تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۵۲ - گل از پی عمری به طلب میآید
گل از پی عمری به طلب میآید
از پردهٔ غنچه زین سبب میآید
گل نیست که آن غنچه نمود از پیکان
جان است که غنچه را به لب میآید
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۵۳ - گل عمر بسی کرد طلب پس چه کند
گل عمر بسی کرد طلب پس چه کند
آورد ز غنچه جان به لب پس چه کند
بلبل سبقی از ورق گل میخواند
تکرار همی کند به شب پس چه کند
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۵۴ - با گل گفتم که با چنین عمر که هست
با گل گفتم که با چنین عمر که هست
انگار که نیست رخت بر باید بست
گل گفت: چو نیست در جهان جای نشست
هم بر سر پای میروم دست به دست
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۵۵ - گل بین که به صد غنج و به صدناز رسید
گل بین که به صد غنج و به صدناز رسید
وز غنچهٔ سرکش به صد اعزاز رسید
رازی که صبا به گوش گل درمیگفت
امروز به بلبل آن همه باز رسید
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۵۶ - تا پرده ز روی گلِ تر باز افتاد
تا پرده ز روی گلِ تر باز افتاد
بلبل با گل همدم و همراز افتاد
ناآمده گویی به سرانجام رسید
زین شیوه که کار غنچه آغاز افتاد
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۵۷ - آن نقد نگر که در میان دارد گل
آن نقد نگر که در میان دارد گل
یعنی که کنار زرفشان دارد گل
گل میخندد که زعفران خورد بسی
شک نیست در آن که زعفران دارد گل
عطار نیشابوری : باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد
شماره ۱ - ای صبح به یک نَفَس سبق چون بُردی
ای صبح به یک نَفَس سبق چون بُردی
روشن به شبِ تیره شبیخون بُردی
دعوی کردی که صادقم دم دادی
کاذب بودی به خنده بیرون بُردی
عطار نیشابوری : باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد
شماره ۲ - ای صبح چو امشب تو ز اهلِ حَرَمی
ای صبح چو امشب تو ز اهلِ حَرَمی
هندوی توام، مباش ترکی عجمی
زنهار مَدَم که در دل آتش دارم
آتش گردم گر بدمد صبح دمی
عطار نیشابوری : باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد
شماره ۳ - ای صبح به جز نام تو را صادق نیست
ای صبح به جز نام تو را صادق نیست
زیرا که دلت چون دلِ من عاشق نیست
چون تو ز خورشید پشت گرم میداری
با خنده دم سرد بهم لایق نیست
عطار نیشابوری : باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد
شماره ۴ - ای صبح قدم به جایگه بایدداشت
ای صبح قدم به جایگه بایدداشت
در بحر فلک دم پگه باید داشت
گر در تابد ز صدقِ تو خورشیدت
چون غوّاصان دست نگه باید داشت
عطار نیشابوری : باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد
شماره ۵ - ای شب مزن از ستاره چندینی جوش
ای شب مزن از ستاره چندینی جوش
خفاش بسیست نور و ظلمت در پوش
وی صبح گر آفتاب داری در دل
چون همنفسِ تو کاذب افتاد خموش
عطار نیشابوری : باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد
شماره ۶ - ای صبح اگر دم به هوس خواهی زد
ای صبح اگر دم به هوس خواهی زد
از همدمی کدام کس خواهی زد
عمریست که تا همنفسی یافتهای
آن هم برود تاکه نفس خواهی زد
عطار نیشابوری : باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد
شماره ۷ - بیهمدم اگر دمی زنی نقصان است
بیهمدم اگر دمی زنی نقصان است
زیرا که تو را همدم مطلق جان است
چون صبح نیافت همدمی در همه عمر
دم گر چه به صدق میزنی تاوان است
عطار نیشابوری : باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد
شماره ۸ - چون هم نفسِ همه کسی هر جاییست
چون هم نفسِ همه کسی هر جاییست
پس هم نفست خموشی و تنهاییست
در صدق ز صبح نیستی روشنتر
اول که نفس زند دوم رسواییست
عطار نیشابوری : باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد
شماره ۹ - ای صبح اگر از پرده عَلَم خواهی زد
ای صبح اگر از پرده عَلَم خواهی زد
بی تیغ مرا سر چو قَلَم خواهی زد
زان سِر که میان من و یار است امشب
دم نتوان زد چرا تو دم خواهی زد
عطار نیشابوری : باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد
شماره ۱۰ - وقت است که ساقی سرِ می بگشاید
وقت است که ساقی سرِ می بگشاید
مطرب ره چنگ و دم نی بگشاید
تاروی چو خورشیدِ تو نَبْوَد به صبوح
کارم به کلیدِ صبح کی بگشاید
عطار نیشابوری : باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد
شماره ۱۱ - آوازِ خروس صبح در سمع افتاد
آوازِ خروس صبح در سمع افتاد
آتش ز فروغ باده در شمع افتاد
برخیز و صبوح کن که چون ابرِ بهار
از خندهٔ صبح گریه بر جمع افتاد
عطار نیشابوری : باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد
شماره ۱۲ - ای صبح مرو دم پراکنده مزن
ای صبح مرو دم پراکنده مزن
گر تیغ کشی بر من افکنده مزن
از هر مژه سیلی دگرم میریزی
آبت ببرد گریهٔ من، خنده مزن
عطار نیشابوری : باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد
شماره ۱۳ - ای صبح چرا اسبِ ستیز انگیزی
ای صبح چرا اسبِ ستیز انگیزی
یعنی به دمی آتشِ تیز انگیزی
گر دم زنی امشب که شبِ خلوتِ ماست
همچون دمِ صور رستخیز انگیزی
عطار نیشابوری : باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد
شماره ۱۴ - ای صبح مرا به صد عذاب اندازی
ای صبح مرا به صد عذاب اندازی
کرجست طلب در آفتاب اندازی
از گریهٔ من همه جهان آب گرفت
گر خنده زنی سپر بر آب اندازی