تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
خلیل‌الله خلیلی : رباعیات
رباعی ۱۲ - هر صبح که کردیم به غم شام گذشت
هر صبح که کردیم به غم شام گذشت
هر جور که دیدیم ز ایام گذشت
آلام اگر دست ز ما باز نداشت
ما پیر شدیم و درک آلام گذشت
خلیل‌الله خلیلی : رباعیات
رباعی ۱۳ - گر خاک در یار نفروختیم گذشت
گر خاک در یار نفروختیم گذشت
گر طعنه ی اغیار شنفتیم گذشت
آن سوز که در سینه ی ما پنهان بود
گفتیم گذشت، گر نگفتیم گذشت
خلیل‌الله خلیلی : رباعیات
رباعی ۱۴ - آن نیمه ی نان که بینوایی یابد
آن نیمه ی نان که بینوایی یابد
وان جامه که کودک گدایی یابد
چون لذت فتحی ست که اقلیمی را
لشکر شکنی جهانگشایی یابد
خلیل‌الله خلیلی : رباعیات
رباعی ۱۵ - صبح است ز خرمی جهان می خندد
صبح است ز خرمی جهان می خندد
هر قطره به بحر بیکران می خندد
بو در گل و نشه در می و می در جام
از شوق، زمین و آسمان می خندد
خلیل‌الله خلیلی : رباعیات
رباعی ۱۶ - هر ذره ی خاک من زبانی دارد
هر ذره ی خاک من زبانی دارد
از گردش دهر دوستانی دارد
این کهنه ردای من نهان در هر چین
تاج و کله جهان ستانی دارد
خلیل‌الله خلیلی : رباعیات
رباعی ۱۷ - از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
وز دیده ی من خون جگر می ریزد
بی روی تو از هر مژه ام در گلشن
دامن دامن لاله تر می ریزد
خلیل‌الله خلیلی : رباعیات
رباعی ۱۸ - آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟
آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟
آن لاف خدیوی و خداییت چه شد؟
صد قرن بر افکار و عقول مردم
فرماندهی و حکمرواییت چه شد؟
خلیل‌الله خلیلی : رباعیات
رباعی ۱۹ - شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
چون گرگ گرسنه در جهان تاخته اند
کردند به زیر پا هزاران سر و دست
تا گردن شوم خود بر افراخته اند
خلیل‌الله خلیلی : رباعیات
رباعی ۲۰ - یارب به کسانی که جگر سوخته اند
یارب به کسانی که جگر سوخته اند
یک عمر متاع درد اندوخته اند
خاکم به هوای آن جوانمردان کن
کز هر چه به جز تو دیده بردوخته اند
خلیل‌الله خلیلی : رباعیات
رباعی ۲۱ - گر علت مرگ را دوا می کردند
گر علت مرگ را دوا می کردند
گر چاره ی این نوع دو پا می کردند
می دیدی کاین جماعت تیره نهاد
بر روی زمین چه فتنه ها می کردند
خلیل‌الله خلیلی : رباعیات
رباعی ۲۳ - پیران که چنین مقام و حرمت دارند
پیران که چنین مقام و حرمت دارند
زان نیست که یک دو دم قدامت دارند
این حرمت از آن است که آنها دو نفس
در رفتن از این خرابه سبقت دارند
خلیل‌الله خلیلی : رباعیات
رباعی ۲۴ - دانی که شبان چه فتنه آغاز کند
دانی که شبان چه فتنه آغاز کند
آن دم که نی شبانه را ساز کند
غمهای زمانه را فرو بندد در
ابواب نشاط یک به یک باز کند
خلیل‌الله خلیلی : رباعیات
رباعی ۲۵ - این سنگ ملون که گهر می نامند
این سنگ ملون که گهر می نامند
وان آهن زردگون که زر می خوانند
بی گوهر ارزنده ی معنی همه را
مردان گهرسنج هدر می دانند
خلیل‌الله خلیلی : رباعیات
رباعی ۲۶ - عارف به دل ذره جهان می بیند
عارف به دل ذره جهان می بیند
آنجا مه و مهر و کهکشان می بیند
کوری بنگر که چشم دانشور عصر
دست و سر کشتگان در آن می بیند
خلیل‌الله خلیلی : رباعیات
رباعی ۲۷ - دل در غم عشق تو برومند بود
دل در غم عشق تو برومند بود
در پرتو دیدار تو خرسند بود
بگذاشته ام در کف و گویم هر روز
در شهر شما بهای دل چند بود
خلیل‌الله خلیلی : رباعیات
رباعی ۲۸ - تا این خرد خام تو، معیار بود
تا این خرد خام تو، معیار بود
این ساختن و شکستنت کار بود
تنها نه سرت به پای من خورد به سنگ
هر جا که روی تو سنگ و دیوار بود
خلیل‌الله خلیلی : رباعیات
رباعی ۲۹ - امروز که عصر علم و فرهنگ بود
امروز که عصر علم و فرهنگ بود
قانون جهان به دیگر آهنگ بود
گر سده ی تو به پیش این سنگ بود
این عیب بود، عار بود، ننگ بود
خلیل‌الله خلیلی : رباعیات
رباعی ۳۰ - در گلشن زندگی به جز خار نبود
در گلشن زندگی به جز خار نبود
جز درد و غم و محنت و آزار نبود
امید نکرد گل که یاس آمد بار
سرتاسر زندگی جز این کار نبود
خلیل‌الله خلیلی : رباعیات
رباعی ۳۱ - هرکس که به ازدواج پابند شود
هرکس که به ازدواج پابند شود
معروض به داغ و درد فرزند شود
دهقان زمانه بر کسی می خندد
کز کشتن تخم مرگ خرسند شود
خلیل‌الله خلیلی : رباعیات
رباعی ۳۳ - دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
بر سنبل و نسرین و سمن می خندید
از دور سپیده ی سحر را دیدم
بر روز خود و به شام من می خندید