تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۱۵ - اندر طلبت هزار دل کرد هوس
اندر طلبت هزار دل کرد هوس
با عشق تو صد هزار جان باخت نفس
لیکن چو همی می‌نگرم از همه کس
با نام تو پیوست جمال همه کس
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۱۶ - شمعی که چو پروانه بود نزد تو کس
شمعی که چو پروانه بود نزد تو کس
نتوان چو چراغ پیش تو داد نفس
با مشعلهٔ عشق تو با دست عسس
قندیل شب وصال تو زلف تو بس
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۱۷ - بادی که بیاوری به ما جان چو نفس
بادی که بیاوری به ما جان چو نفس
ناری که دلم همی بسوزی به هوس
آبی که به تو زنده توان بودن و بس
خاکی که به تست بازگشت همه کس
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۱۸ - ای تن وطن بلای آن دلکش باش
ای تن وطن بلای آن دلکش باش
ای جان ز غمش همیشه در آتش باش
ای دیده به زیر پای او مفرش باش
ای دل نه همه وصال باشد خوش باش
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۱۹ - ای گشته دل و جان من از عشق تو لاش
ای گشته دل و جان من از عشق تو لاش
افگنده مرا به گفتگوی اوباش
یک شهر خبر که زاهدی شد قلاش
چون پرده دریده شد کنون باداباش
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۲۰ - با من ز دریچه‌ای مشبک دلکش
با من ز دریچه‌ای مشبک دلکش
از لطف سخن گفت به هر معنی خوش
می‌تافت چنان جمال آن حوراوش
کز پنجرهٔ تنور نور آتش
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۲۱ - ای عارض گل پوش سمن پاش تو خوش
ای عارض گل پوش سمن پاش تو خوش
ای چشم پر از خمار جماش تو خوش
ای زلف سیه فروش فراش تو خوش
بر عاشق پر خروش پرخاش تو خوش
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۲۲ - بر طرف قمر نهاده مشک و شکرش
بر طرف قمر نهاده مشک و شکرش
چکند که فقاع خوش نبندد به درش
در کعبهٔ حسن گشت و در پیش درش
عشاق همه بوسه‌زنان بر حجرش
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۲۳ - چون نزد رهی درآیی ای دلبر کش
چون نزد رهی درآیی ای دلبر کش
پیراهن چرب را تو از تن درکش
زیرا که چو گیرمت به شادی در کش
در پیرهن چرب تو افتد آتش
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۲۴ - نی آب دو چشم داری ای حورافش
نی آب دو چشم داری ای حورافش
زان روی درین دلست چندین آتش
بی باد تکبر تو ای دلبر کش
با خاک سر کوی تو دل دارم خوش
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۲۵ - با سینهٔ این و آن چه گویی غم خویش
با سینهٔ این و آن چه گویی غم خویش
از دیدهٔ این و آن چه جویی نم خویش
بر ساز تو عالمی ز بیش و کم خویش
آنگاه بزی به ناز در عالم خویش
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۲۶ - می بر کف گیر و هر دو عالم بفروش
می بر کف گیر و هر دو عالم بفروش
بیهوده مدار هر دو عالم به خروش
گر هر دو جهان نباشدت در فرمان
در دوزخ مست به که در خلد به هوش
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۲۷ - ای برده دل من چو هزاران درویش
ای برده دل من چو هزاران درویش
بی رحمیت آیین شد و بد عهدی کیش
تا کی گویی ترا نیازارم بیش
من طبع تو نیک دانم و طالع خویش
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۲۸ - گه در پی دین رویم و گه در پی کیش
گه در پی دین رویم و گه در پی کیش
هر روز به نوبتی نهیم اندر پیش
در جمله ز ما مرگ خرد دارد بیش
هستیم همه عاشق بدبختی خویش
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۲۹ - هر چند بود مردم دانا درویش
هر چند بود مردم دانا درویش
صد ره بود از توانگر نادان بیش
این را بشود جاه چو شد مال از پیش
و آن شاد بود مدام از دانش خویش
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۳۰ - دی آمدنی به حیرت از منزل خویش
دی آمدنی به حیرت از منزل خویش
امروز قراری نه به کار دل خویش
فردا شدنی به چیزی از حاصل خویش
پس من چه دهم نشان ز آب و گل خویش
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۳۱ - آراست بهار کوی و دروازهٔ خویش
آراست بهار کوی و دروازهٔ خویش
افگند به باغ و راغ آوازهٔ خویش
بنمای بهار را رخ تازهٔ خویش
تا بشناسد بهار اندازهٔ خویش
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۳۲ - از عشق تو ای سنگدل کافر کیش
از عشق تو ای سنگدل کافر کیش
شد سوخته و کشته جهانی درویش
در شهر چنین خو که تو آوردی پیش
گور شهدا هزار خواهد شد بیش
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۳۳ - معشوقه دلم به آتش انباشت چو شمع
معشوقه دلم به آتش انباشت چو شمع
بر رویم زرد گل بسی کاشت چو شمع
تا روز به یک سوختنم داشت چو شمع
پس خیره مرا ز دور بگذاشت چو شمع
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۳۴ - از یار وفا مجوی کاندر هر باغ
از یار وفا مجوی کاندر هر باغ
بی هیچ نصیبه عشق میبازد زاغ
تا با خودی از عشق منه بر دل داغ
پروانه شو آنگاه تو دانی و چراغ