تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عطار نیشابوری : باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست
شماره ۳۶ - پیش از من و تو پیر و جوانی بودست
پیش از من و تو پیر و جوانی بودست
اندوهگنی و شادمانی بودست
جرعه مفکن بر دهن خاک که خاک
خاک دهنی چو نقل دانی بودست
عطار نیشابوری : باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست
شماره ۳۷ - دی خاک همی نمود با من تندی
دی خاک همی نمود با من تندی
میگفت که زیر قدمم افکندی
من همچو تو بودهام، تو خوش بیخبری
زودا که تو نیز این کمر بربندی
عطار نیشابوری : باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست
شماره ۳۸ - هر کوزه که بیخود به دهان باز نهم
هر کوزه که بیخود به دهان باز نهم
گوید بشنو تا خبری باز دهم
من همچو تو بودهام درین کوی ولی
نه نیست همی گردم ونه باز رهم
عطار نیشابوری : باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست
شماره ۳۹ - بر بستر خاک خفتگان میبینم
بر بستر خاک خفتگان میبینم
در زیر زمین نهفتگان میبینم
چندان که به صحرای عدم مینگرم
ناآمدگان و رفتگان میبینم
عطار نیشابوری : باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست
شماره ۴۰ - هر سبزه و گل که از زمین بیرون رُست
هر سبزه و گل که از زمین بیرون رُست
از خاک یکی سبزه خط گلگون رُست
هر نرگس و لاله کز کُهْ و هامون رُست
از چشم بتی و ز جگری پرخون رُست
عطار نیشابوری : باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست
شماره ۴۱ - بر فرق تو هر حادثه تیغی دگرست
بر فرق تو هر حادثه تیغی دگرست
در پیش تو هرواقعه میغی دگرست
هر برگ و گیاهی که برون رُست ز خاک
از هر دل غم گشته دریغی دگرست
عطار نیشابوری : باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست
شماره ۴۲ - ای اهل قبور! خاک گشتید و غبار
ای اهل قبور! خاک گشتید و غبار
هر ذرّه ز هر ذرّه گرفتید فرار
این خود چه سرای است که تا روز شمار
بی خود شدهاید و بیخبر از همه کار
عطار نیشابوری : باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست
شماره ۴۳ - از مرگ، چو آب روی دلخواهم شد
از مرگ، چو آب روی دلخواهم شد
با او به دو حرف قصّه کوتاهم شد
گفتم: «چو شدی کجات جویم جانا»
گفتا که چه دانم که کجا خواهم شد
عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۱ - آن ماه که از کنار شد بیرونم
آن ماه که از کنار شد بیرونم
در ماتم او کنار شد پر خونم
دوشش دیدم به خواب در،‌خفته به خاک
گفتم: چونی گفت: چه گویم چونم
عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۲ - ماهی که چو برق کم بقا آمده بود
ماهی که چو برق کم بقا آمده بود
چون رفت چنین زود چرا آمده بود
هر کس گوید کجا شد آن دُرِّ یتیم
من میگویم خود ز کجاآمده بود
عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۳ - کس بر سر جیحون رقمی جوید باز
کس بر سر جیحون رقمی جوید باز
وز کیسهٔ قارون دُر میجوید باز
گر مُرد کسیت چند جویی بازش
از دریائی که شبنمی جوید باز
عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۴ - پیمانهٔ خاک گشت آن چشمهٔ نوش
پیمانهٔ خاک گشت آن چشمهٔ نوش
وان چشمهٔ خورشید باستاد زجوش
مانندهٔ مرغ نیم بسمل بدریغ
لختی بطپید و عاقبت گشت خموش
عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۵ - دردا که گلم میان گلزار بریخت
دردا که گلم میان گلزار بریخت
وز باد اجل بزاری زار بریخت
این درد دلم با که بگویم که بهار
بشکفت گل و گل من از بار بریخت
عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۶ - ماهی که چو مهر عالم آرای افتاد
ماهی که چو مهر عالم آرای افتاد
تا هر کس را به مهر او رای افتاد
دی میشد و میکشید موی اندر پای
و امروز چو موی گشت و از پای افتاد
عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۷ - آه از غم آن که زود برگشت و برفت
آه از غم آن که زود برگشت و برفت
بگذشت چنانکه باد بر دشت و برفت
چون گل به جوانی و جهان نادیده
بگذاشت هزار درد وبگذشت وبرفت
عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۸ - میگریم ازان مهوشم و میگریم
میگریم ازان مهوشم و میگریم
شکّر چو لبش میچشم و میگریم
خاکی که بدو رسید روزی قدمش
در دیدهٔ خود میکشم و میگریم
عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۹ - ای دل بگری بر من مسکین و مپرس
ای دل بگری بر من مسکین و مپرس
بیزاری کن ز جان شیرین و مپرس
کان خفتهٔ خاک من بخوابم آمد
گفتم: چونی گفت که میبین و مپرس
عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۱۰ - دی بر سر خاک دلبری با دل ریش
دی بر سر خاک دلبری با دل ریش
میباریدم خون جگر بر رخ خویش
آواز آمد که چند گریی بر ما
بر خویش گری که کار داری در پیش
عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۱۱ - ای ماه زمین به برج افلاک شدی
ای ماه زمین به برج افلاک شدی
یا رب که چه پاک آمدی و پاک شدی
ناخورده در آتش جوانی آبی
چون باد درآمدی و برخاک شدی
عطار نیشابوری : باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان
شماره ۱۲ - ای پشت بداده رفته هم روز نخست
ای پشت بداده رفته هم روز نخست
برخیز که این گریهٔ ابر از غم تست
تا ابر بهار خاک پای تو بشست
بر خاک تو سبزه همچو خطّ تو برُست