تعداد ۱۳۳۰۹ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۸۴ - بدآموز قفس در آشیان مسکن نمی سازد
بدآموز قفس در آشیان مسکن نمی سازد
ز چشم افتاده دام تو با گلشن نمی سازد
ز عنوان بیاض دیده یعقوب شد روشن
که دورافتادگان را دیده روشن نمی سازد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۸۵ - نه لاله (است) این که پای بیستون را در حنا دارد
نه لاله (است) این که پای بیستون را در حنا دارد
دل سنگ از برای ماتم فرهاد می سوزد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۸۶ - که می گفت از دل یاقوت دود عنبرین خیزد؟
که می گفت از دل یاقوت دود عنبرین خیزد؟
خطی چون نیش زنبوران ز جوی انگبین خیزد
ز فیض خاکساری سرفراز نه چمن گشتم
که می گفت این چنین سروی ازین آب و زمین خیزد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۸۷ - صفای عارضش ته جرعه بر مهتاب می ریزد
صفای عارضش ته جرعه بر مهتاب می ریزد
لبش بیهوشدارو در شراب ناب می ریزد
نمی دانم چه خصمی با نوای بلبلان دارد
که شبنم هر سحر در گوش گل سیماب می ریزد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۸۸ - کشد در خاک و خونم گر غباری در من آویزد
کشد در خاک و خونم گر غباری در من آویزد
ز پا افتم اگر خاری مرا در دامن آویزد
ندارد جز ندامت حاصلی آمیزش مردم
نصیب برق گردد دانه چون در خرمن آویزد
به جان خرسندی از جانان به آن ماند که یعقوبی
دهد از دست یوسف را و در پیراهن آویزد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۸۹ - ز دندان ریختن حرص کهنسالان فزونتر شد
ز دندان ریختن حرص کهنسالان فزونتر شد
لب پرشکوه گردد چون صدف خالی ز گوهر شد
کند اقبال دنیا سخت، دلهای ملایم را
نمی گیرد به خود نقش نگین چون موم عنبر شد
سبکسیرست دولت، پایداری برنمی تابد
ازان ظلمت ز آب زندگی رزق سکندر شد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۹۰ - ز حیرت بهره عاشق ز خوبان بیشتر باشد
ز حیرت بهره عاشق ز خوبان بیشتر باشد
ازین گلشن گل آن چیند که دستش زیر سر باشد
نمی گیرد عنان قرب هدف تیر سبکرو را
نگاه دور خوش چشمان به دل نزدیکتر باشد
وطن بیت الحزن، اخوان به چشمش گرگ می آید
عزیزی هر که را چون پیر کنعان در سفر باشد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۹۱ - جهان را تار و پود هستی از موج خطر باشد
جهان را تار و پود هستی از موج خطر باشد
کف این بحر خون آشام از مغز گهر باشد
منه دل بر وفای چرخ کجرو هوش اگر داری
که دستش هر زمان چون تاک بر دوش دگر باشد
برآی از خود، جهان را زیر دست خویش اگر خواهی
که در پرواز، عالم مرغ را در زیر پر باشد
توان سیر پر طاوس کرد از هر پر زاغی
اگر آیینه انصاف در پیش نظر باشد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۹۲ - رهین منت درمان شدن آسان نمی باشد
رهین منت درمان شدن آسان نمی باشد
طلای بی غشی چون درد بی درمان نمی باشد
سبکسیرست دولت، بند نتوان شدن یک جا
سکندر را نصیب از چشمه حیوان نمی باشد
نگردد از روانی اشک را مانع صف مژگان
عنان بحر در سرپنجه مرجان نمی باشد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۹۳ - چه لذت دیدن رخسار آن مه پاره می بخشد
چه لذت دیدن رخسار آن مه پاره می بخشد
که عاشق هر دو عالم را به یک نظاره می بخشد
غلط بخشی تماشا کن که خورشید بلنداختر
ز گلها رنگ می گیرد به سنگ خاره می بخشد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۹۴ - همان خشک است مژگان گر به خوناب دگر غلطد
همان خشک است مژگان گر به خوناب دگر غلطد
نگردد رشته تر چندان که در آب گهر غلطد
که بیرون می دهد راز گلوسوز محبت را؟
عجب دارم ز دست رعشه داران این گهر غلطد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۹۵ - گل از شرم رخ او خون به روی خویشتن مالد
گل از شرم رخ او خون به روی خویشتن مالد
زبان لاف را بر خاک، شمع انجمن مالد
نیاید از لطافت در نظر آن پیکر سیمین
مگر آن سرو سیم اندام صندل بر بدن مالد
به تهمت خوار گرداندن عزیزان را به آن ماند
که پیه گرگ، یوسف را کسی بر پیرهن مالد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۹۶ - کدامین سروقد از دامن محشر برون آمد؟
کدامین سروقد از دامن محشر برون آمد؟
که بی تابانه صد آه از لب کوثر برون آمد
ز قید شش جهت چون غنچه درهم شد پر و بالم
دوشش زد هر که چون عیسی ازین ششدر برون آمد
ز تاب عارضت در چشم مجمر آب می گردد
بپوشان رخ که خون از دیده مجمر برون آمد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۹۷ - به قتل من چنان تیغش به استعجال می آمد
به قتل من چنان تیغش به استعجال می آمد
که از جوهر به گوش من صدای بال می آمد
گذشتن بر تو دشوارست از دریای بی پایان
وگرنه گریه شادی به استقبال می آمد!
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۹۸ - اگر ملک دو عالم را کند یک کاسه اقبالش
اگر ملک دو عالم را کند یک کاسه اقبالش
همان از حرص، چین بر جبهه فغفور می ماند
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۲۹۹ - گرانخوابی که آه سرد را مهتاب می داند
گرانخوابی که آه سرد را مهتاب می داند
نسیم صبح محشر را فسون خواب می داند
گهی با درد می غلطم، گهی با داغ می جوشم
به غیر از من که قدر صحبت احباب می داند؟
عیار زهد بی کیفیت تسبیح داران را
نگاه عارف از خمیازه محراب می داند
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۰۰ - دل سودایی من یار را اغیار می داند
دل سودایی من یار را اغیار می داند
سر زانوی وحدت را سر بازار می داند
ز روشن گوهران عیب نمایان است غمازی
وگرنه سینه ام آیینه را ستار می داند
کند شاخ بلند از کودکان گل را سپرداری
سر سودایی منصور قدر دار می داند
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۰۱ - گرفتار محبت دوست از دشمن نمی داند
گرفتار محبت دوست از دشمن نمی داند
ز راحت دشمنی ها گلخن از گلشن نمی داند
به ریزش می توان تسخیر خوبان کرد، چشم من!
کسی این چشمه را بهتر ز چشم من نمی داند
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۰۲ - دلم در سینه درس ناله مستانه می خواند
دلم در سینه درس ناله مستانه می خواند
به طرز بلبل ناقوس در بتخانه می خواند
عجب فیضی است با یونان زمین خطه مشرب
که طفل نوسواد او، خط پیمانه می خواند
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۰۳ - حجاب بی زبانم رخصت گفتار می خواهد
حجاب بی زبانم رخصت گفتار می خواهد
برات بوسه ای زان لعل شکربار می خواهد
به حسن بی زوال خویشتن بسیار می نازی
گل شبنم فریبت گوشمال خار می خواهد
(به افسون نیاز مشتری سر برنمی آرد
غرور یوسف ما جلوه همکار می خواهد)