تعداد ۶۹۶۵ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
نورعلیشاه : بخش دوم
شماره ۷۰ - نه تنها دین و دل برد از نگاهش
نه تنها دین و دل برد از نگاهش
که روزم کرده شب زلف سیاهش
زهی صیادی چشمش که آن صید
کند صد دل بیک تیر نگاهش
بهر جا پا نهد خیزد قیامت
ز سرو قامت و روی چو ماهش
ز حسرت افتدش خورشید در پای
بسر گر بشکند طرف کلاهش
اگر نه شاه خوبانست از چیست
که خیل خوبرویان شد سپاهش
بهر سوئی که او رخت سفر بست
الهی بیخطر گردان تو راهش
دم رفتن نکرد اوگر وداعم
بهر جا شد خدا پشت و پناهش
سلامت بازش آور بازیارب
شود تانور مجرم عذر خواهش
نورعلیشاه : بخش دوم
شماره ۹۷ - دگر بگرفته در کف خنجرش بین
دگر بگرفته در کف خنجرش بین
هوای کشتن من در سرش بین
ببین بر زخمهای کاری من
بخون آغشته دست و خنجرش بین
ز بس قتال و خونریز است و خونخوار
بجای باده خون در ساغرش بین
ز زلف و خط و خال و چشم و ابرو
پی تاراج دلها لشگری بین
ببندد طره حسن جهان گیر
امیر و بنده شاه خاورش بین
بقامت غیرت شمشاد و سروش
بعارض رشک ماه انورش بین
چو هندو زادگان نو مسلمان
برخ آن خالهای کافرش بین
بصید مرغ دلها دام و دانه
خط مشکین و خال عنبرش بین
ز بس تیر جفا زد بر دل نور
بخون آلوده مرغ بی پرش بین
نورعلیشاه : بخش دوم
شماره ۱۰۷ - کهن پیرا چو عهد نوجوانی
کهن پیرا چو عهد نوجوانی
گذشت و رفت از کف زندگانی
بود بیهوده همچون کودکان دل
نهادن بر بقای عمر فانی
مجو جاوید در دنیا نشیمن
که دنیا نیست جای جاودانی
زپنجه سال سامانی سرانجام
نشد این پنجروزه کی توانی
بکشت آخرت تخمی بدنیا
بیفشاندی ندانم کی توانی
زمانی تا زکار عمرباقیست
مشوغافل ز کار خود زمانی
چو نور آرامت از دل برنخیزد
اگر دردل دلارامی نشانی
نورعلیشاه : بخش دوم
شماره ۱۱۰ - دم رفتن نکرد او گر وداعی
دم رفتن نکرد او گر وداعی
چه باز آید نداریمش نزاعی
دلم پرخون و شیشه خالی از بند
دراین حالت کجا ماند سماعی
ببازاری که آرد جنس حسنش
بصد نقد روان ارزد متاعی
شود هر ذره خورشیدی جهانتاب
ز خورشید من ار تابد شعاعی
مده جز مستی عشقش بسر جای
ز مخموری نیابی تا صداعی
چو نور از اختراع نفس بگذر
مکن هر دم ز نفست اختراعی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۶۷ - صبوحی می کنم در اول شب
صبوحی می کنم در اول شب
کنم چون یاد فیض صبحگاهی
مکن با تیره بختی جلوه در هند
که ننماید سیاهی در سیاهی