تعداد ۶۳۴۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۱۶ - ز بی برگی بود لبریز رونق گلستان من
ز بی برگی بود لبریز رونق گلستان من
بهار از جای برخیزد به تعظیم خزان من
شکاراندازیی بی سعی تقدیر آرزو دارم
به زور دیگری تا کی جهد تیر از کمان من؟
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۱۸ - طلب کردم رهی از باغبان درجستن آن گل
طلب کردم رهی از باغبان درجستن آن گل
چو آبم کرد سرگردان، که راه جستجوی است این
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۲۲ - ز شوق آنکه بنشیند درو یک لحظه یار من
ز شوق آنکه بنشیند درو یک لحظه یار من
نمی آید به هم، چون دامن صحرا کنار من
به دور حسن او یک چهره گلگون نمی بینم
خزان عالمی گردیده ایام بهار من
مگر ساقی ز لشکرگاه خم، فوجی برون آرد
که از فوج صراحی نشکند هرگز خمار من
ز بس بی طالعی، در کارگاه عشق چون طغرا
اگر کاری کنم، یک جو نمی آید به کار من
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۴۶ - ز بس می روید امشب از چراغ ما گل شادی
ز بس می روید امشب از چراغ ما گل شادی
به دست عندلیبش می توان دادن چو گلدسته
بدین رم کرده طالع، دامن وصلش چه سان گیرم
جهد از دست مردم صید [و] دام از دست من جسته
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۵۲ - ادب خاموش دارد بار شوق عشقبازان را
ادب خاموش دارد بار شوق عشقبازان را
کسی هرگز صدا نشنیده از پرواز پروانه
مزن پروانه را طعن سکوت ای بلبل خوشخوان
که از بسیار نالیدن، گرفت آواز پروانه
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۶۲ - نیم در کسوت فقر از فلک ممنون احسانی
نیم در کسوت فقر از فلک ممنون احسانی
گرفته جامه اطلس، کهن شالی بدل داده
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۷۰ - تو خود مهری، ولیکن با سیه روز غم عشقت
تو خود مهری، ولیکن با سیه روز غم عشقت
چو خورشید درخشان، مهرورزیدن نمی دانی
چو با من برخوری، از رنگ زردم می شوی آگه
ولی چون طفل اشک، احوال پرسیدن نمی دانی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۷۴ - دلا غیر از رهی کز دیدن او می روی از خود
دلا غیر از رهی کز دیدن او می روی از خود
به هر راهی که خواهی رفت، از رهزن خطر داری
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۷۷ - به آن گل می توانی همچو شبنم گشت همزانو
به آن گل می توانی همچو شبنم گشت همزانو
اگر از چشمه سار پاکی طینت وضو داری
نه رنگی از گلت دیدم، نه بوی سنبلت آمد
گلستانی، ولیکن قفلها بررنگ و بو داری
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۸۱ - نه دود است این که بر اطراف روی شمع می افتد
نه دود است این که بر اطراف روی شمع می افتد
پریشان می کند در ماتم پروانه، گیسویی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۸۵ - بکش ساغر پیاپی تا به رنگ ارغوان باشی
بکش ساغر پیاپی تا به رنگ ارغوان باشی
بنوش آب حیات از جوی مینا تا جوان باشی
مشو چون گردباد از انتقام سرکشی غافل
بخوان نقش زمین خود را، اگر در آسمان باشی
ز تاب غیرت عشق تو الفت برنمی تابم
شوم با خویش دشمن، گر تو با من مهربان باشی
به یک گل باش قانع تا پسند بلبلان باشی
به هر گل تا به کی دلبسته چون آب روان باشی؟
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۹۱ - چو یاقوت از زمین هم در وطن گر پست تر باشی
چو یاقوت از زمین هم در وطن گر پست تر باشی
ازان بهتر که در غربت به روی تخت زر باشی
به تعریف پدر شد منحصر حرف تو در مجلس
چه خواهی گفت اگر مانند عیسی بی پدر باشی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۹۹ - دلا در زیر بار آرزو بسیار می مانی
دلا در زیر بار آرزو بسیار می مانی
بیفکن بار خود را، ورنه از رفتار می مانی
نشد یک گل به شاخ بیکسی دمسازت ای بلبل
به امید که در غمخانه گلزار می مانی؟
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۰۵ - نخواهی داشت رنگ از سوختن هم، ای خس گلشن
نخواهی داشت رنگ از سوختن هم، ای خس گلشن
اگر در آتش بی طالعیها همچو من باشی
ز بوی دلکشت مستی فزاید عندلیبان را
به گل حاجت ندارد باغبان، تا در چمن باشی
گل از شوخی هزاران خنده بر گفتار بلبل زد
لبی بگشا تو هم ای غنچه، تا کی بی دهن باشی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۰۹ - اگر با ما سیه بختان بود ماه جهانتابی
اگر با ما سیه بختان بود ماه جهانتابی
شب ما چون شب زلفت نخواهد دید مهتابی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۱۵ - به این بی برگی ات در برگرفتم، نرگسی بگشا
به این بی برگی ات در برگرفتم، نرگسی بگشا
اگر خواهی بهاری را در آغوش خزان بینی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۲۳ - چو آن سربسته مینایی که دارد باده روشن
چو آن سربسته مینایی که دارد باده روشن
به جای چشم بیدارم، دل بیدار بایستی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۳۲ - دهان غنچه، روی گل، جبین نسترن داری
دهان غنچه، روی گل، جبین نسترن داری
گلستانی ست رخسارت، چه پروای چمن داری
به گردت چون نگردد فوج مرغان خزان دیده؟
که رنگین نوبهاری در حصار پیرهن داری
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۳۸ - گشودم لب که با مطرب برآرم یک نفس چون نی
گشودم لب که با مطرب برآرم یک نفس چون نی
هجوم ناله ام نگذاشت از بهر نفس جایی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۴۲ - به زلفت می کند از آشنایی شانه همراهی
به زلفت می کند از آشنایی شانه همراهی
وگرنه با پریشان کی کند بیگانه همراهی
چو محتاجی که افتد از پی حاجت روای خود
به هر جا می رود مینا، کند پیمانه همراهی
به غیر از سنگباران، در عوض چیزی نمی بیند
اگر صد ره به طفلان می کند دیوانه همراهی