ - عجب آید مرا
ترکی شیرازی : فصل پنجم - قطعهها و تکبیتیها
شمارهٔ ۷۹ - جنبش سیل
ترکی شیرازی : فصل پنجم - قطعهها و تکبیتیها
شمارهٔ ۸۶ - مدفنم را نجف نما
ترکی شیرازی : فصل پنجم - قطعهها و تکبیتیها
شمارهٔ ۸۷ - روزگار غدار
ترکی شیرازی : فصل پنجم - قطعهها و تکبیتیها
شمارهٔ ۹۱ - خوشتر
حاجب شیرازی : غزلیات
شماره ۳۷ - صبح شد ساقیان مست و خراب
صبح شد ساقیان مست و خراب
در کدو، از سبو کنید شراب
شب تاریک روز روشن شد
الصبوح الصبوح یا اصحاب
صبح شد نوبت صبوحی شد
رخ بشوئید از خماری خواب
صبح شد کرد آفتاب طلوع
تابکی می کشیم در مهتاب
صبح صادق چو شد سهیل دمید
مرد بیچاره کرمک شب تاب
باده ده ساقیا ادب تا چند
بین الاحباب تسقط آلاداب
ما ز خم یافتیم و میخانه
آنچه می خواست زاهد از محراب
سبحه آن دور، را نخواهد زد
که زند دور جام باده ناب
نقد با ساقی است و نسیه به محض
خلد کوثر کوائب الاتراب
چند ساغر، به «حاجب » درویش
داد باید به بانگ چنگ و رباب
در کدو، از سبو کنید شراب
شب تاریک روز روشن شد
الصبوح الصبوح یا اصحاب
صبح شد نوبت صبوحی شد
رخ بشوئید از خماری خواب
صبح شد کرد آفتاب طلوع
تابکی می کشیم در مهتاب
صبح صادق چو شد سهیل دمید
مرد بیچاره کرمک شب تاب
باده ده ساقیا ادب تا چند
بین الاحباب تسقط آلاداب
ما ز خم یافتیم و میخانه
آنچه می خواست زاهد از محراب
سبحه آن دور، را نخواهد زد
که زند دور جام باده ناب
نقد با ساقی است و نسیه به محض
خلد کوثر کوائب الاتراب
چند ساغر، به «حاجب » درویش
داد باید به بانگ چنگ و رباب
حاجب شیرازی : غزلیات
شماره ۴۷ - این جهان جای آرمیدن نیست
این جهان جای آرمیدن نیست
هیچ از او چاره جز رمیدن نیست
سخت دامی است مرغ دلها را
که از آن دامشان پریدن نیست
بر سرم هست سر بریدن خویش
وز تو هیچم سر بریدن نیست
سر عشق آشکار باید گفت
گرچه کس قادر شنیدن نیست
دست، درویش کن در این گلزار
زانکه این گل برای چیدن نیست
کام شیرین مرا از آن حلواست
که کسش قابل چشیدن نیست
کاهی از خرمن ریاضت ما
کوه را طاقت کشیدن نیست
برقع وهم بر جمال افکن
که بهر دیده تاب دیدن نیست
خسروی نامه ایست (حاجب) را
کش فلک قادر دریدن نیست
هیچ از او چاره جز رمیدن نیست
سخت دامی است مرغ دلها را
که از آن دامشان پریدن نیست
بر سرم هست سر بریدن خویش
وز تو هیچم سر بریدن نیست
سر عشق آشکار باید گفت
گرچه کس قادر شنیدن نیست
دست، درویش کن در این گلزار
زانکه این گل برای چیدن نیست
کام شیرین مرا از آن حلواست
که کسش قابل چشیدن نیست
کاهی از خرمن ریاضت ما
کوه را طاقت کشیدن نیست
برقع وهم بر جمال افکن
که بهر دیده تاب دیدن نیست
خسروی نامه ایست (حاجب) را
کش فلک قادر دریدن نیست
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۲۸ - بحر بی انتهاست سید ما
بحر بی انتهاست سید ما
گوهر پر بهاست سید ما
زده پا بر بساط کبر و ریا
مظهر کبریاست سید ما
کشور جان و ملک دل بگرفت
شاه هر دو سراست سید ما
گشته از هر دو کون بیگانه
با خدا آشناست سید ما
سالکان ره حقیقت را
سوی حق رهنماست سید ما
جلوه گاه خدا گر طلبی
جلوه گاه خداست سید ما
دردمندان بستر غم را
درد دردش دواست سید ما
عاشقان بلاکش خود را
کشد و خونبهاست سید ما
گشته مصباح در زجاجه دل
نور ارض و سماست سید ما
جام گیتی نما گرفته بدست
ساقی اصفیاست سید ما
باده پیما بمصطب توحید
از شراب بقاست سید ما
همچو نور علی بیا و ببین
نقطه تحت باست سید ما
گوهر پر بهاست سید ما
زده پا بر بساط کبر و ریا
مظهر کبریاست سید ما
کشور جان و ملک دل بگرفت
شاه هر دو سراست سید ما
گشته از هر دو کون بیگانه
با خدا آشناست سید ما
سالکان ره حقیقت را
سوی حق رهنماست سید ما
جلوه گاه خدا گر طلبی
جلوه گاه خداست سید ما
دردمندان بستر غم را
درد دردش دواست سید ما
عاشقان بلاکش خود را
کشد و خونبهاست سید ما
گشته مصباح در زجاجه دل
نور ارض و سماست سید ما
جام گیتی نما گرفته بدست
ساقی اصفیاست سید ما
باده پیما بمصطب توحید
از شراب بقاست سید ما
همچو نور علی بیا و ببین
نقطه تحت باست سید ما
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۳۵ - نقش بند طلسم اسما ما
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۳۶ - نفسی بی جمال دلبر ما
نفسی بی جمال دلبر ما
خود نگیرد قرار دل بر ما
روز و شب خوش در آتش عشقش
دل بود عود و سینه مجمر ما
ذوق مستان ما اگر خواهی
جرعه نوش کن ز ساغر ما
مهر و ماه و ثوابت و سیار
همه هیچند پیش اختر ما
پادشاه ممالک عشقیم
عقل چون چاکر است در بر ما
آنچه از چشم خلق پنهانست
هست روشن برأی انور ما
تافت نور خوش از علی بر دل
دل شد آئینه منور ما
خود نگیرد قرار دل بر ما
روز و شب خوش در آتش عشقش
دل بود عود و سینه مجمر ما
ذوق مستان ما اگر خواهی
جرعه نوش کن ز ساغر ما
مهر و ماه و ثوابت و سیار
همه هیچند پیش اختر ما
پادشاه ممالک عشقیم
عقل چون چاکر است در بر ما
آنچه از چشم خلق پنهانست
هست روشن برأی انور ما
تافت نور خوش از علی بر دل
دل شد آئینه منور ما
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۳۷ - دلبر ما نشسته بر در ما
دلبر ما نشسته بر در ما
دربر ما نشسته دلبر ما
ما حریفان مصطب عشقیم
جام گیتی نماست ساغر ما
ماه چبود که نیر اعظم
میکند کسب نور ز اختر ما
عزت و ذلت جهان هیچست
روشن است این برأای انور ما
آنکه سلطان عالمش خوانی
چون گدایان نشسته بر در ما
عرصه هر دو کون دانی چیست
کمترین خطه ز کشور ما
همچو نور علی کنون در دهر
هست دیهیم فقر بر سر ما
دربر ما نشسته دلبر ما
ما حریفان مصطب عشقیم
جام گیتی نماست ساغر ما
ماه چبود که نیر اعظم
میکند کسب نور ز اختر ما
عزت و ذلت جهان هیچست
روشن است این برأای انور ما
آنکه سلطان عالمش خوانی
چون گدایان نشسته بر در ما
عرصه هر دو کون دانی چیست
کمترین خطه ز کشور ما
همچو نور علی کنون در دهر
هست دیهیم فقر بر سر ما
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۳۹ - مست صهبای وحدتم امشب
مست صهبای وحدتم امشب
مطلق از قید کثرتم امشب
عارفان معارف حق را
نکته سنج حقیقتم امشب
روشنی بخش خلوت دل شد
سربسر ماه طلعتم امشب
چهره بنمود شاهد وصلش
کرد فارغ ز فرقتم امشب
تن گدازان ز آتش مهرش
شمع بزم محبتم امشب
آتش شوق شعله ور گردید
سوخت خاشاک کلفتم امشب
پای تا سر ز جوش حیرانی
غرق دریای وحدتم امشب
همچو نور علی ز جام طهور
باده پیمای وحدتم امشب
مطلق از قید کثرتم امشب
عارفان معارف حق را
نکته سنج حقیقتم امشب
روشنی بخش خلوت دل شد
سربسر ماه طلعتم امشب
چهره بنمود شاهد وصلش
کرد فارغ ز فرقتم امشب
تن گدازان ز آتش مهرش
شمع بزم محبتم امشب
آتش شوق شعله ور گردید
سوخت خاشاک کلفتم امشب
پای تا سر ز جوش حیرانی
غرق دریای وحدتم امشب
همچو نور علی ز جام طهور
باده پیمای وحدتم امشب